کانال موسیقی های جذاب

درود دوستان. اگر تمایل داشته به کانال من در سایت اینما سر بزنید و از شنیدن موسیقی های دلنشین لذت ببرید.

https://enama.ir/C108508301012021480306


نویسنده: فريد

اشعار زیبا

درود دوستان عزیزم. امیدوارم حالتون خوب باشه و تندرست و پاینده باشید. امروز چند شعر زیبا تقدیمتون میکنم و آرزومندم که لذت ببرید.   

عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم         
یا گناهیست که اول من مسکین کردم          
تو که از صورت حال دل ما بی‌خبری          
غم دل با تو نگویم که ندانی دردم‌               
ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی    
تو نبودی که من این جام محبت خوردم     
تو برو مصلحت خویشتن اندیش که من      
ترک جان دادم از این پیش که دل بسپردم             
عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم      
و گر این عهد به پایان نبرم نامردم                                  
من که روی از همه عالم به وصالت کردم   
شرط انصاف نباشد که بمانی فردم               
راست خواهی تو مرا شیفته می‌گردانی     
گرد عالم به چنین روز نه من می‌گردم         
خاک نعلین تو‌ای دوست نمی‌یارم شد         
تا بر آن دامن عصمت ننشیند گردم          
روز دیوان جزا دست من و دامن تو          
تا بگویی دل سعدی به چه جرم آزردم         
سعدی

................

خیال‌ انگیز و جان‌ پرور چو بوی گل سراپایی           
نداری غیر از این عیبی که می دانی که زیبایی                 
من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم          
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌ تر از مایی        
به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را          
تو شمع مجلس‌ افروزی تو ماه مجلس‌ آرایی           
منم ابر و تویی گلبن که می‌ خندی چو می‌ گریم      
تویی مهر و منم اختر که می‌ میرم چو می‌ آیی        
مراد ما نجویی ورنه رندان هوس‌ جو را             
بهار شادی‌ انگیزی حریف باده پیمایی                   
مه روشن میان اختران پنهان نمی‌ ماند            
میان شاخه‌ های گل مشو پنهان که پیدایی             
کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو   
دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی            
مرا گفتی : که از پیر خرد پرسم علاج خود            
خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی            
من آزرده‌ دل را کس گره از کار نگشاید     
مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی           
رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن            
که با این ناتوانی ها به ترک جان توانایی      
رهی معیّری              




 

 


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

دو شعر زیبا

با سلام خدمت دوستان گرامی و عزیز
بعد از مدت ها اومدم تا دو شعر زیبا از شاعرای خوب کشورمون، در وبلاگ بگذارم؛ امیدوارم مورد پسند واقع بشود.

آنکه خود را نفسی شاد ندیدست منم

وآنکه هرگز به مرادی نرسیدست منم

آنکه صد جور کشیدست زِ هَر خار و خسی

وز سر کوی وفا پا نکشیدست منم

آنکه چون غنچه ی پژمرده در این باغ بسی

بر دلش باد نشاطی نوزیدست منم

عندلیبی که در این باغ ز بیداد گلی

نیست خاری که به پایش نخلیدست منم

آنکه در راه وصال تو دویدست بسی

وآخر کار به جایی نرسیدست منم

"همایون اسفراینی"

....................

همچو نی می نالم از سودای دل

آتشی در سینه دارم جای دل

من که با هر داغ پیدا ساختم

سوختم از داغ نا پیدای دل

همچو موجم یک نفس آرام نیست

بسکه طوفان زا بود دریای دل

دل اگر از من گریزد وای من

غم اگر از دل گریزد وای دل

ما ز رسوایی بلند آوازه ایم

نامور شد هر که شد رسوای دل

خانه مور است و منزلگاه بوم

آسمان با همت والای دل

گنج منعم خرمن سیم و زر است

گنج عاشق گوهر یکتای دل

در میان اشک نومیدی رهی

خندم از امیدواریهای دل 

" رهی معیری"


نویسنده: فريد

اشعار عاشقانه

سلام خدمت دوستان گلم.ببخشید یه مدت خیلی طولانی نبودم و بابت همین مسئله از شما عذرخواهی می کنم؛ برای اینکه نبود این مدّت رو جبران کنم، چند تا شعر عاشقانه براتون تو این پست قرار می دهم

    

من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی

دلو جانم به تو مشغول و نظر بر چپ وراست

تا حریفان ندانند که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

تو بدین نعت و صفت گر  خرامی در باغ

باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی

                                                                                            سعدی

....................

مرا خود با تو سری در میان هست

وگرنه روی زیبا در جهان هست

وجدی دارم از مهرت گدازان

وجودم رفت و مهرت همچنان هست

مبر،ظن کز سرم سودای عشقت

رود تا بر زمینم استخوان هست

اگر پیشم نشینی دل نشانی

وگر غایب شوی در دل نشان هست

                                                                                           سعدی


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

نیروی نامرئی

با عرض سلام خدمت دوستای گلم، امروز دست پر اومدم، امیدوارم از این پست خوشتون بیاد، اگه لطف کنید و نظر بدید خوشحالمون کردید.

The power of intention is the power of love and receptivity. It asks nothing of anyone, it judges no one, and it encourages other to be free to be themselves.

 

قدرت مشیّت الهی، نیروی عشق و پذیرش است. از هیچکس کوچکترین چشمداشتی ندارد، درباره­ی کسی به قضاوت و داوری نمی پردازد و دیگران را ترغیب می کند همانگونه آزاد باشند که در باطن هستند.

At our source, we are formless energy, and in that vibratings spirtitual field of energy, intentions resides.

 

ما در منشأمان انرژی بی شکل هستیم؛ در این انرژی ارتعاشی و معنوی، خواست و اراده­ی خدا مستقر است.

Remain humble and grateful for all your accomplishments, and khnow that a force greater than your ago is always at work in your life.

 

در قبال دستاوردهایتان، پیوسته فروتن و سپاسگذار باشید و بدانید که نیرویی بزرگتر از منیّت در زندگیتان سرگرم کار است.

By staying with the higher energies of optimism, forgiveness, underestanding, reverence for Spirit, creativity, serenity, and bliss, your own purpose – which revolves around serving others and serving God – becomes fulfilled, and as a bonus, you create allies.

 

با ماندن در انرژی های متعالی نظیر خوش بینی، بخشش، تفاهم، احترام به معنویت، خلاقیت، آسودگی خاطر و رستگاری، مقصودتان که حول خدمت به خدا و دیگران دور می زند محقّق می شود. پاداش شما دوستان و هم پیمانهایی است که در این مسیر به دست می آورید.

The words that represents the seven faces of intention are:

Kind, creative, loving, beautiful, expanding, abundant, and receptive. Memorize them to bring yourself into harmony with the power of intention.

 

هفت صفت مشیّت الهی عبارتست از:

مهربان، خالق، دوست داشتنی، زیبا، توسعه دهنده، سخاوتمند، پذیرا. برای هماهنگی با نیروی مشیّت الهی، این صفات را به خاطر بسپارید.

Whatever you want to accomplish is an existing fact that´s already present in spirit.

 

آنچه را که خواستار به دست آوردنش هستید، حقیقتی است که پیشاپیش در قلمرو روح وجود دارد.

 


نویسنده: فريد

من از خدا خواستم ...

من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید

خدا گفت : نه

آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی

من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد

خدا گفت : نه

روح تو کامل است، بدن تو موقتی است

من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد

خدا گفت : نه

شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید؛ شکیبائی دادنی نیست، بلکه به دست آوردنی است

من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد

خدا گفت : نه

من به تو برکت می دهم، خوشبختی به خودت بستگی دارد

من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد

خدا گفت : نه

درد و رنج، تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد

من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد

خدا گفت : نه

تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی

من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید

خدا گفت : نه

من به تو زندگی می بخشم تا تو از همه­ی آن چیزها لذت ببری

خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتی

و در آخر

برای دنیا تو ممکن است فقط یک نفر باشی ولی برای یک نفر، تو ممکن است به اندازه­ی دنیا ارزش داشته باشی و همچنین داوری نکن تا داوری نشوی . آنچه را رخ می دهد درک کن که برکت خواهی یافت


نویسنده: فريد

Ruls of Life

This is a nice reading, but short. Enjoy! This is what The Dalai Lama has to say for 2006. All it takes is a few seconds to read and think over.

Take into account that great love and great achievements involve great risk.

When you lose, don’t lose the lesson.

Follow the three R’s:

Respect for self,

Respect for others and   

Responsibility for all your actions.

Remember that not getting what you want is sometimes a wonderful stroke of luck.

Learn the rules so you know how to break them properly.

Don’t let a little dispute injure a great relationship.

When you realize you’ve made a mistake, take immediate steps to correct it.

Spend some time alone every day.

Open your arms to change, but don’t let go of your values.

Remember that silence is sometimes the best answer.

Live a good, honorable life. Then when you get older and think back, you’ll  be able to enjoy it a second time.

A loving atmosphere in your home is the foundation for your life.

In disagreements with loved ones, deal only with the current situation. Don’t bring up the past.

Share your knowledge. It is a way to achieve immortality.

Be gentle with the earth.

Once a year, go someplace you’ve never been before.

Remember that the best relationship is one in which your love for each other exceeds your need for each other.

Judge your success by what you had to give up in order to get it.

Approach love and cooking with reckless abandon.

 

 


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

مهر مادر

ارزشمند ترين وقايع زندگي معمولا ديده نميشوند و يا لمس نميگردند، بلکه در دل حس می شوند.

لطفاً به اين ماجرا كه دوستم برايم روايت كرد توجه كنيد.

او ميگفت كه پس از سالها زندگي مشترک، همسرم از من خواست که با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد.

زن ديگري که همسرم از من ميخواست که با او بيرون بروم، مادرم بود که 19 سال پيش بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي و نامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم؛ مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد مي دانست.

به او گفتم: به نظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشيم. او پس از کمي تأمل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از کار، وقتي براي بردنش مي رفتم کمي عصبي بودم، وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع کرده بود و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود، با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد.

وقتي سوار ماشين مي شد، گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تأثير قرار گرفته اند.

ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود، دستم را چنان گرفته بود که گوئي همسر رئيس جمهور بود .

پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم؛ هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي از ياد آوري خاطرات گذشته به من نگاه مي كند،

به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران مي رفتيم، او بود که منوي رستوران را مي خواند؛ من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کني و بگذاري که من اين لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتي صميمانه داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد، بلکه صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدر حرف زديم که سينما را از دست داديم.

وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.

وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که ميتوانستم تصور کنم.

چند روز بعد مادرم در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم.

کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم به دستم رسيد؛ يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود: نميدانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده ام يکي براي تو و يکي براي همسرت و تو هرگز نخواهي فهميد که آن شب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم.

در آن هنگام بود که دريافتم چقدر اهميت دارد که به موقع به عزيزانمان بگوئيم که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم. هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست. زماني که شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نمي توان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود.

 


نویسنده: فريد

شعر زیبا و دلنشین

با عرض سلام خدمت دوستای گلم، امروز براتون یه شعر از سهراب سپهری انتخاب کردم، انشاالله که لذت ببرید.

 

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟

 

مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم
:

 

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

 

هیچ!

 

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند

 

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

 

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد

 

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.


نویسنده: فريد

شعر و مطالب زیبا

 سلام خدمت دوستای گلم ، با عرض پوزش که نتونستم براتون مطلب چدید بذارم ولی الان یه شعر و دو داستان کوتاه خواندنی براتون گذاشتم که انشالله لذت ببرید.

در شهر، دلبری که بخندد به ناز نیست
عشقی که آتشم بزند بر نیاز نیست
برق صفا نمانده به چشمان دلبران
دیدار هست و دیده ی عاشق نواز نیست
ساقی مریز باده که می دانم این شراب
مرد افکن و تب آور و مینا گداز نیست
رازیست بر لبم که نخواهم سرودنش
مردیم از این که محرم دانای راز نیست
مردم اگر چه قصه ی ما ساز کرده اند
ما را زبان مردم افسانه ساز نیست
آن گل به طعنه گفت که در بزم درد ما
روی نگار و جام می و اشک ساز نیست
ای تازه گل مناز به گلزار حسن خویش
ناز این همه به چهره ی گلهای ناز نیست
سوزم چو لاله در دل صحرای زندگی
نازم به بخت ژاله که عمرش دراز نیست
                                                     گل ناز "   شعر از: فرخ تميمي

اسحاق می میرد

  خاخامی در میان مردم محبوبیت زیادی داشت ، همه مسحور گفته هایش می شدند . همه به جز اسحاق که همیشه با تفسیرهای خاخام مخالفت می کرد و اشتباهات او را به یادش می آورد . بقیه از اسحاق به خشم می آمدند ، اما کاری از دستشان بر نمی آمد .

  روزی اسحاق در گذشت . در مراسم خاکسپاری ، مردم متوجه شدند که خاخام به شدت اندوهگین است.

  یکی گفت : چرا اینقدر ناراحتید ؟ او که همیشه از شما انتقاد می کرد !

 خاخام پاسخ داد : من برای دوستی که اکنون در بهشت است ناراحت نیستم . برای خودم ناراحتم .وقتی همه به من احترام می گذاشتند ، او با من مبارزه می کرد و مجبور بودم پیشرفت کنم .حالا رفته ، شاید از رشد باز بمانم .

پائولوکوئیلیو

چهار نیرو

آلن جونز کشیش می گوید برای ساختن روح به چهار نیروی نامرئی نیاز داریم : عشق ، مرگ ،قدرت، زمان .

  عشق لازم است زیرا خدا ما را دوست دارد .

آگاهی از مرگ لازم است تا زندگی را بهتر بفهمیم .

  مبارزه برای رشد لازم است، اما نباید در دام قدرتی که در این مبارزه به دست می آید بیفتیم زیرا
می دانیم که این قدرت هیچ ارزشی ندارد.

سرانجام باید بپذیریم که روح ما هر چند ابدی است اما در این لحظه گرفتار دام زمان است، با فرصتها و محدودیتهایش؛ بدین ترتیب باید طوری عمل کنیم که در زمان بگنجد، کاری کنیم تا به هر لحظه ارزش بگذاریم؛ نباید این چهار نیرو را مشکلاتی بدانیم که باید حل کنیم، زیرا خارج از اختیار ماست؛ باید آنها را بپذیریم و بگذاریم آن چه را که باید به ما بیاموزند .

پائولوکوئیلیو


نویسنده: فريد

دلبر رؤیایی

جانا غم دل ، آتشِ جان شد به کجایی   

وین سوز نهان ، شعله فشان شد به کجایی

از پیش نظر رفتی و آرام و قرارم                

همراه تو با اشک ، روان شد به کجایی

گلزار امیدم که زعشق تو صفا داشت              

آفت زد و افسرد و خزان شد به کجایی

چشمم که گل از چهره ی گلگون تو می چید     

بر دامن من ، لاله نشان شد به کجایی

آن عشق که با سوختنش ساختنم بود                 

ویرانگرِ پیدا و نهان شد به کجایی

این عاشق دل سوخته از سوز وگدازت         

بی شور و نوا ، جامه دران شد به کجایی

تا اوج سپهرم طرب انگیز رخت برد             

وان راز و نیاز ، آه و فغان شد به کجایی 

آن راحت جانی که مرا طرز نگاهت               

گل ریز به عمر گذران شد به کجایی

از عشق و جنون ، رنگ رخم پرده بر انداخت     

رازی که نهان بود ، عیان شد به کجایی

قول و غزل ، آوازه ی آشفتگی ماست                  

شیدای تو رسوای جهان شد به کجایی   

                                                      استاد آشفته


نویسنده: فريد

خداشناسی(قسمت دوم)

کیست که این قوانین و سنّت ها را در هر ذرّه ای از ذرّات موجودات بلکه کوچکتر از آنها در بدو خلقت به ودیعت نهاده­است؟ کیست که این نظام، سازگاری و انسجام را ایحاد کرده­است؟ کیست که به ابداع آنها اراده فرموده و این چنین زیبا و به جا آفریده­است؟ آیا اینها همه بدون آفریدگار پدیدار شده­اند یا خود آفریننده­اند؟ این نظام و قانون و ابداع که در جهان دیده می شود، همه دال بر وجود پروردگاری دانا،توانا و آگاه است.

بعصی از افراد ادعا می کنند که این جهان به طور تصادفی به و جود آمده امّا با وجود این همه موجودات زنده اعم از گیاه، جانور، انسان و همچنین اجسام مرکّب بیشمار و حال پیدایش حیات و ملکوت آسمان ها و رمین، عقلاً محال است که این همه بدون بصیرت و آگاهی و از راه تصادف کورکورانه به وجود آمده باشد؛ به ناچار همه­ی اینها آفریدگار و مبدئی دانا و آگاه دارد که علم وی محیط بر تمام اشیاءاست، همه را آفریده و بر سنن و قوانینی معیّن هدایت فرموده است.

جمع زیادی از دانشمندان، شیرینی ایمان و لزوم آن را برای خود و دیگران را حس کرده و با ولعی تمام بدان متمایل شده­اند و بعضی حتّی معتقدند که یک نیاز بیولوژیک، انسان را به سوی ایمان به پروردگار دانا و توانا راهنمایی و جلب می کند. «­فَاَقِم وَجهَکَ لِلدّینِ حَنیفـاً فِطرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللهِ ذلِکَ الدّینُ القَیِّمُ وَ لکِنَّ اَکثَرَالنّاسِ لا یَعلَموُن­»[1].

 ایمان به خدا ریشه­ی تمام فضائل اجتماعی، اخلاقی و انسانی است کسی که ایمان به خدا نداشته باشد حیوانی است که شهوت و غفلت بر وی فرمانروای می کند، مخصوصاً زمانی که پاره­ای از مبادی غیر انسانی دامن گیر وی شود.[2]

 

اثر فکر کردن در خداشناسی

بدون شک و تردید و به حکم بداهت، فرق انسان با حیوان در نیروی فکر و منطق است و نیروی نطق نمودار فکر است؛ آدمی بواسطه­ی قوه­ی نطق از دیگر حیوانات متمایز شده و بواسطه­ی نیروی فکر توانسته خود را به مراتب عالی هنر و دانش و مدارج خوشی و آسایش برساند و در نتیجه­ی تأمّل و تفکّر در چگونگی آفرینش جهان، توانسته پی به آفریننده­ی آن ببرد و خداشناس و یکتاپرست شود.

از این جهت است که حدیث: تَفَکُّرُ ساعَهِ خَیرٌ مِن عِبادَهِ سَنَهِ (اندیشه کردن یک ساعت بهتر از عبادت یکسال است) از بزرگان دین به مارسیده و کلام پر معنی و فلسفی: مَن عَرَفَ نَفسَهٌ فَقَد عَرَفَ رَبَّهٌ (هر کس خود را شناخت خدا را شناخته است) از پیشوایان اسلام نقل شده است.

این است راه تفکّر و خداشناسی که بزرگان دانش و دین به ما نمایانده­اند، خداوند خود چشم بینا، گوش شنوا و دل آگاه به ما عنایت فرماید تا در سایه­ی آن به خدا نزدیکتر شده و از هوی و هوس شیطانی و خواهش های نفسانی دور شویم؛ تنها برای نمونه­ی خداشناسی به چند کلمه از سخنان حضرت علی(ع) اکتفا می کنیم که می فرماید:

ناتوانی خویش را دلیل توانائی او بدانید و فنای هستی ها را برهان بقای هیشگی او بشمارید و یگانه بودن او را مانند عدد یک نپندارید که در ضمن کثرت محو می شود و بدانید این وهم ما نیست که به درک ذات او پی برده بلکه ذات بخشنده­ی اوست که بر وهم ما تجلّی کرده است و وجود خویش را به ما نمایانده، او حقیقت مطلق است و حقیقت مطلق منتهای حقایق است.[3]

ثمره‌هاي ارتباط با خدا

1 - آرامش قلبي

 آرامش، گم شده بشر است. هر انساني به گونه‌اي در جست و جوي آرامش است و به گونه‌اي سراغ آرامش را مي‌گيرد. در حقيقت مي‌توان گفت اصلي ترين انگيزه­ی انسان در تكاپو‌ها، تلاش‌ها و لذت‌ها، رسيدن به آرامش است. ثروت مي‌اندوزد تا به آرامش برسد، خانه و زمين مي‌خرد تا آرام شود، به سراغ تجمّلات مي‌رود تا به آرامش دست يابد، كام جويي مي‌كند و به سراغ لذت‌ها مي‌رود تا آرام گيرد و به عبادت خدا مي‌پردازد و ذكر مي‌گويد تا دلش آرام شود. كدام يك از موارد ياد شده، آرامش بخش دل است و قلب را سرشار از آرامش مي‌كند؟

 آيا آرامش در سايه­ی ثروت‌هاي فراوان يا تمدّن و فن آوري به دست مي‌آيد يا آنكه آرامش تنها در گرو «ياد خدا» و «ارتباط» با اوست؟
اعتراف‌هاي بزرگان غربي را مبني بر نبود آرامش در دل پيشرفت‌هاي خيره كننده­ی تمدّن بشري مرورمي‌كنيم. براي نمونه، اريك فروم مي‌نويسد:

فرض اين بود كه رفاه مادّي و آسايش همگاني، شادكامي و آرامش به همراه آورد. توليدات نامحدود، آزادي مطلق و پيشرفت‌هاي خيره كننده، مي‌رفت تا بهشت خاكي را جايگزين بهشت موعود سازد، ولي عظمت وعده­ی بزرگ و دستاورد‌هاي معجزه‌ آساي مادّي و فكري عصر صنعتي را بايد مدنظر قرار داد تا بتواند مصيبت‌ها و آلامي را كه امروز شكست آن وعده به بار آورده است، درك كرد؛ زيرا در حقيقت، عصر صنعتي در رسيدن به وعده­ی بزرگ خود شكست خورده است و مردم به طور روز افزوني آگاهي مي‌يابند كه ارضاي نامحدود هوس‌ها، راه رسيدن به آرامش و شادكامي نيست.[4] 

آلبرت شوايتزر كه سال 1952م. برنده جايزه صلح نوبل شد- وقتي براي دريافت جايزه به اسلو رفت- خطاب به مردم جهان چنين اظهار داشت:

بايد جرئت رويارويي با وضع حاضر را داشته باشيم. انسان، ابر مرد شده است، ولي اين ابر مرد كه نيروي ابر انساني پيدا كرده، به خرد ابر انساني دست نيافته است؛ به همان اندازه كه قدرت بشر فراتر مي‌رود، انسان به موجودي ضعيف و ضعيف‌تر مبدل مي‌شود و اين فراگرد بايد وجدان ما را به لرزه درآورد.[5]

در اين ميان، از نگاه آنكه آدمي را آفريد و از همه­ی دردها و درمان‌ها و ويژگي‌هاي او آگاه است، آرامش، تنها با يك چيز به دست مي‌آيد: ذكر و ياد خدا و ارتباط با آفريدگار، همان گونه كه خود در قرآن فرمود: «­أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(آگاه باشيد كه دل، تنها با ياد خدا آرام مي‌گيرد.)[6]مولوي در اين باره مي‌نويسد:

در آدمي، عشقي و دردي و تقاضايي هست كه اگر صد هزار عالم، ملک او شود، نياسايد و آرام نگيرد. اين خلق، به تفصيل در هر پيشه‌اي، صنعتي، منصبي، تحصيل نجوم و طب و مانند آنها مي‌كنند و هيچ آرام نمي‌گيرند؛ زيرا آنچه مقصود است، به دست نيامده است. آخر، معشوق را دل آرام مي‌گويند، يعني كه دل به ارتباط با وي آرام مي‌گيرد، پس به غير، چون آرام و قرارگيرد!؟ اين جمله خوشي‌ها و مقصودها چون نردباني است و پايه‌هاي نردبان جاي اقامت نيست، بلكه از بهر گذشتن است. خنك او را كه زودتر بيدار و واقف گردد تا راه دراز بر او كوته شود و در اين پايه‌هاي نردبان، عمر خود را ضايع نكند.[7]

برتراند راسل نيز در اين باره مي‌گويد:

ما براي دست يافتن به خوشبختي پايدار، به خدا نياز داريم. فقط خداست كه مي‌تواند از سعادت مطلق بهره‌مند باشد؛ زيرا به گفته­ی انجيل «ملكوت و قدرت و شكوه، شايسته اوست.» ملكوت دنيوي را ملكوت‌هاي ديگر محدود مي‌سازند؛ قدرت دنيوي را مرگ پايان مي‌دهد، گر چه براي خود هرم بنا كنيم. شكوه و عظمت دنيوي با گذشت قرن‌ها از ميان مي‌رود. كساني كه از قدرت و شكوه، اندكي بيش بهره نبرده‌اند، گمان مي‌كنند كه اندكي بيشتر، دلشان را راضي خواهد كرد، ولي اشتباه مي‌كنند؛ اين هوس‌ها، بي‌پايان و سيري ناپذيرند و فقط در ذات نامتناهي است كه به سكون و آرامش مي‌رسند.[8]

واكاوي تأثير ارتباط با خدا و ياد او در رسيدن به آرامش قلبي

به ياد خدا بودن در ايجاد آرامش قلبي تأثير‌هاي بسيار دارد، از جمله اينكه: خداوند هدف نهايي فطرت انسان است و انسان، خود به خود در طلب اين مطلوب نهايي در تب و تاب است و تا به آن نرسد، آرام و قرار نمي‌گيرد و راضي نمي‌شود.

همچنين كسي كه به خدا توجه ندارد، به طور طبيعي به دنيا و برخورداري‌هاي مادّي و ظاهري توجه مي‌كند. چنين فردي هر اندازه در راه كسب نعمت‌هاي دنيوي بكوشد و بهره‌هاي فراواني هم به دست آورد، هرگز به خرسندي نمي‌رسد و در حسرت چيزهايي است كه ندارد. از سوي ديگر از اينكه نعمت‌هاي موجودش دستخوش آفت‌ها شود و از بين برود نيز همواره در بيم و هراس است. بنابراين، كسي كه خدا را فراموش كرده و دنيا را به جاي آن برگزيده، همواره در بيم و نگراني از دست دادن داشته‌هايش و در عين حال در حسرت و ناراحتي آنچه ندارد به سر مي‌برد. بدين ترتيب، هرگز روي آرامش و اطمينان را نمي‌بيند و دلش آرام و قرار نمي‌گيرد. چنين فردي در رويارويي با گرفتاري‌ها و شكست‌ها و ناراحتي‌ها به سرعت دچار اندوه و دردهاي روحي مي‌شود و اگر هم به آرامشي برسد، سطحي و ناپايدار است و با دخالت كوچك‌ ترين عامل مخالف، آن را از دست مي‌دهد.

در مقابل، كسي كه به خدا توجّه و با او ارتباط قلبي دارد و مي‌داند كه زندگاني او زير نظارت دقيق پروردگار است و قضا و قدر او بر سر‌تاسرجهان حكومت دارد و جز او پناهي و مأوايي ندارد، فريب لذت‌هاي زودگذر دنيا را نمي‌خورد و خود را دچار اندوه و نگراني نمي‌كند.

دل ‌هايي كه ازياد خدا غافلند، به سان زورقي است بر سطح دريا كه به اندك نسيمي حركت مي‌كنند و با نخستين موجي كه برمي‌خيزد، متلاطم و غرق مي‌شوند.

كشتي‌هاي بزرگ، با موج‌ها و توفان‌هاي شديد نيز پابرجا و استوار مي‌مانند و در معرض خطر غرق‌ شدگي قرار نمي‌گيرند. دل‌هايي كه به خدا توجّه دارد و با او در پيوند و ارتباط است، خود را به پايگاه عظيم قدرت روحي و معنوي متصل كرده و تندباد حوادث نمي‌تواند در آنها تلاطم ايجاد كند و هرگونه حركت و جنبشي هم در آنها شكل گيرد، سطحي و گذراست و آنها را از جاي خود تكان نمي‌دهد؛ زيرا اين دل‌ها، آرامشي عميق و اطميناني عظيم دارد كه دست حوادث هرگز به آن نمي‌رسد.[9]

ظل ممدود[10] سر زلف توام بر سر باد
    كه در اين سايه قرار دل شيدا باشد
                                             حافظ

2 توانمندي

اگر از دل سرزميني، آبراهي به دريا بزنيم و آب دريا را به سويش سرازير كنيم، اين سرزمين، ديگر بوي دريا مي‌دهد و نشاني از دريا با خود دارد. حال اگر دريا خروشان شود، او هم خروشان مي‌شود، اگر دريا آبي باشد، او هم آبي است و اگر دريا ماهي و شگفتي‌هاي ديگر دارد، او هم در اندازه­ی گنجايش خويش از آنها برخوردار است. او ديگر از اين پس مثل ديگر سرزمين‌ها نيست و با آنها متفاوت است، چون به رنگ درياست و از داشته‌هاي دريا، او هم بهره‌اي دارد.

سرزمين دل ما نيزاين گونه است، اگر روزي بتوانيم از آن، دريچه ­ای به سوي پروردگار بگشاييم و سری به درياي بي پايان نور و پاكي و سرور و قدرت بزنيم، آنگاه است كه جرعه‌ هايي از نور و پاره‌هايي از پاكي و جام‌هايي از سرور و جلوه‌هايي از قدرت، سرزمين دلمان را فرا مي‌گيرد و ما پاك و طربناك و سرشار از قدرت خواهيم شد. بدين ترتيب، بر اثر اين ارتباط، موجودي توانا خواهيم شد، و هيچ دشمني قادر نباشد تا جان ما را به اسارت خويش درآورد، روح و سرخوردگي از پيرامون ما مي‌گريزد و موانع و مشكلات، چاره‌اي جز تسليم دربرابر ما نخواهد داشت؛ چرا كه خود را به سرچشمه­ی قدرت پيوند زده و با او ارتباط برقراركرده‌ايم.

3 -  هم نشيني خدا با انسان

 هر بنده راستيني كه از همّت بلند برخوردار باشد، سوداي هم نشيني با خدا را در سر دارد و هم نشيني با پروردگار را افتخاري بزرگ براي خود مي‌داند و البته تنها با ياد و ذكر و پيوند با خدا، مي‌توان هم نشين پروردگار شد. همان گونه كه خود فرموده است: «اِنّا جَليسَ ِمن ذِكرِني(من همنشين كسي هستم كه به يادم باشد.)[11] او با ما هم نشين شده است، يعني ما هم نشين او شده‌ايم و به راستي، اوست كه نخست در دلمان ميل به ارتباط با خود را زنده مي‌كند و آنگاه كه پيوند قلبي با او برقرار شد، نشان آن دارد كه با ما هم نشين شده است:

           چون در اين دل، برق مهر دوست جست   

                                         اندر آن دل دوستي مي‌دان كه هست

              هيچ عاشقي خود نباشد وصل‌جو                                   

                                         كه نـه معشوقش بود جويـاي او

                   در دل تو مهر حق چون گشته نو                                                  هست حق را بي گمان مهري به تو
                                                                                          مولوی          



8 – پس تو ای رسول(با همه­ی پیروانت) مستقیم رو به جانب آئین پاک اسلام آور و پیوسته از طریق دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است، پیروی کن که هیچ تغییری در خلقت خدا نباید داد و این است آئین استوار خلق ولیکن مردم از حقیقت آن آگاه نمی باشند.(سوره­ی روم، آیه­ی30)

9 – به قلم چهل تن از دانشماندان، اثبات وجود خدا، ترجمه­ی احمد آرام، تیریز، نشر حقیقت (باهمکاری مؤسسه­ی انتشارات پیکان)، 1342،صص 2 الی 7، با تلخیص.

10 - آموزگار، حبیب الله، راه های خدا شناسی، تهران، نشر اقبال،1340، صص13الی 15، با تلخیص.

11 -  اريك فروم، داشتن يا بودن، مترجم: اكبر تبريزي، صص6 و 7.

12 - همان، ص7.

13 – سوره­ی، آیه­ی28.

14 - مولوي، فيه ما فيه، تصحيح: بديع الزمان فروزانفر، ص218.

15 - برتراند راسل، قدرت، مترجم: نجف دريابندري، صص26 و 27.

16 - نك: محمد علي سادات، اخلاق اسلامي، صص96 و 97.

17 - ظل ممدود: سايه­ی گسترده.

18 - ميزان الحكمه، ج4، ص1844، ح6385.


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

خداشناسی (قسمت اوّل)

راه های خداشناسی

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند     فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیـوانـه اگر کنـی جـهـان را بـخشـد      دیوانه تو هر دو جهـان را چه کند

هرچند راه های خداشناسی به عدد نَفَس های بندگان است[1]امّا نزدیکترین، هموارترین و روشن ترین راه ها چهار راه است که عبارتست از:

1   از راهی که عارفان و شاعران ما خدا را شناخته اند.( راُه تقلید)

2 از راه خود شناسی و خداشناسی.( راه اجتهاد)

3 از راه سناخت افکار و روحیات مردم و قدرت نمائی خداوند.( راه علمی و فلسفی یا سیر آفاق و انفُس)

4 از راه مسئله­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­ی جبر و اختیار و رابطه­ی خدا با خلق.( راه تفکّر و دقت یا سیر دین و تمدّن)[2]

اساس خداشناسی(THEOLOGY)

چرا خدا را باید شناخت؟

 

1 دانشمندان جهان ثابت کرده اند که کرّه­ی زمین میلیون ها سال پیش از آفتاب جدا شده و در آغاز به حال اشتعال بوده و کم کم سطح آن سرد شده و به حالت بخار درآمده و پس از آن، خاک و آب پدیدار گشته و از آب و خاک، نبات و حیوان و انسان به وجود آمده است؛به همین دلیل این تغییرات، تغییر دهنده­ای لازم دارد، پس این تغییر دهنده را باید شناخت.

2 چون کرّه­ی زمین و  همه­ی موجودات آن از نیستی به هستی آمده و آفریده شده­اند، به ناچار آفریننده­ای باید داشته باشند، زیرا هر عقل سلیم می داندکه آفریده، بی آفریننده نمی شود؛ پس این جهان و آنچه در اوست، آفریننده­ای دارد که ما آن را خدا می نامیم؛ پس این آفریننده را باید شناخت.

3 چون در جهان آفرینش، هستی و جنبش هر وجودی و رشد و کمال هر موجودی بسته به نیروی بسیط و توانایی است که در همه­ی آن ها هست و بدون آن نیرو نیز هیچ چیز هست نمی شود، هیچ هستی بی آن نمی پاید و کمال نمی آید؛ پس آن نیرو از خدا، از جانب او و به امر او در موجودات به وجود آمده است که آن را به جهت صاحب نیرو، روح جمادی، روح حیوانی و روح انسانی می نامند.پس این صاحب نیرو را باید شناخت.

4 همه­ی هستی ها از او پیدا شده و همه­ی آن ها به وجود او پیوسته و هستی خود او هم به ذات خودش بسته است؛ بنابراین او ازلی است و آغاز ندارد؛ به همین جهت چنین خدایی را باید شناخت.

5 همه ی هستی ها به نیستی گراید چز هستی او که جاویدان و پایدار است، بنابراین او ابدی است و انجام ندارد؛ به همین سبب این وجود ابدی را باید شناخت.

6 او نیرویی بسیط، مجرّد و پاک است و دیگر نیروهای مادی و معنوی همه پرتوی از او و همچنین موهیتی از فیض نامحدود اوست، پس چنین نیرویی را باید شناخت.

7 او از همه­ کس و همه چیز بی نیاز است و آفریده­های او همه به او نیازمند می باشند؛ به همین سبب چنین وجود بی نیازی را باید شناخت.

8 او به خودی خود کامل و رساست و آفریده های او ناقص می باشند و در پرتو عنایت او می توانند به کمال برسند؛ پس چنین وجود کاملی را باید شناخت.

9 – او همیشه بوده، هست و خواهد بود و آفریده های او که از آغاز نبوده اند سرانجام نیز نخواهند بود؛ پس چنین وجود منحصر به فرد و جاویدانی را باید شناخت.

10 – هستی او واجب و باقی است ولی آفریده هایش همه ممکن و فانی می باشند؛ به همین دلیل این وجود واجب را باید شناخت.

11 –  چون نیروی ازلی و یگانه هستی بخش او، آدمی را از گل، گل را از خاک، گوهر را ازسنگ و درّ را از صدف به وجود آورده؛ پس ذرات هر موجودی از موّاد گوناگون آفریده شده و لازمه­ی موّاد گوناگون اثر گوناگون است و همچنین لازمه­ی فناپذیری و نابودی است؛ به همین دلیل این وجود ازلی و یگانه را باید شناخت.

12 – در میان همه­ی آفریده ها، آدمی از همه کاملتر و رساتر است و روح او هم از همه روحها، نیرومندتر، آزادتر و مؤثرتر است. انسان همچنین به واسطه­ی نعمت نطق و بیان و موهبت عقل و وجدان به خداوند نزدیکتر است و برای پذیرش الهام و تحمّل بار امانت نیز شایسته تر است و وظیفه ای که در قبال خداوند دارد بسی سنگین تر از دیگر موجودات، به همین دلیل مقامش در پیشگاه خداوندی بالاتر می باشد. پس خالق این روح و آفریننده­ی این صات را باید شناخت.

13 – نیایش هنگامی شایسته­ی پذیرش در درگاه خداوندی است که ما او را به حقیقت شناخته و دانسته پرستش کنیم و همچنین باید بدانیم که آفریننده­ی جهان، وجودی است یکتا و یگانه، ازلی و ابدی که نه آغاز دارد و نه انجام  و همه­ی نیروها از او و بازگشتشان نیز به سوی اوست.[3]  بنابراین نخست چنین پرستیده ای را باید شناخت و سپس او را پرستش کرد.

نتیجه:

بنا به آنچه گفته شد چون می توانیم به دلایل حسّی و عقلی و منطقی خدا را بشناسیم  پس باید چنین کسی را که زمام همه­ی امور جهان به دست توانای اوست تا حدّ فهم و عقل و ادراک خود بشناسیم و به دستورهای او که به وسیله­ی پیامبران رسیده، عمل کنیم تا در دو جهان کامیاب و سعادتمند باشیم.[4]

 

آیا جهان آفریدگاری دارد؟

 

همه در پی پاسخ به این سؤالند، این سؤالیست که همه استیاق شنیدن جواب آن را دارند. این سؤال، طفل کوچک را دست بر دامان پدر می کند و دل جوان حیران را پریشان می سازد و خواب از چشمش می رباید تا کسی را پیدا کند و پاسخی قاطع بشنود.

در روزگاران پیشین نیز مردم این پرسش را کرده اند و با پیروی از نیروی اندیشه و درک خود، گروهی به پرستش ماه و خورشید و ستارگان، گروهی به پرستش بت ها و اصنام و گروهی به پرستش پروردگار یگانه­ی توانا گرویده اند، گروهی دیگر نیز اسیر انکار و الحاد مانده اند.

در آینده هم مدام که دنیا می گردد، عقل می اندیشد، بشر می بیند و درک می کند، صاحبان خرد در پی پاسخ این سؤال خواهند بود، پس دریافتن این معنی جز طبیعت و سرشت ماست. اعتقاد به آفریدگار جهان، در طرز تفکّر، زندگی، فلسفه و نظر انسان درباره­ی کارها و حالت نفسانی و حال و آینده بلکه هستی و وجود وی اثر بزرگی دارد.

به این سؤال با وجود اهمّیت، کسانی که جواب قاطع و کامل می دهند، بیار اندک و انگشت شمار می باشند؛ کودک خردسالی که به پدر خود رجوع می کند، پدر یا او را به نرمی از این اندیشه باز می دارد و یا به امید قانع ساختن او به وی جوابی سرسری و بی فایده می دهد. همچنین جوان کنجکاوی که با دوست یا مربّی خود این مسأله را مطرح می سازد، خیلی به ندرت اتّفاق می افتد که از آنان پاسخی دریافت کند که دل حسّاس او را تسکین بخشد. و عقل کنجکاو وی را ارضا نماید؛ به همین دلیل حیرت سؤال کننده افزونتر می گردد و با خاطری آزرده از اندیشه و تفکّر دراین باره منصرف می گردد.

در صورتی که فرد تحصیل کرده ای که در قرن بیستم پرسشی راجع به آفریگار جهان می کند لابد می خواهد با روش ها و نتایج علومی که به یافتن رموز اتم، تسخیر فضا، کشف قوانین وجود و اسرار و پدیده های آن و اکتشافات محیّرالعقول دائمی دیگر منجر می شود، قدم بردارد و برای سؤال خود جواب منطقی درستی می خواهد که در رسیدن به ایمان پروردگار، چراغی فرا راه او باشد؛ ایمانی که مبتنی بر اقتناع باشد نه تسلیم صرف.

دانشمندان برای این سؤال پاسخ های مفصّلی نوشته اند و در آنها علل و عواملی که آنان را به سوی ایمان بـه آفریدگـار فراخوانده، شرح داده­ اند.

این دانشمندان بیان می کنند که قوانین دینامیک حرارتی دلالت می کند که جهان را باید بدایتی باشد . اثبات بدایت دنیا مجود مبدئی عاقل و ابدی را ایجاب می نماید، آری مبدأ و آفریدگاری که ذاتی غیر مادّی داشته باشد چه مادّه از ذراتی به وجود آمده که ساختمان آنها به حکم علم، امکان ازای و ابدی بودن ندارد.این آفریدگار غیر مادّی، باید لطیف متناهی در لطف و خبیر­لا­نَهایه لِخِبرَه و «­لا تُدرِکُهُ الأَبصارُ وَ هُوَ یُدرِکُ الأَبصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الخَبیر­»[5]باشد.

برای رسیدن به وی نباید از حواسی که جز مادیّات قادر به حس چیزی نیست، توسّل جست؛ برای مشاهده­ی وی نمی توان از ذرّه بین و دوربین استفاده کرد؛ برای دیدن وی، عنصری غیر مادّی چون عقل و بصیرت لازم است.[6] کسی که در پی درک آیات ذات باری تعالی است باید چشم از خاک برگیرد و بدون تعصّب عقا خود را به کار ببندد و در آفرینش آسمانها و زمین بیندیشد. «­اِنَّ فی خَلقِ السَّمواتِ وَ الأرضِ وَاختِلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ لأیاتٍ لِّأوُلِی الأ َلباب­»[7].

تمام رشته های علوم ثابت می کند که در دنیا، نظام معجزه آسایی سیادت می کند که اساس آن، قوانین و سنن ثابت و لاتغیر کنونی است و کوشش دانشمندان و احاطه­ی به این قوانین امکان می دهد که بشر از خسوف و کسوف و دیگر پدیده ها صدها سال قبل از وقوع آنها آگاه می شود.


1 -  اشاره به حدیث معروف: اَلطُرُقِ اِلَی اللهِ بِعَدَدِ اَنفاسِ اَلخَلائِقِ.

2 آموزگار، حبیب الله، راه های خدا شناسی،تهران، نشر اقبال،1340، صص 4 و 5.

3 – اشاره به آیه­ی: اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعـون.

4 - آموزگار، حبیب الله، راه های خدا شناسی، تهران، نشر اقبال،1340، صص 6 الی 9، با تلخیص. 

۵– دیدگان، او را در نیابند، او دیدگان را دریابد و او بخشنده­ی آگاه است.(سوره­ی انعام، آیه­ی103)  

6 – کسی از حضرت علی(ع) پرسید: آیا تو هنگام عبادت، خدای تعالی را می بینی؟ حضرت فرمود: آری، من هرگز خدایی را که نبینم عبادت نمی کنم. پرسید: او را چگونه می بینی؟ فرمود: ای نیک مرد! او را به یاری دیدگان نمی توان دید، بلکه با حقیقت ایمان می توان دریافت. با مردم، قابل قیاس و با حواس قابل احساس نیست؛ با دلالات می توان شناخت و با علامات توصیفش کرد. (الهادی کاشف الغظاء، مستدرک نهج البلاغه، باب سوم، ص160، بیروت) 

7 – همانا در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز، برای خردمندان نشانه هائیست.(سوره­ی آل عمران، آیه­ی190)


نویسنده: فريد

كلبه كوچك

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، او با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد.

 او ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش بهتر محافظت نمايد.

 روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود، بدترين چيز ممكن رخ داده بود، او عصباني و اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»

صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.

دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،

تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،

تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،

تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،

تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،

تو گفتی «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،

تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،

تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،

تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،

تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،

تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،


نویسنده: فريد

دو شعر نو

سلام به دوستان خودم، دو تا شعر نو از زنده یاد استاد آشفته براتون تو این پست قرار می دم انشاالله که مورد پسند واقعع شود.

 

زندگانی این است

دست ما را منگر         

                 که فرو دستانیم
عالم ما را باش

         و صفا گاهش را

گوشه گیریم و جهانی داریم

                                که بهشت آئین است

عالم ما هر روز

             آسمانش آبی است
هر شب اش

              مهتابی است
                      کلبه ما خشتش
                      از طلا بالاتر
بی چراغانی و بی چشم ربایی ، زیباست

                   بزم درویش ، خدای آذین است
وان هوا خواهِ محبّت
که دلش می نامند

                          دیده اش خوش بین است

گر به مهمانیِ ما می آیی
مقدمت شاد ، بیا
که ره خانه ی دوست

                         این نشان ها با اوست

کوچه باغی دارد
در و دیوارش سبز
                  که به هر جا نگری

                  بر لب جوی روان

  از بن خاک 

                                     پونه افراشته قد تا به سرِ پرچین است

   بر سر رهگذران
گل فشان ، دست صباست
ودر آغاز بهار
 بهر شا باش تو
           ای رهگذر            دامن خاک پر از سکّه ی فروردین است


 برگ برّاق صنوبر هایش
                          از نواهای نسیم
                                             روز و شب می رقصد

و قناری هایش
               و چکاوک هایش
                           نه قفس دیده نه دام

در فضایی آزاد
همه ده همدم گل
               لانه شان عطر آمیز               خواب شان سنگین است

سر برافراخته چون می گذری

                   پیش پا هم بنگر

                   تا صف مورچگان

 این ضعیفان بری از آزار
       پایمالت نشوند                                  زندگی شیرین است

چون درآیی در شهر
آن چه را می جویی
              در خیابان مصفّای نکو اندیشان
                             بر زن عشق و امید
                                               کوچه ی گل چین است
شهر خوبی داریم                        

       رؤسایش همه مردم دارند
           کاسبانش همه با انصاف اند
                  وجوانان پیِ کسبِ دانش

                          همگی با ادب و فرهنگ اند
                                                     این مرام دین است

آی آی ای مردم
کز جهان ادب و ذوق و هنر بی خبرید
           وز گذرگاه جهان

                  بی صفا می گذرید

نه همین آمدن و زیستن و خاک شدن

                    رمز بودن این نیست
خوبی و راستی و پاکی و انسان بودن 

                                                       زندگانی این است

 

 ای بی وفا سپهر

ای بی وفا سپهر
          پنداشتم تورا                  در راه دل ، کمر شکن خار و خاره ای       
گفتم ز روی مهر               
        در این دو روز عمر                    گاهی برای طفل دلم گاهواره ای
یا بر سر دوراهی تردید و انتظار   

                                  خوش مژده فال و خوب ترین استخاره ای
یا در مقام ذوق
یا در بُروز درد     شعری که سوز های درون را شراره ای                          
نه چون شراب و گل
         نه چون گذشت و صبر              نه داروی غم و نه بیچاره چاره ای
در مکتب گذشته و آینده ، دورهاست    دستور گوی فعل نهاد و گزاره ای              
امّا درست دیدم 
          ای آرزو شکن                   سرگشته ی خراب گرِ هیچ کاره ای         

در جام اهل دل 
           خونابه ها ز توست                 
                   با آن بلند مرتبه­ات ، پست باره ای                                    
     در زیر نُه رواق تو
     بر روی هفت خاک     من کیستم ، گرفته ز دنیا کناره ای          

برکهنه بوریا                          
        درویش خاکی ام
مگذار منّتم ، که نصیبم ز تو نبود   

                         جز دست کوتهی و گریبان پاره ای                     
ای دل تو را درود 
که با عشق و با امید       شهرِ پر آفتاب منِ بی ستاره ای


نویسنده: فريد

چند شعر زیبا

سلام خدمت دوستان عزیزم، امروز چند تا شعر از زنده یاد استاد آشفته براتون انتخاب کردم که انشاالله بپسندید.

 

شمع مجفل

دلارامی سرا پا شعله ، شمع محفل است امشب
                                     نه محفل باشد این ، شهر چراغان دل است امشب

نگاهش­گاه جان می بخشد و گه می نوازد دل
                                    ز محنت خسته را لطف و محبّت شامل است امشب
به رویش بخت گویی می گشاید فال حافظ را
                                     که با شور و غزل خوانی مرادش حاصل است امشب
به مستی تا نظر دارم به چشم آشوب چشمانش
                                      مـحیـط فـتـنـه آرام و زمانـه عـادل است امـشب
 مرا زین بیشتر ای ساقی مجلس خدایی کن
                                     که چشم از باده پوشیدن عذابی مشکل است امشب
به هر سو رو کند قبله است هر کاو قبله نشناسد
                                      مرا این قـبلـه گـر نبود، نـمازم بـاطل است امـشب
به دریای تمنّا ای دل عاشق چه می جویی
                                      صدف بگشوده آغوش و گهر در ساحل است امشب
تماشا را مده فرصت به بدخواه نکو رویان
                                      کـه آن بیگـانه بـا دل از خدا هم غافل است امشب
در این بزم صفا با عشق و حیرت عالمی دارم
                                      که پندارم جهان بیرون از این آب و گل است امشب
دلا تا چند مانی ناتمام از عشق و شیدایی
                                        غنـیمت دان که اسباب جـنونت کـامل است امشب

بود آشفته سر تا پا وجودم زیر گل باران      

                                      که در هر گوشه از خوبان ، بهشتی نازل است امششب

 

سینه پر چوش

داغ دار آشنایی ، سینه ی پر جوش ماست

                                           و آن­چه صدهاعقده­بگشاید،لب خاموش ماست

در طریق مردمی ، دور از غم مردم نه ایم

                                           خود سبک باریم و بار عالمی بر دوش ماسـت  

شعله ای کز ساحت بزم صفا سر می کشد

                                            در حریم درد نوشان ، بانگ نوشا نوش ماست

بخت مان در خار زار زندگی ، فرصت نداد

                                            تا به شاخ گل رسددستی که در آغوش ماست

پیک رحمت،لطف ساقی­را برون ز اندازه گفت

                                            تا که برخیزیم­ازخاک­این­سخن درگوش ماست

گر برای باب مدهوشی بود مستی کلید

                                             مستی ما درد نوشان ، در گشای هوش ماست

در خرابی ، رفت دل آشفته و فرصت نماند
این شکستن­ها ز حال خانمان بر دوش ماست



پند بلبل

هَزار زاده­ی خود را هزار دستان گفت
                                                              که جلوه های گل از هر شجر مدار امید

سرودن همه جا در خور چکاوک نیست

                                                               چنین نوای­همایون مخوان به شاخه بید

مقام و ارزش خود را نثار انسان کن

                                                 کسی بـه گـردن حیوان نبست مرواریـد 

 

 

 


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

جند تا عکس باحال

امروز چند تا عکس باحال براتون گداشتم که امیدوارم بپسندید و نظرهم فراموش نشه.

                                                                                                                                                                  

وای اینقده خوفه!

 

کی توت فرنگی دوس داره؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   این کادو رو به کی بدیم؟

 

نظر با خودتونه


نویسنده: فريد

سلام به شما عزیزان، امروز می خوام یه پست متفاوت براتون بذارم،نظرتون راجع بهش چیه؟

When mind knows٫we call it Knowledge.

When heart knows٫ we call it love.

And when being knows٫ we call it meditation.

 

وقتی ذهن می شناسد، آن را دانش می خوانیم.

وقتی قلب می شناسد، آن را عشق می نامیم

و آن گاه که وجود می شناسد، با مکاشفه روبروئیم.

Respect Life, revere life. There is

nothing more holy then life, nothing more

divine than life.

زندگی را قدر بدان!

حرمتش نگهدار،

هیچ چیز مقدّس تر از آن نیست.

و هیچ چیز ملکوتی تر از آن نیست.

You are not going to inherit anything. You

Have already inherited it- that is your life.

 Be loving and respectful to it.

میراثی به تو نخواهد رسید.

تو پیش از این ارث خود برده ای.

حیات تو میراث توست.

به آن عشق بورز و تکریمش کن.

There is something of immense

Importance about truth:

Unless you find it, it never becomes truth

to you.

If it is somebody ele’s truth and you

borrow it, in that very borrowing it is no

longer true- it has become a life.

حقیقت راز شگفت انگیزی با خود دارد.

مگر آن را بیابی ور نه هرگز به حقیقت تو تبدیل نمی شود.

اگر حقیقت دیگری باشد و تو آن را به عاریه گرفته باشی.

تا آن زمان که عاریه ای بماند، حقیقی نیست.

حقیقت عاریه ای، حقیقت نیست. کذب است و دروغ.

 

Not speaking is not silence. You may

Not be speaking, you may not be uttering

 anything, But inside a thousand and one

thoughts are running. There is continuous

flow of thoughts, day in, day out.

دم فرو بستن به معنای سکوت نیست.

شاید سخنی نگویی، شاید هیچ نگویی،

امّا هزاران فکر در درونت در آمد و شد می باشند.

جریان مداومی از افکار، روز و شب در حرکت­اند

You need power only to do something

 harmful.

Otherwise love is enough, compassion

is enough.

تو خواهان قدرتی تا آزار برسانی،

و گرنه عشق کافی­ست، مهربانی کافی­ست.

 


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

مطالب دلنشین

سلام به دوستان عزیز، امروز تعدادی جمله­ی زیبا براتون انتخاب کردم که تو این پست میذارم، انشاالله که مورد پسند واقع شود.

برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد.(پائولو کوئلیو)

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچارخواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید.(جرج برنارد شاو)

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم.(حضرت عیسی مسیح)

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند.(آنتوان چخف)

انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند.(ارنست همینگوی)

در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)

فاش نکردن اسرار مردم دلیل کرامت و بلندی همت است.( سقراط)

بهترین سیاست، صداقت است. (سروانتس)

اگر کسی یکبار به تو خیانت کرد ، این اشتباه اوست . اگر کسی دوبار به تو خیانت کرد ، این اشتباه توست.(دالایی لاما)

دیروز تاریخ است . فردا راز است . امروز یک هدیه است.(دالایی لاما)

غضب ، نابیناترین ، شدیدترین و زشت ترین ناصحان است.(دسه گور)

ریش سفید داراترین به اندیشه است نه به دارایی و اندوخته.(ارد بزرگ)

ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم.(شوپنهاور)

اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی.(ارد بزرگ)

آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی.(دی سلز)

هیچ یک از تمایلات نفس انسانی خطرناکتر از تمایل به تنبلی نیست.(اسمایلز)

مسؤولیت دوش به دوش قدرت و لیاقت «ظرفیت» حرکت می‌کند.(جوسیا گیلبرت هولاند)

مردم از هیچ چیز به اندازه مسؤولیت وحشت ندارند؛ با وجود این هیچ چیز به اندازه مسوولیت در دنیا باعث پیشرفت انسان نمی‌شود.(فرانک کرین)

می اندیشم پس هستم، هستم چون فکر می کنم و فکر می کنم چون شک می کنم.(رنه دکارت)

اندیشه ها بزرگترین جنگنده های جهانند و جنگی که اندیشه ای در دنبال دارد چیزی جز وحشیگری نیست.(گارفیلد)

ره آورد سفر در درون آدمی ، به جز خرد و پیشرفت نیست.(ارد بزرگ)

آدم پرحرف تخم میکند و آدم خاموش درو میکند.(اقلیدس)

انسان از حشرات هم کوچکتر است ، چون آنها برای کشتن ما فقط نیش می زنند ، ولی ما برای کشتن آنها تمام وجودشان را له و نابود می سازیم.(موپاسان)

آنان که آزادى را فداى امنیت مى کنند، نه شایستگى آزادى را دارند و نه لیاقت امنیت را.( بنیامین فرانکلین)

خوشبختى لذت مشترکى است که حاصل یارى بى چشمداشت به دیگران است.(هلن کلر)

 


نویسنده: فريد

بدون شرح

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نویسنده: فريد

شعر زیبا

با سلام خدمت دوستان ارجمند، امروز هم یک شعر زیبا از استاد آشفته انتخاب کردم که در این پست قرار می دهم، ان شاالله که مورد پسند واقع شود. ناگفته نماند که همه­ی اشعار استاد، زیبا و دلنشین است و نمی توان بین آن ها زیباترین را انتخاب نمود

 

چو نی کجا دلم از آتش جدایی سوخت                                              که بند بند مرا سوز آشنایی سوخت

 بر آستان نوا گستر شکسته نواز                                                   دل شکسته ام از تاب بی نوایی سوخت

 به تاب زلف تو دارم دل پریشانی                                                 که سال ها به امید گره گشایی سوخت

 بود نشان جفا رسم آتش افروزی                                                     مرا رخ تو به آئین دل ربایی سوخت

به داغ خاطر آشفته مرهمی ای دوست                                    که بخت هم چو جهانم ز بی وفایی سوخت

 


نویسنده: فريد

اشعار زیبا

سلام به دوستان عزیز، امروز از استاد آشفته شاعر شهیر شهرضایی یک شعر و چند رباعی  انتخاب کرده ام که برایتان در این پست قرار می دهم، پیشکشیست از بنده­ی حقیر، شاید که مورد پسند واقع شود.

 

وطن

وطن را دوست می دارم

که خاک عنبر افشانش گهر دارد
گهرها از خلیج فارس تا بحر خزر دارد
 

وطن را دوست می دارم

که دین ومذهب اینجا راه تا عرش­خدا دارد

که علم و دانش اینجا از بزرگان رهنمادارد 

وطن را دوست می دارم

که این جا زندگانی داشتند آبا و اجدادم
و تاریخش­جوانمردی و غیرت می­دهد یادم
 

وطن را دوست می دارم

که یاد آور بود از علم وعرفان بزرگانم
که آموزد ره آزادگی و عشق و ایمانم
 

وطن را دوست می دارم

به تعظیم مبارک مایه ی اسلام و قرآنش

به تکریم گرامی سیرت خلق مسلمانش

وطن را دوست می دارم

که باشد توتیای دیده­ی ما خاک زرخیزش

طلامی­جوشد از بوشهر تا آن سوی­تبریزش 

وطن را دوست می دارم

که ازاخلاق انسانی­گل هرکشور است اینجا
صفاو عشق و ایثار ومحبّت پرور است اینجا

رباعیّات:

           هشدار که از نظر جوابت نکنند                بی حاصل و بیهوده حسابت نکنند

           انگور صفت مـلازم مردم باش                  تـا سرکـه کنند اگر شرابت نکنند

 

در باغ دلم بهشت رخسار توای                    در طالع من دولت بیـدار توای

       دنیای صفـا و عشق و آمال مرا                       سر سبزترین بهار گل بار توای

 

در دوستی آن کسی که ثابت قدم است          پیوسته تو را شریک شادی و غم است

بـا رسم جـوان مـردی و ایـثـار وکـرم           جان را چو نثار دوست سازیم کم است

 

دلم چو لاله در امید ژاله سوخته است          چه­حاصلم که در و دشت پرنیان­پوش است

         همین نه یاد تو آشفته را ز خاطر برد            که این فسانـه ز یاد جـهان فراموش است

 

بیمارم و از اجـل شـفا می خواهـم           غم دارم و از خار صفا می خواهم

در خلق حریص اهل دل می جویم           وز چرخ جفا پیشه وفا می خواهم 

 



 


نویسنده: فريد

معرفی دستگاه ها و گوشه های موسیقی ایرانی

۱. دستگاه همایون :

همایون یکى از بزرگ‌ترین دستگاه‌ها مى‌باشد که محبوبیّت خاصّى بین مردم ایران دارد. همایون آوازى است باشکوه، مجلل، آرام و در عین حال بسیار زیبا و دلفریب.

برطبق قول "مرحوم روح‌الله خالقی"همایون ناصحى است مشفق و مهربان که با کمال شرم و آزرم با مستمعین خود مکالمه و درد دل مى‌کند و با بیانى شیوا چنان نصیحت مى‌کند و پند مى‌دهد که هیچ سخنران را این مهارت و استادى نیست.

از گوشه های مهّم دستگاه همایون می توان به: درآمد، موالیان، شوشتری، چكاوك، بیداد، بیداد كت، نی داود، طرز میگلی، بختیاری، نوروز صبا  نفیر فرنگ، آشور آوند، دنا سری، ابوالچپ، راوندی، راز و نیاز ... اشاره كرد.
* نام رنگ دستگاه همایون كه در ردیف موسیقی ایرانی موجود می باشد 
فرح نام دارد.

بیات اصفهان :
آواز اصفهان یکی از آوازهای پنج‌گانه­ی موسیقی سنتی ایران است. برخی این دستگاه را جزء دستگاه  شور و برخی آنرا از متعلقات همایون دانسته‌اند.آواز اصفهان از آوازهاى قدیمی ایران است. آوازى است جذاب و گیرا با ریتمى بین شادى و غم.
از گوشه های مهّم مقام بیات اصفهان می توان به:
درآمد، نغمه، بیات شیراز، خجسته، بیات درویش حسن، جامه دران، بیات راجه، عشاق، سوز و گداز و ... اشاره كرد.

۲. دستگاه ماهور:
ماهور طبیعى‌ترین گام و اساس موسیقى فرنگى است. ماهور آوازى است با وقار و ابهت و شوکت خاصى به شنونده القا مى‌کند و آهنگ‌ساز براى بیان شجاعت‌ها و دلیرى از این آواز استفاده مى‌کند. ماهور چون قرین موسیقى فرنگى است، بین جوانان جایگاه خاصى دارد؛ امّا در مجموع آواز ماهور طرب‌انگیز و شاد مى‌باشد. 
گوشه های مهّم دستگاه ماهور عبارتند از:
درآمد، کرشمه، آواز، مقدمه داد، مجلس افروز، خسروانی، دلکش، چهارمضراب و فرود، خاوران، طرب‌انگیز، نیشابورک، نصیرخانى(طوسی)، چهارپاره(مرادخانی)، فِیلی، ماهور، صغیر، آذربایجانی، حصار ماهور(آبول)، زنگوله، نغمه زیرافکنه، نیریز، شکسته، عراق، نهیب، مُحَیِّر، آشورآوند، اصفهانک، خرین، کرشمه، زنگوله، راک‌ هندی، راک کشمیر، راک عبدالله، کرشمه راک، صفیر راک، ساقى‌نامه، کشته، صوفى‌نامه، رنگ حربی، رنگ شَلَخو، رنگ یک چوبه.
۳. سه گاه:
سه گاه از نغمه های قدیم ایران بوده و ریشه­ی كاملاً ایرانی دارد. البته سه گاه در میان ترك ها استعمال زیادی دارد و آنها در خواندن این آواز مهارت زیادی دارند. امّا فارسی زبانان آن را طور دیگری می خوانند، در هر دو آواز با حزن و اندوه همراه است و تاثیر و تالم بسیاری دارد.

از گوشه های مهم این دستگاه عبارتند از: 
درآمد، كرشمه، نغمه، زابل، مخالف، مغلوب، مویه، شكسته مویه، تخت طاقدیس، حدی، رجز، پهلوی، حزین، حاجی حسنی، نغمه مخالف، زنگ شتر، شاه خطایی ...
* رنگ دستگاه سه گاه كه در ردیف موسیقی سنتی ایران وجود دارد به نام دلگشا است.
۴. چهارگاه:
سه‌گاه و چهارگاه با یکدیگر پیوستگى خاصى دارند. این‌گونه رابطه بین هیچ دو دستگاه دیگر وجود ندارد. تمامى گوشه‌هاى سه‌گاه را مى‌توان در چهارگاه با تغییر مقام اجرا نمود. البته چهارگاه چند گوشه­ی مخصوص بخود دارد که در سه‌گاه اجرا نمى‌شود. از طرفى مقام‌هاى این دو دستگاه به قدرى با یکدیگر متفاوتند که مى‌توان گفت هیچ دو مقامى در موسیقى ایرانى این‌گونه باهم فرق ندارند. چهارگاه از نظر علمى مهّم ترین مقام موسیقى ایرانى است. این آواز نماینده­ی جامع و کاملى از تمام حالات و صفات موسیقى ایرانى است. به طورى که تمام صفات عالى و ممتاز گام‌هاى ایرانى را مى‌توان در چهارگاه به طور یکجا پیدا کرد.

برخی از گوشه های مهّم چهارگاه عبارتند از:
درآمد، پیش زنگوله، نغمه، زنگ شتر، زابل، مویه، مخالف، مغلوب، حصار، حاجی حسنی، حدی، پهلوی، رجز، منصوری.
* رنگ های چهارگاه که در ردیف موسیقی ایرانی وجود دارد: لزگی، متن، حاشیه، شهرآشوب

۵. راست پنجگاه:
این دستگاه در بین دستگاه‌ها از همه کمتر اجرا مى‌شود. بعضى موسیقى‌دان‌ها معتقدند که این دستگاه به قصد تعلیم بنا شده است. راست پنج‌گاه ترکیبى است از سایر مقام‌ها و در این آواز مى‌توان به تمام مقام‌هاى ایرانى وارد شد. از این ‌رو مى‌توان تمام احساساتى که در دستگاه‌هاى موسیقى ایرانى است را با راست پنج‌گاه ایجاد نمود. راست پنج‌گاه آواز کاملى است؛ زیرا داراى تمام حالات و صفات آوازهاى دیگر نیز هست.
گوشه های مهّم دستگاه راست پنجگاه عبارتند از:
درآمد، درآمد دوم، زنگ شتر، زنگوله، نغمه، خسروانی، روح‌افزا، پنجگاه، سپهر، عشاق، نیریز، بال کبوتران، بیات عجم، بحر نور، قرچه، مُبَرقَع، طرز، ابوالچپ، لیلى و مجنون، راوندی، نوروز عرب، نوروز صبا، نوروز خارا، ماوراءالنهر، نفیر، فرنگ.



نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

شعری زیبا و سخنانی حکمت آمیز

یه شعر و یه مطلب براتون تو این پست گذاشتم، امیدوارم که خوشتون بیاد. خواهشاً نظر بدید و بگید که از چه مطالبی بیشتر خوشتون میاد که در حدّ توان در پست های بعدی قرار بدم.  

                                              مپسند که دور از تو برای تو بمیرم
                                              صید تو شدم من که بپای تو بمیرم

                                           هر عضو ز اعضای تو غارتگر دلهاست

                                                  ای آفت جان بهر کجای تو بمیرم

                                        گر عمر ابد خواهم از آنست که خواهم  

                                                 آنقدر نمیرم که به جای تو بمیرم

                                                با همه لطف تو هم از روی عتابست

                                                   تا هم ز جفا هم ز وفای تو بمیرم

                                                 آخر دل حساس ترا کشت امیرا   

                                                 ای کشته احساس برای تو بمیرم

                                                                                                     امیری فیروزکوهی

 

سخنان دلاویز

ای درویش! توحید نه آن است که او را یگانه دانی، توحید آن است که او را یگانه باشی.

اگر بر سر آب روی خسی باشی، اگر به هوا پری مگسی باشی، دلی به دست آور تا کسی باشی.

یکی، چهل سال علم آموزد چراغی نیفروزد، یکی سخنی گوید دل خلقی بسوزد.

مست باش و و مخروش، گرم باش و نجوش، شکسته باش و خاموش که سبوی درست به دست برند و سبوی شکسته را به دوش.

دشواری خلق از سه چیز است: از وقت، پیش می خواهند و از روزی، بیش می خواهند و از آن دیگری، از آن خویش می خواهند.

طاعت به امید بهشت مزدوری است، مزدوری از دوستی دوری است.

دی رفت و باز نیاید. فردا را اعتماد نشاید. وقت را غنیمت دان که دیر نپاید. بسی بر نیاید که کسی را از ما یاد نیاید.

شریعت آب است و حقیقـت آفتاب، جهان زنـده بـه آب است و روشن به آفتـاب. میان حاجی و کعبه، بادیـه در میان است و میان بنده و حق، نفس در میان است.

در سخاوت چون باد باش که بر هر کس وزی، در شفقت چون آب باش که به هر کشتی برسی، امّا در صحبت وحشی باش تا با هر کس نیامیزی.                                                                                                                       

                                                                                                               خواجه عبدالله انصاری


نویسنده: فريد

شعر زیبا

به من خندیدی
و نمی دانستی
به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من آرام­،آرام
خش خش گام تو تکرارکنان
میدهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا

خانه کوچک ما
سیب نداشت

                       حمید مصدّق

با تشکر از دوستان رادیو گلها که این شعر زیبا رو به پست الکترونیکی من فرستادند و من هم با اجازه­ی آن ها در این پست قرار می دهم.


نویسنده: فريد

اخلاق سياسى در سيره‏ى امام على(ع)

اخلاق سياسى در سيره‏ى امام على(ع)

حضرت على(ع) از زمان ظهور اسلام همواره در جبهه‏ى حق بود و رفتار و شجاعت و جوانمردى‏اش، تصويرى زيبا از اسلام را متجلّى مى‏كرد. او جلوه‏ى واقعى و كامل حق به شمار مى‏آيد. در كردار، جهاد، ايثار، تقوا، پاسدارى از اسلام، ستيز با شرك و در دانش، ايمان و عمل صالح، عالى‏ترين نمونه از تربيت شدگان مكتب قرآن و رسول بود. حضرت على(ع) از آغاز بعثت رسول خدا در راه حق مجاهده كرد و هيچ گاه براى هواى نفس و قدرت‏طلبى دست به شمشير نبرد. او در تمام جنگ‏هاى صدر اسلام يك هدف را تعقيب مى‏كرد و آن ترويج دين اسلام و حاكم كردن اخلاق دينى بر اخلاق جاهلى بود.

يكى از زيباترين جلوه‏هاى انگيزه‏ى الهى حضرت، پيكار «خندق» است. در اين جنگ سرنوشت ساز كه پيروزى در آن براى هردو جبهه‏ى حق و باطل تعيين كننده‏ى مسير آينده بود، حضرت با عمرو بن عَبْدُوَدّ، پهلوان نامدار دشمن، رو به رو شد. وقتى امام بر عمرو غلبه يافت دشمن با انداختن آب دهان به وى اهانت كرد. حضرت او را رها ساخت و پس از مدتى به هلاكت رساند. امام درباره راز اين عمل فرمود:

«در آن لحظه عصبانى بودم و ترسيدم اگر او را به حال عصبانيت بكشم، كردارم از روى هواى نفس باشد نه به خاطر خدا. به همين جهت رهايش كردم و وقتى برخشم خويش غالب شدم، به او حمله بردم.»

حضرت در تمامى عرصه‏هاى زندگى، مظهر كامل عبوديت الهى بود. اين امر در شخصيت سياسى وى كاملاً آشكار است. پس از رحلت پيامبر(ص)، ابوبكر به خلافت رسيد. ابوسفيان كه در پى فرصتى براى ايجاد فتنه در جامعه‏ى نوپاى اسلامى بود، از اميرمؤمنان خواست خلافت ابوبكر را نپذيرد و گفت: «اگر بخواهم، زمين را از سرباز و اسب پر مى‏كنم و خلافت را از او مى‏ستانم.»[1]

حضرت على(ع) كه نيك مى‏دانست ابوسفيان از غصب خلافت خشنود است، به او فرمود: «اى ابوسفيان! مؤمنان نسبت به يكديگر خيرخواه‏اند، اما منافقان مردمى حيله‏گرند و به يكديگر خيانت مى‏كنند. اگرچه خانه‏ها و بدن‏هايشان به يكديگر نزديك باشد.»[2]

امام مى‏دانست براى رسيدن به حق خود نبايد به هر وسيله‏اى دست يازد؛ به همين دليل، درخواست ابوسفيان را رد كرد[3] و تا زمانى كه مردم به او روى نياوردند، هرگز براى كسب قدرت گام برنداشت.

در دوران خلافت خلفاى سه گانه، حضرت هيچ اقدامى جهت تضعيف آنان انجام نداد و همواره آن ها را درتدبير امور يارى كرد. بر اساس سياست رايج در جوامع بشرى، حضرت على(ع) بايد زمينه­ی لازم براى رسيدن به قدرت را حتى به بهاى تضعيف خلفا، فراهم مى‏آورد؛ اما او تنها رضا و عبوديت خداوند را در نظر داشت و هيچ گونه پيمان شكنى را حتى با عالى‏ترين اهداف، مجاز نمى‏دانست. اين در حالى است كه حضرت همواره بر حق خويش در «خلافت» تأكيد كرده و خلفاى پيشين را نامشروع مى‏داند.[4] او حكومت را حق مسلّم خود دانسته ولى براى رسيدن بدان، هيچ روش نامشروعى را انتخاب نمى‏كند و حتى از دادن وعده‏اى كه نتواند بدان وفا كند مى‏پرهيزيد. امام از پايمال شدن حق خويش توسط خلفا ناراضى بود، اما براى تثبيت موقعيتش هرگز نخواست جايگاه خلفا را تضعيف كند. علاوه بر اين، براى پشتيبانى از اسلام و تضمين تداوم آن، از هيچ كوششى دريغ نمى‏ورزيد. اين تلاش شامل گفتمان و مناظره با يهوديان و مسيحيان، راهنمايى و ارشاد خلفا در امر مملكت‏دارى، قضاوت و داورى در دادخواهى‏هاى دشوار، بيان احكام دين و... بود.[5]

حضرت پس از مرگ عمر، در شوراى شش نفرى «انتخاب خليفه» قرار گرفت. امام اصولاً اين شورا را مشروع نمى‏دانست و از اينكه با مردانى چون عثمان و طلحه همپايه گرديده است، ناخرسند بود. وى در اين باره مى‏فرمايد:

«شگفتا كسى كه در زندگى مى‏خواست خلافت را واگذارد چون اجلش رسيد، كوشيد تا آن را به عقد ديگرى در آورد... من آن مدت دراز را با شكيبايى به سر بردم، رنج بردم و خون دل خوردم. چون زندگانى او به سرآمد، گروهى را نامزد كرد و مرا در جمله‏ى آنان در آورد. خدا را چه شورايى! من از نخستين چه كم داشتم كه مرا در پايه‏ى او نپنداشتند و در صف اينان داشتند، ناچار با آنان انباز، با گفتگوشان دمساز گشتم، اما يكى از كينه راهى گزيد و ديگرى داماد خود را بهتر ديد، اين دوخت و آن بريد، تا سومين به مقصود رسيد.»[6]

با وجود اين نارضايتى، باز هم درستى و راستى را فداى قدرت‏طلبى نكرد. عبدالرّحمان بن عوف به او گفت: با تو بيعت مى‏كنم كه طبق كتاب خدا و سنّت پيامبر(ع) و روش ابوبكر و عمر با مردم رفتار كنى. حضرت فرمود: «مى‏پذيرم، ولى طبق كتاب خدا و سنّت پيامبر و آنچه خود مى‏دانم، عمل خواهم كرد.» عبدالرّحمان شرط خود را با عثمان در ميان نهاد و او پذيرفت. اين ماجرا سه بار تكرار شد و پاسخ حضرت على(ع) و عثمان همواره يكسان بود؛ آن گاه عبدالرّحمان با عثمان بيعت كرد. امام مى‏توانست شرط عبدالرّحمان را بپذيرد و پس از رسيدن به خلافت، بر اساس كتاب خدا و سنّت رسول(ص) عمل كند؛ ولى چون تقوا و ترس از خداوند، معيار تمام اعمال و رفتار او است، هرگز نمى‏تواند پيمان خود را زير پا نهد. تفاوت حضرت(ع) با عثمان و ديگران در همين جا است؛ عثمان گرچه وعده كرده بود طبق كتاب خدا و سنّت پيامبر و شيخين عمل كند و بنى‏اميه را بر مردم مسلّط نسازد؛ ولى وقتى به خلافت رسيد، به هيچ يك از وعده‏هايش عمل نكرد.[7]

شايان توجّه است كـه عمر بن خطـاب تركيب «شورا» را به نحـوى تعيين كرده بود كه انتخـاب عثمان به عنوان خليفه، در آن قطعى بـاشد؛ چنان كه عبدالفتّاح عبدالمقصود در اين زمينه مى‏نويسد: «وصيت عمر بدين شورا مانند قرار داد رسمى بود كه آن مرد مظلوم (على(ص)) بايد مغلوب باشد.»[8]

در دوره‏ى خلافت عثمان، حضرت على(ع) با آن كه از تضييع حق خويش ناخشنود بود، به سكوتش ادامه داد و تا آن جا كه مى‏توانست در مقابل شورشيان مقاومت كرد تا عثمان نجات يابد. پس از قتل عثمان، زمانى كه مردم يكپارچه به امام روى آوردند و بيعت كردند، برخى مانند سعد بن ابى‏وقّاص، عبدالله بن عـر و اسامة بن زيد از بيعت سربـاز زدند. عـده‏اى از يـاران امـام خواستند بـه زور از آنان بيعت بگيرند، ولى با نهى حضرت رو به رو شدند. پس از بيعت، طلحه و زبير نيز با هدف مخالفت و پيمان شكنى نزد حضرت شتافتند و گفتند: مى‏خواهيم براى به جاى آوردن اعمال عُمره به مكه برويم. امام آنان را در رفتن آزاد گذاشت و فرمود: «هدفتان حيله است نه عمره!».[9]

اصولاً امام در تمام دوران خلافتش مانع حركت مردم از حوزه‏ى حكومتى‏اش نمى‏شد؛ هرچند به سوى شام روند. چون بر اساس اصول اخلاقى حاكم بر انديشه‏ى وى، هرگز «قصاص قبل از جنايت» روا نيست.[10] حضرت درباره‏ى پيمان شكنى آنان فرمود:

«چون به كار برخاستم، گروهى پيمانِ بسته شكستند و گروهى از جمع دينداران بيرون جستند و گروهى ديگر با ستمكارى دلم را خستند.»[11]

امام پس از رسيدن به حكومت هرگز نخواست اقدامى غير عادلانه مرتكب شود و در مقابل خواست‏هاى نارواى طلحه و زبير ـ كه حكومت بصره و كوفه را مى‏خواستند ـ مقاومت كرد؛ در حالى كه بر اساس اصول حاكم بر سياست جوامع بشرى، مى‏توانست تا زمان «تثبيت قدرت» به تقاضاى آنان پاسخ مثبت دهد. برخورد امام با كارگزاران عثمان نيز از همين زاويه قابل تحليل است. ايشان پس از رسيدن به خلافت، بى‏درنگ به عزل كارگزاران وى پرداخت. نزاع معاويه با حضرت نيز رهاورد همين تصميم بود. اگر امام به عزل معاويه نمى‏پرداخت، جنگ صفّين و پيامدهاى آن تحقّق نمى‏يافت؛ ولى حضرت على(ع) را ناشايست و ناصالح مى‏دانست و با آنكه از فرجام كردارش آگاه بود، در جهت عزل او گام برداشت. حضرت در خطبه‏اى به همين مطلب اشاره مى‏كند:

«گويى او را مى‏بينم كه از شام بانگ برداشته است و پرچم‏هاى خود را پيرامون كوفه برافراشته، چون ماده شتر بدخو كه دوشنده‏ى خود را با دندان بدراند و سرها بر زمين بگستراند. دهانش گشاده، ستم و بيداد را بنياد نهاده، به هر سو تازان، حمله او سخت گران. به خدا كه شما را در اين سوى و آن سوى زمين پراكنده گرداند، چندان كه جز اندكى به مقدار سرمه‏ى چشم از شما باقى‏نماند.»[12]

قبل از آغاز پيكار صفّين، لشكريان معاويه زودتر از ياران امام به آب رسيدند و آن ها را محروم ساختند. در اين موقعيت، با اينكه حضرت قصد داشت غائله از طريق مذاكره پايان پذيرد، در اين امر توفيق نيافت و يارانش را با خطبه‏اى حماسى به عقب راندنِ لشكريان معاويه تحريك كرد و سپاه امام با حمله‏اى سريع، دشمن را عقب راند. پس از دستيابى به آب، برخى از ياران حضرت قصد داشتند لشكريان معاويه را از آن محروم سازند؛ امام آن ها را از اين كار بازداشت.[13]

اصولاً مشى امام، بر جلوگيرى از بروز جنگ بود و قبل از آغاز جنگ، تمام تلاش خود را براى جلوگيرى از آن انجام مى‏داد. اين رويه را در جنگ‏هاى جمل، صفّين و نهروان در پيش گرفت ولى نتيجه‏اى به دست نياورد. قبل از آغاز جنگ جمل، نامه‏ها و قاصدهاى مختلفى را به سوى عايشه، طلحه و زبير روانه ساخت و آنان را از عاقبت كار خويش آگاه كرد؛ ولى آنان به هيچ عنوان زير بار حقّ نرفتند. همچنين قبل از آغاز جنگ، يارانش را از پيش دستى در حمله و دشنام دادن به لشكريان معاويه باز داشت:

«با آنان جنگ نكنيد تا زمانى كه آنان جنگ را آغاز كنند؛ چرا كه ـ سپاس خدا را ـ حجّت با شماست؛ و رها كردن آن ها تا دست به پيكار گشايند، حجّتى ديگر براى شما بر آن هاست. اگر به خواست خدا، شكست خوردند و گريختند، آن را كه پشت كرده، نكشيد و كسى را كه دفاع از خود نتواند، آسيب مرسانيد و زخم خورده را از پا در مياوريد. زنان را با زدن برمينگيزانيد؛ هرچند آبروى شما را بريزند يا اميرانتان را دشنام گويند؛ چرا كه توانِ زنان اندك است.»[14]

دو رويكرد متضاد            

اميرمؤمنان(ع) در موقعيتى اين روش سياسى و اخلاقى را پيش گرفته بود كه دشمن از هيچ گونه نيرنگى خوددارى نمى‏كرد؛ معاويه و عمرو بن عاص براى رسيدن به قدرت، به هر روشى متوسّل مى‏شدند. آنان در عمل، خواهان دستيابى به سياست و قدرت به مفهوم مطلق آن بودند؛ لذا رويارويى امام با اين اشخاص، از لحاظ اخلاقى، بسيار معنادار است.

جنگ اميرمؤمنان(ع) با معاويه، نبرد دو طرز فكر كاملاً الهى و شيطانى و جنگ اخلاق با بى‏اخلاقى بود؛ همان طور كه مهم‏ترين منبع انديشه و عمل امام، اعتقاد مطلق وى به اصول اسلامى و اخلاقى است. حضرت على(ع) حكومت را به خاطر حاكم كردن اصول و اخلاق اسلامى مى‏خواست و معاويه براى زير پا نهادن آن اصول و ارضاى هوس‏هاى خويش. اين تفاوت، بسيار مهم است! معاويه هرگز در سياست روش اخلاقى پيش نمى‏گرفت و هدفى جز كسب قدرت و به حكومت رساندن بنى‏اميه نداشت. عبدالفتّاح عبدالمقصود در اين زمينه مى‏نويسد:

«فرمانرواى شام به ناحق خواستار حكومت بود و بدون داشتن شيوه و سيره‏اى اسلامى، در ميان مردم مى‏گرديد و سياست خود را اجرا مى‏كرد. اگر شعائر و مناسك و آداب مذهبى، همچنان در شام اجرا مى‏شد و از ميان نرفته بود و اگر آداب و رسوم و صورت ظاهر عبادت‏ها در چارچوب معمولى و عادّى خود حفظ مى‏شد، بايد گفت كه «دين» در حقيقت، صرفاً عبارت از پوسته و رويه نيست؛ «دين» عبارت است از ارزش‏ها، اصول و بنيان‏هايى كه همگى باهم به پيش مى‏روند.»[15]

تصويرى كه تاريخ از معاويه و عمرو بن عاص ارائه مى‏دهد، با آنچه «ماكياولى» در سياست‏نامه‏اش تبيين كرده، كاملاً منطبق است. اصول سياسى معاويه حتى با اصول جوانمردى ـ كه رعايت آن ها در دوره‏ى جاهليت در جزيرة‏العرب مورد تأكيد بود ـ متضاد مى‏نمود. البته مشكل حضرت على(ع) تنها معاويه نبود بلكه از آغاز زمامدارى، روياروى كسانى قرار گرفت كه به اصول اخلاقى پايبند نبودند. طلحه و زبير كه در نخستين جنگ «جمل» مقابل امام ايستادند، پيمان شكن بودند و بيعت خود با حضرت را زير پا نهادند. معاويه نيز از همان آغاز روش دروغ و نيرنگ پيش گرفت؛ او به خاطر منافع سياسى، امام را به دروغ به قتل عثمان متّهم كرد؛ در حالى كه خود مى‏دانست امام براى جلوگيرى از قتل عثمان تلاش فراوان كرد. امام اين نكته را بارها در نامه‏هايش به معاويه گوشزد نمود[16]؛ البته اين تذكّرات در روش وى هيچ تأثيرى نمى‏گذاشت. معاويه در غارت بيت المال مسلمانان هيچ گونه مانعى پيش روى خود نمى‏ديد و آن را براى تحقّق اهداف شخصى به كار مى‏گرفت.

معاويه از هر روشى براى جذب ياران امام على(ع) استفاده مى‏كرد و زمانى كه موفّق به جذب آنان نمى‏شد، براى از ميان بردنشان به شيوه‏هاى ديگر ـ همچون ترور ـ مى‏پرداخت. وعده و وعيدهاى معاويه بسيار تأثيرگذار بود و رخنه‏هاى اساسى در لشكر امام پديد آورد! طه حسين در تحليلى از زندگى حضرت مى‏نويسد:

«على(ع) بر اساس روشى عمل مى‏كرد كه در آن فقط انسان‏هايى كه آخرت را به دنيا ترجيح مى‏دادند، مى‏توانستند راضى باشند؛ ولى معاويه دنياى افراد را تأمين مى‏كرد. حضرت على (ع) در دوره‏اى بر اين اساس عمل مى‏كرد كه ديگر روحيه‏ى حاكم در صدر اسلام دگرگون شده و دنيا پرستى در ميان مسلمانان رواج يافته بود. به همين دليل، مردم نمى‏توانستند در مقابل وسوسه‏هاى مادّى معاويه مقاومت كنند.»[17]

روش معاويه، «پيمان شكنى» بود و به هيچ يك از وعده‏ها و پيمان‏هاى خود وفا نمى‏كرد. عبدالفتّاح عبدالمقصود در اين باره مى‏نويسد:

«به هيچ وجه از اين شخص كه براى به دست آوردن قدرت و حكومت پيوسته مى‏كوشيد، شنيده يا ديده نشده است كه در ضمن سير و حركت به سوى هدف، ناچار شده باشد كه وسايل و ابزار رسيدنش را به طرف جادّه مستقيم و درست برگردانده باشد يا راه سرشت‏هاى والا با ارزش انسانى در پيش گيرد؛ زيرا در تمام اين مدت آنچه وى را به نيازش مى‏رسانيد و حاجتش را برآورده مى‏كرد، انحراف و كجروى بود.»[18]

معاويه از لحاظ شخصيتى، در مقايسه با امام(ع) ضعف‏هاى بسار تحقيرآميزى داشت و براى جبران اين كمبودهاى جدّى، از هر وسيله‏اى سود مى‏جست. عرب آن روز، امام را در شجاعت، شهامت، پايمردى در امر الهى، عدالت، برابرى و اصول والاى انسانى، بالاترين مردمان مى‏دانست و اين، براى معاويه بسيار سنگين بود. او همچنين مى‏دانست هيچ گاه نمى‏تواند در پيكار نظامى بر امام چيره شود؛ از اين رو براى غلبه بر حريف، اصول اوّليّه اخلاقى را هم زير پا مى‏گذاشت. در آيين معاويه، دادگرى با ستم، راستگويى با دروغ و وفادارى با خيانت تفاوت نداشت. در نگاه او، همه نيكى‏ها و بدى‏ها ابزار سلطه جويى و هوسرانى بود و تا هنگامى كه وى را به اهدافش مى‏رساند، تفاوت نداشت.

حضرت على(ع) مردم را به حق و عدالت دعوت مى‏كرد، ولى معاويه براى پيشبرد اهدافش از هر وسيله‏اى بهره مى‏برد. عبدالفتّاح عبدالمقصود درباره آن دوران مى‏نويسد:

«جان‏ها شروع به منحرف شدن از راه راست كرد، ايده‏هاى والاى معنوى رو به سراشيب سقوط گذاشت، ارزش‏ها واژگونه شد، پيشانى‏ها به سو دنيا روى گذاشت و دل‏ها از خدا دور گردید. در نظر اكثريت عظيم مردم، سخن آخر و تعيين كننده در اختيار «مادّيات» قرار داشت و در هنگام سنجش و ارزيابى اشخاص، برترى از آنِ مادّه بود كه در دو ركن قدرت (شمشير و ثروت) نمايان مى‏گرديد!»[19]

در واقع اين همان خطرى بود كه پيامبر(ص) بارها هراس خود را نسبت به وقوع آن در بين مسلمانان ابراز كرده بود:

«آنچه پيش از هرچيز درباره شما انديشناكم، آن است كه شكوفه‏هاى خوشى و لذّات دنيوى به شما روى آورد.»[20]



1 - جرج جرداق، امام على(ع) صداى عدالت انسانى، ترجمه‏ى سيدهادى خسروشاهى، ج5، ص15.

2 – همان.

3 -  براى بررسى تفصيلى اين جريانات، ر.ك: سيد هاشم رسولى محلاتى، زندگانى اميرالمؤمنين(ع)، ص234 ـ 230؛ عبدالفتاح عبدالمقصود، امام على(ع)، ترجمه‏ى محمد مهدى جعفرى، ج1، ص318 ـ 315.

4 - نهج البلاغه، خطبه‏ى162 و28.

5 - علامه امينى، در جلد7 و 8 كتاب نفيس الغدير، درباره­ی تلاش‏ها و رهنمودهاى حضرت در دوران خلفاى سه گانه به تفصيل بحث كرده است.

6 - نهج البلاغه، خطبه‏ى3.

7 - براى مطالعه بيشتر، ر.ك: مجموعه نويسندگان، دايرة‏المعارف تشيّع، ج2، ص345 ـ 334.

8 - امام على(ع)، ترجمه‏ى محمد مهدى جعفرى، ج1، ص414 ـ 411.

9 - محمدتقى جعفرى، نگاهى به على(ع)، ص26. همچنين براى مطالعه‏ى عهدشكنى طلحه و زبير، ر.ك: سيدهاشم رسولى محلاتى، زندگانى اميرالمؤمنين(ع)، ص395ـ392.

10 - طه حسين، على و فرزندانش، ترجمه‏ى محمد على شيرازى، ص180 و 181.

11 - نهج البلاغه، خطبه‏ى3.

12 - همان، خطبه‏ى101.

13 - همان، خطبه‏ى206.

14 -  همان، نامه‏ى14.

15 -  امام على(ع)، ج1، ص58.

16 - براى مثال، ر.ك: نهج البلاغه، نامه‏ى28.

17 - ر.ك: على و فرزندانش، ص177.

18 - امام على عليه‏السلام ، ج8، ص59.

19 - همان، ص63.

20 - همان، ج1، ص367 ـ 362.


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

امروز دو مطلب براتون در وبلاگ قرار می دهم، امیدوارم که از این مطالب خوشتون بیاد و خواهشاً نظر هم بدید.

 

خواجه عبدالله انصاری (481 396) (شیخ الاسلام عبدالله انصاری هروی) صوفی، نویسنده و شاعر مشهور ایران در قرن پنجم هحری است. تحصیلاتش در علوم ادبی و دینی بود، به دو زبان پارسی و عربی شعر می سرود و در حدی و فقه توانا بود. از وی آثار فراوانی به جا مانده است که نثری موزون و زیبا آمیخته با شعر دارند.

 مهمترین آثار وی عبارتند از: مناجات نامه، نصایح، زادالعارفین، کنزالسّالکین، قلندرنامه، محبّت نامه، رساله ی دل و جان، رساله ی واردات و الهی نامه. آن چه می خوانیم از مناجات نامه ی اوست[1]:

 

پند بزرگان

 

ای عزیز! عمر را به نادانی به آخر مرسان، بیاموز و بیاموزان، علم اگر چه دور باشد، بطلب. کم گوی و کم خور و کم خفت باش. در سختی ها صبر پیش گیر. بر شکسته و بر ریخته و بر گذشته افسوس مخور. به آن چه در دست داری شادمان مباش و آن چه از دستت رفت، غم و دریغ مخور. در سخن صواب اندیش باش. کس را به افراط مگوی و مستای، اگر چه به زیان افتد. از برای اندک چیزی خود را بی قدر مکن. اگر صلح بر مراد نرود، آماده ی جنگ باش. کار که به صلح نیاید، دیوانگی در او بباید. بر اندک خود قانع مباش. در مهمّات[2]، ضعیف رأی و سست همّت مباش. حرمت[3] را به از مال دان. از آموختن علم و پیشه عار مدار. جمع مال را اقبال[4] دان و خرج مال را ادبار[5].



1 – زبان و ادبیّات فارسی عمومی: برگزیده ی متون زبان فارسی و آیین نگارش، ذوالفقاری، حسن، تهران، چاپ شصت و سوم(ویرایش سوم)، نشر چشمه، تابستان 1388، ص 60.

2 – مهمّات: کارهای مهم

3 – حرمت: احترام، شأن، حیثیت

4 – اقبال: خوش بختی

5 – ادبار: بدبختی        


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

شعر نو

امروز یک شعر انتخاب کرده ام و برای شما در این پست می گذارم، ان شاءالله که از این شعر لذت ببرید.

 

مرا

تو

بی سببی

نیستی.

به راستی صلت کدام قصیده ای

ای غزل ؟

ستاره باران جواب کدامین سلامی

به آفتاب

از دریچه ی تاریک؟

کلام از نگاه تو شکل می بندد.

خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی!

پس پشت مردمکانت

فریاد کدام زندانی است که آزادی را

به لبان برآماسیده ی گل سرخی برتاب می کند ؟

ورنه،

این ستاره بازی

حاشا

چیزی بدهکار آفتاب نیست.

نگاه از صدای تو ایمن می شود.

چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی!

و دلت

کبوتر آشتی است،

در خون تپیده

به بام تلخ.

با این همه

چه بالا

چه بلند

پراز می کنی!

                  احمد شاملو (1380-1304)


نویسنده: فريد

ترجمه ی متن انگلیسی (حقوق عربستان سعودی)

 

حالا ترجمه ی متن پایین را برایتان می گذارم، این ترجمه را خودم انجام داده ام اگر در آن نقایصی مشاهده کردید به بزرگی خودتان ببخشید

عربستان سعودی

 

معرفی:

 

سیستم رسانه ای عربستان سعودی شبیه هر کشوری، در تاریخ خاص خود، ریشه دار است. هرگز به طور رسمی مستعمره نکرده است، دولت جدید عربستان سعودی در1932 بعد از اینکه عبد العزیز آل سعود چهار ایالت عربی را شکست داد و مکه، شهر مقدس اسلام را گرفت، تشکیل شد. عبد العزیز آل سعود سپس پشتیبانی قبیله های عربی، رهبران دینی(به آلما یا آلاما شناخته شده) و بازرگانان را کسب نمود؛ تمامی منطقه ی متحد تحت حکومت خانواده ی سعود بود و او پادشاهی خود را اعلام کرد.[1] اما نظام پادشاهی او دارای عمر طولانی و با دوام است و برای دست یابی ها مانع نمی شود که این قسمت خوب آن است، در ابتدای 1940 با جریان اجاره ی درآمد نفتی رشد پیدا می کند.. 

 این درآمد به نظام سلطنتی، این توانابی را داده است تا برای توسعه و نیرومند شدن بیش از حد نیروی امنیت متمرکز شده و افزایش تأثیر عربستان سعودی در امور منتطقه ای، سود ها را به همه ی بخش ها ی عامه ی مردم سپاس گزار تحویل بدهد تا آن ها را دریافت کنند، ، بدان وسیله میانگیری برخی از مسائل امنیتی با چندین مرز مواجه شد.[2]

 از وقتی که او در 1953 فوت کرد، پادشاهی عبد العزیز آل سعود توسط پسران مختلفش موفق بوده است و قدرت حاکم خانواده ی سـعود در عربستان سـعودی متمرکـز شده و کاهش نیافته، باقی مانده است.[3]

پادشاه فعلی، فهد عبد العزیز آل سعود این لقب را در1982 به عهده گرفت.[4] فهد مجموعه هایی از سوخت رسانی ها را در اواسط سال 1990 تحمل کرد، برادر ناتنی او، ولیعهد عبدالله پادشاه شد و حاکم کارآمد عربستان سعودی باقی ماند.

 

قوانین

 

الف) قانون اساسی

 

 عربستان سعودی یک سلطنت مطلقه است و قانون اساسی غیر مذهبی نوشته شده ندارد. سلطنت از امتناعش دفاع می کند که یک قانون اساسی نوشته شده ی غیر مذهبی بر کشوری که قبلاً قانون اساسی در فرم کتاب قرآن، کتاب مقدس اسلام و سنت پیامبر داشته، اتخاذ کند. در 1 مارس 1992، احتمالاً در پاسخ به تقاضاهای بین المللی مبنی بر نوشتن قواعد حقوقی، پادشاه فهد سه قانون اصلی را تصویب کرد: قانون اصلی حکومت و دو قانون شکلی. یک قانون شکلی، قانون  انجمن شورایی، به جایگزینی شورای حکومتی و دیگر حقوق شهرستان ها مربوط می شود و همچنین به قانون رابطه بین نمایندگی های حکومت و فرمانداری های منطقه ای مربوط می شود.[5]  

قانون اصلی گاهی به قانون اساسی عربستان سعودی ارجاع داده می شود اما مثل یک مرجع گمراه کننده است. فصل 1، ماده ی 1 قانون اساسی با صراحت مقرر داشته که قانون اساسی عربستان سعودی فقط قرآن و سنت است.[6] نه تنها قانون اصلی، قانون اساسی نیست، بلکه آن هیچ شرایطی را در جهت جستجو برای مدون کردن شامل نمی شود یا در غیر این صورت  به روشی که در قرآن و سنت بدان راهنمایی کرده، تعبیر شده است. در عوض قانون اصلی نقش های انتصابی حکومت به روحانیت به عنوان حاکمان سوری موضوعات قانونی به صورت دست نخورده واگذار شده است، مضافاً بر اینکه باقی ماندن اقتدار مطلق شاه برای مشخص کردن نتیجه ی همه ی اختلافات قانونی تضمین شده است.[7]

 

ب) قانونگذاری داخلی

 

قانونگذاری سعودی توسط هیأت وزیران برنامه ریزی شد که می بایست به تأیید فرمان سلطنتی می رسید تا اطاعتش را با قانون شرعی تضمین کند. دادگاه های تشکیل شده از سیستم عدالت دینی که قضاتشان توسط خانواده ی سلطنتی منصوب شده است. وظایف پادشاه همان قدر،در عالیترین دادگاه استیناف، قدرت بخشش دارد.

قانون کیفری، غیر مدون است و جریمه ها با صلاح دید حزب چپ مبنی بر سابقه و رسوم قضاوت می شوند، یک قانون بازداشت و زندان وجود داد که با اعدام ها، قانون بازداشت و زندان افول پیدا می کند. آن شورای عالی زندان ها را تأسیس می کند که بر روش ها و رویه های زندان، نظارت بکنند.[8] یک قانون بازرگانی و گسترده ی داخلی وجود دارد که هدفش، تشویق توسعه ی اقتصادی است.

 

1  قانون حرب کارگر و کارگران[9]

 

قانون تصحیح شده در سال 2005 شامل بندهایی است که حمایت از کارگران را که قبلاً تنظیم شده، توسعه می دهد. آن، به خوبی حق زنان برای کار در تمام بخش های سازگار با محیطشان را به خوبی اجبار شرکت های بزرگ برای تأسیس کردن شیر خوارگاه ها و مراکز مراقبت روزانه به رسمیت می شناسد. به هر حال، قانون در مقابل کارگران خارجی و مهاجر به وسیله ی قید کردن اینکه حداقل 75% کارگران هر شرکت باید شهروند سعودی باشند، تبعیض قائل شد و با به اجرا درآوردن سیاست « سعودی تبار بودن»، کاهش تحت الحمایگی شاه به کار خارجی را تصویب کرد.

دستور شماره ی 37 از 1994 تأکید می کند که کار فرما ها باید اجرت برابر برای شرایط برابر و محیط کار بین کارگران زن و مرد فراهم بنمایند. همچنین یک سفارش هیأت وزیران(شماره ی 85 از 1997) مربوط به فراهم کردن فرصت های اشتغال برای افراد معلول موجود می باشد.[10]

 

2 –  قانون بیمه ی عمومی

فصل1، ماده ی 2.7 قانون بیمه ی عمومی[11]، توضیح می دهد که واژه ی « کمک کننده » به این معنی است، هر شخصی که موضوع بیمه است، یک زن یا مرد باشد، بدینگونه اسفاده از آن در یک فرم مردانه به شرط شامل بودن زن، تا جاییکه به آن اختصاص داده شود.

 

 فصل2، ماده ی 2 ایالات:

 

1 -  شعبه ی خطرات شغلی، برای همه ی کارگران بدون هر تبعیض جنسی، ملیتی با سنی باید اجباراً عملی انجام داده باشد.

2 شعبه ی مقرری سالانه برای تمام کارگران سعودی بدون هر تبعیض جنسی، اجباراً عملی انجام داده باشد.

به عبارت دیگر، همه ی کارمندان و کارگران داخلی از حمایت قانونه بیمه ی عمومی محروم هستند.

 

ج) حقوق بین الملل

پادشاه عربستان سعودی به قرارداد بین المللی علیه شکنجه در 1997، قرارداد بین المللی حذف همه ی شکل های تبعیض نژادی در 1997، قرارداد بین المللی حذف همه ی شکل های تبعیض علیه زنان در 2005 و قرارداد حقوق کودک در 1996 پیوست. عربستان سعودی هر یک از مقاوله نامه های اختیاری را نپذیرفت. آن به 15 قرارداد های ILO، شامل قرارداد تبعیض C111 (اشتغال و تصرف) و قرارداد اجرت برابر C100، تأکید کرده است.

آن همچنین بر قرارداد پیشگیری و مجازات جنایت نسل کشی 1948، چهار قرارداد ژنو 12 آگوست 1949 و مقاوله نامه های الحاقی قرارداد ژنو 12 آگوست 1949 و قراداد یونسکو 2001 علیه تبعیض در آموزش تأکید کرده است.

 

موافقت نامه های منظقه ای

 

عربستان سعودی یک عضو متحد عربی، به خوبی سازمان اجلاس اسلامی تآسیس کرده است، ستادی که در شهر سعودی جده واقع شده است. آن امضا کننده ی منشور، اطلاعیه ی کاریوی حقوق بشر در اسلام است.[12]

آن همچنین یکی از اعضای کشورهای تولید کننده ی نفت (OPEC) و شورای همکاری خلیج (GCC) است، سازمان ها با بیشترین اهداف اقتصادی، تقویت همکاری و تلفیق سیاست های ایلات را طرح ریزی می کنند.

 

 تحقق یافتن حق عدم تبعیض

 

حقوق بشر یک راه طولانی برای رفتن به عربستان سعودی دارد. احزاب سیاسی و اتحادیه های تجاری به خوبی تظاهرات و اعتراضات عمومی ممنوع شده اند. آنجا جامعه ی مدنی مستقل یا انجمن خود جوش ندارد و حقوق بشر حامیان سواستفاده و بد فتاری هستند. اغلب منتقادان رژیم، دستگیر شده، مورد اذیت و آزار قرار گرفته و از سخنرانی های عمومی منع شده اند. در سپتامبر 2005، واجها الهویدر یک فعال حقوق بشر توقیف شده بود و در ازای شرط آزاد شدن، حمایت از حقوق بشر خود را متوقف کرد. بسیاری از سازمان های بین المللی شامل سازمان عفو بین المللی که منع شده بودند به کشور دسترسی پیدا کردند.[13]

همـان قدر از آن چـه گفته شد معلـوم است، قـانونـگذاری ضد تبعیـض در عـربستان سعودی، فوق العاده ضعیف است. سانسور سنگین است و برای تمام شکل های رسانه و ارتباطات ادامه دارد. (مطبوعات، تلویزیون، کتاب ها، اینترنت و غیره). هر چیزی که به اسلام، حکومت یا استبداد تعرض فرض شده، غدغن شده است.



1 -  پادشاه آی بی ان سعود( همچنین به عبدالعزیر آل سعود اشاره نمود ) چهار دولت عربی حجاز، اسیر، هایل و جاف را بین سال های 1919 و 1925 شکست داد. او مکه را در 1925 گرفت. در آغاز، او در سال 1926 خودش پادشاه حجاز و سلطان نجد را اعلام کرده بود. او در سال 1932 توانایی داشت که این نظام سلطنتی مضاعف را در هم ادغام کند و کشور پادشاهی عربستان سعودی را تشکیل دهد.

http://www.worldinformation.com/World/meast/Saudi_Arabia/profile.asp?p=4&country= 966.

2 – مایکل سی. هادسون، عربستان سعودی: یک صد سال بعد، مقدمه ی اصلاح شده و به روز شده از یک همایش در مرکز برای مطاله های معاصر عرب، دانشگاه جورج تان، 28 آوریل 1999.

http://www.georgetown.edu/sfs/programs/ccas/saudi.pdf.

3 – خانواده ی سلطنتی سعود مرکب از 4000 عضو است، که تقریباً 60 نفز از آن ها در خط مشی اصلی سیاست درگیر شده اند.

http://www.worldinformation.com/World/meast/Saudi_Arabia/profile.asp?p=4&country=966

4 -  به هنگاه مرگ پادشاه آل سعود در 1953، ولیعهد، عبدالعزیز آل سعود پادشاه شد. پادشاه سعودی در 1964 قوت کرد و برادرش جانشین او شد.(فیصل عبد العزیز آل سعود). پادشاه فیصل در 1975 توسط یکی از پسر عمه هایش ترور شد و خلید عبدالعزیز آل سعود جانشین او شد. پادشاه خلید در 1982 فوت کرد و فهد برادرش پادشاه عربستان شد و هنوز هم پادشاه عربستان سعودی است.

www.worldinformation.com/World/meast/Saudi_Arabia/profile.asp?p=4&country=966

and http://news.bbc.co.uk/1/hi/world/middle_east/country_profiles

5 – همه ی سه قانون در 1992 توسط پادشاه بدون مشورت رسمی با بدنه ی دولتی توزیع شد. در عوض، آن ها توسط یک شورای موقتی، پیش نویسی را تهیه کردند که توسط وزیر کشور، شاهزاده نایف، یکی دیگر از برادران شاه رهبری می شد. نگاه کنید به خالی بودن اصلاحیه ها: خبرهای اصلی جدید عربستان سعودی، 1 می 1992. تنظیم گزارش حقوق بشر

http://www.hrw.org/reports/1992/saudi/INTROTHR.htm

6 – فصل 1 قانون اصلی، اصول عمومی اسم گذاشته است. ماده  1، ایالات در کل عربستان سعودی یک دولت عربی اسلامی مستقل است که اسلام همچنین دین آن است که کتاب خدا و سنت پیامبر او، نیایش کنندگان خدا و صلح روی بودن او، قانون اساسی آن می باشد؛ عربی زبان و ریاض پایتخت آن می باشد.

http://www.oefre.unibe.ch/law/icl/sa00000_.html

7 – شعبه ی اجرایی حکومت در عربستان سعودی توسط خانواده ی شاهانه کنترل می شود. به طوری که گزارش یادداشت حقوق بشر سال 2003 نشان می دهد، کشور سلطنتی نیرومند برای پاسخ گویی به سؤال، انتقاد یا در اختیار گرفتن مسئول، نهادهای ملی مستقلی ندارد. پادشاه انجمن شورایی را (مجلس و شورا) منصوب می کنو و نقش آن در اداره کردن کشور کاملاً محدود است. گروه های سیاسی به هر نوع، غدغن شده و همه ی تظاهرات ممنوع شده است. (به گزارش حقوق بشر سال 2003 عربستان سعودی نگاه کنید.

  http://www.hrw.org/wr2k3/mideast6.html

8 - .www.glin.gov

9 - http://www.saudia-online.com/labor_workmen_law.htm

10 -  متون این دستورات بنا به درخواست از پایگاه اطلاعاتی ناتلکس قابل دسترسی هستند.

11 -  http://www.gosi.com.sa/_SocialInsurance.php

12 - http://www.religlaw.org/interdocs/docs/cairohrislam1990.htm

13 - http://web.amnesty.org/report2005/sau-summary-eng


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

Saudi Arabia

Introduction

 

The media system of Saudi Arabia, like that of every country, is rooted in its particular history. Never formally colonized, the modern state of Saudi Arabia was established in 1932 after Ibn Saud defeated four Arabian states and captured Mecca,Islam’s holiest city. Ibn Saud then obtained the support of the Saudi tribes, the religious leaders (known as the ulema or ulama,) and the merchants, united the entire area under the Saud (“Saud”) family's rule and declared himself King.[1] But the Kingdom’s longevity and stability is due in good part to its unfettered access, beginning in the 1940’s, to a growing stream of oil rent income. This income has given the monarchy the ability to deliver benefits to all sectors of a populace grateful to receive them, to develop a very powerful centralized security force, and to increase Saudi Arabia’s influence in regional affairs, thereby buffering some of the security problems it faced on several Borders.[2]

Since his death in 1953, King Ibn Saud has been succeeded by various sons and the power of the ruling Saud family in Saudi Arabia has remained concentrated and undiminished.[3] The current King, Fahd Ibn Abdul Aziz Al-Sa'ud (“Fahd”), assumed the title in 1982.[4] When Fahd suffered a series of stokes in the mid-1990’s, his half-brother, Crown Prince Abdullah, became and remains the effective ruler of Saudi Arabia.

 

The laws:

 

A)The Constitution

 

Saudi Arabia is an absolute monarchy and has no written secular constitution. The monarchy defends its refusal to adopt a secular written constitution on the ground that the country already has a constitution in the form of the Koran (the Qur`an), the Muslim holy book, and the Sunnah of the prophet Mohammed. On March 1, 1992, probably in response to international demands for written rules of law, King Fahd issued three major laws: the Basic Law of Government and two procedural laws. One of the procedural laws, the Consultative Council Law, concerned the replacement of a government council and the other, the Law of Provinces, concerned the regulation of the relationship between central government agencies and regional governors.[5]

The Basic Law is sometimes referred to as Saudi Arabia’s constitution but such a reference is misleading. Chapter I, Article 1 of the Basic Law explicitly provides that Saudi Arabia’s only “constitution “ are the Koran and the Sunnah.[6]

Not only is the Basic Law not a constitution, it contains no provisions that seek to codify or otherwise guide the way in which the Koran or the Sunnah is to be interpreted. Instead, the Basic Law leaves intact the role of the government-appointed clergy as the nominal arbiters of constitutional matters while ensuring that the King retains absolute authority to determine the outcome of all constitutional disputes.[7]

 

B) Domestic Legislation

 

Saudi legislation proposed by the Council of Ministers must be ratified by royal decree to ensure its compliance with the Sharia law. The justice system consists of religious courts whose judges are appointed by the royal family. The king functions as the highest court of appeal and has the power to pardon.

The criminal code is unwritten and penalties are left to judge’s discretion, based on precedent and tradition. There is an Imprisonment and Detention Law, which sets forth executions of the acts of imprisonment and detention. It establishes a Supreme Prisons Council charged with monitoring the execution of imprisonment procedures.[8] There is an

extensive civil and commercial code aiming to encourage economic development.

 

1 - Labour and Workmen Law[9]

 

The law as amended in 2005 contains articles that extend protection to previously unregulated workers and it recognizes the right of women to work in “all sectors compatible with their nature”, as well as forcing large companies to establish nurseries and day-care centers. However, the law discriminates against foreigners and migrant workers by stipulating that at least 75% of any company’s employees must be Saudi citizens, enforcing a policy of “Saudization” adopted to reduce the kingdom’s dependency on foreign labour.

Order No. 37 of 1994 underlines that employers must provide equal remuneration for equal conditions and environment of work between male and female workers. There is also an Order of the Council of Ministers (No. 85 of 1997) related to providing disabled persons with employment opportunities.[10]

 

2 - Social Insurance Law

 

Chapter 1, article 2.7 of the Social Insurance Law[11] explains that, “The term “contributor” means any person who is subject to insurance, be he a man or woman, thus the use thereof in a masculine form in any provision shall include the woman insofar as it is appropriate.”

Chapter 2, Article 2 states:

 

1. The Occupational Hazards Branch shall be compulsorily applied to all workers without any discrimination as to sex, nationality or age.

2. The Annuities Branch shall be compulsorily applied to all Saudi workers without any discrimination as to sex…”

Significantly, domestic workers and servants are excluded from the protection of the social insurance law.

 

 C) International Law

 

The Kingdom of Saudi Arabia has acceded to the International Convention against Torture in 19971997, the International Convention on the Elimination of All Forms of Racial Discrimination in 1997, the Convention on the Elimination of All Forms of Discrimination against Women in 2000 and the Convention on the Rights of the Child in 1996. Saudi Arabia has not acceded to any of the optional protocols. It has ratified 15 of the ILO’s Conventions, including C111 Discrimination (Employment and Occupation) Convention and C100 Equal Remuneration Convention.

It has also ratified the Convention on the Prevention and Punishment of the Crime of

Genocide, 1948; The Four Geneva Conventions of 12 August 1949 and the 1977 Protocols Additional to the Geneva Conventions of 12 August 1949; and the UNESCO Convention against Discrimination in Education, 2001.

 

Regional Agreements

 

Saudi Arabia is a founding member of the Arab League, as well as the Organisation of the Islamic Conference, the headquarters of which are located in the Saudi city of Jeddah. It is signatory to its charter, the Cairo Declaration on Human Rights in Islam.[12]

It is also a member of the Organisation of Petroleum Exporting Countries (OPEC) and the Gulf Cooperation Council (GCC), organisations with mainly economic aims, which also plan to strengthen cooperation and integration of policies between states.

 

Realising the Right to Non-Discrimination

 

Human rights have a long way to go in Saudi Arabia. Trade unions and political parties are banned, as well as are public protests and demonstrations. There are practically no independent civil society associations or NGOs and human rights defenders are subject to abuse and mistreatment. In September 2006 Wajeha al-Huwaider, a women’s rights activist was detained and forced to cease her human rights advocacy as a condition for release. Many international organisations, including Amnesty International, are denied access to the country.13]

As is evident from the foregoing, anti-discrimination legislation is extremely weak in Saudi Arabia. Censorship is heavy and extends to all forms of media and communications (press,TV, books, Internet, etc.). Anything deemed offensive to Islam, the government or the monarchy is prohibited.



1 - King Ibn Saud (also referred to as Abd Al-Aziz Al Saud) defeated the four Arabian states of  Hejaz, Asir, Ha'il and Jauf between 1919 and 1925. He captured Mecca (Makkah) in 1924. Initially, in 1926, he proclaimed himself King of the Hejaz and Sultan of Najd. In 1932 he was able to merge this dual monarchy and establish the Kingdom of Saudi Arabia.

http://www.worldinformation.com/World/meast/Saudi_Arabia/profile.asp?p=4&country=  966.

2 - Michael C. Hudson, “Saudi Arabia: One Hundred Years Later,” Preface to the Revised and Updated Proceedings of a Conference at the Center for Contemporary Arab Studies, Georgetown University, April 28, 1999

http://www.georgetown.edu/sfs/programs/ccas/saudi.pdf,.

3 - The royal Saud family consists of some 4000 members, of whom approximately 60 are involved in major policy decisions.

http://www.worldinformation.com/World/meast/Saudi_Arabia/profile.asp?p=4&country= 966

4 - Upon King Ibn Saud death in 1953, the Crown Prince, Saud Ibn Abdul Aziz Al-Saud (Al-Saud) became King. King Saud died in 1964 and was replaced by his brother, Faisal ibn Abdul Aziz Al-Saud. King Faisal was assassinated by one of his nephews in 1975 and was succeeded by Khalid Ibn Abdul Aziz Al-Sa'ud. King Khalid died in 1982 and his brother, Fahd became and is still the King of Saudi Arabia.

www.worldinformation.com/World/meast/Saudi_Arabia/profile.asp?p=4&country=966

and http://news.bbc.co.uk/1/hi/world/middle_east/country_profiles

5 - All three of the 1992 laws were issued by the King without formal consultation with any governmental body. Instead, they were drafted by an ad hoc committee headed by the Minister of the Interior, Prince Nayef, another of the King's brothers. See “Empty Reforms: Saudi Arabia’s New Basic Laws,” May 1, 1992, Human Rights Watch Report.

http://www.hrw.org/reports/1992/saudi/INTROTHR.htm

6 - Chapter 1 of the Basic Law is entitled “General Principles.” Article 1 states in its entirety, “(t)he Kingdom of Saudi Arabia is a sovereign Arab Islamic state with Islam as its religion; God's Book and the Sunnah of His Prophet, God's prayers and peace be upon him, are its constitution, Arabic is its language and Riyadh is its capital.”

http://www.oefre.unibe.ch/law/icl/sa00000_.html

7 - The executive branch of government in Saudi Arabia is controlled by the royal family. As the 2003 Human Rights Watch report notes, the country has no independent national institutions to question, criticize or hold accountable the all-powerful monarchy. The King appoints the  Consultative Council (majlis al-shura) and its role in running the country is quite limited. Political groups of any kind are prohibited and all demonstrations are banned. “Saudi Arabia, 2003 Report”, Human rights Watch,

http://www.hrw.org/wr2k3/mideast6.html

8 -  www.glin.gov.

9 - http://www.saudia-online.com/labor_workmen_law.htm

10 - The texts of these orders are available upon request from the NATLEX database.

11 - http://www.gosi.com.sa/_SocialInsurance.php

12 - http://www.religlaw.org/interdocs/docs/cairohrislam1990.htm

13 - http://web.amnesty.org/report2005/sau-summary-eng


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

سایت های حقوق اداری

راهنماى متون قوانين ادارى مختلف و ﻧﻴﺰ ﺭﻭﻳﻪ قضايي آمريكاﻳﻰ در موضوعات حقوق ادارى

نهادهاي ادارى در آمريكا

 امور عمومي و ادارى فرانسه

 سایت سرویس عمومى فرانسه

 شوراى دولتي فرانسه

شورای دولتی بلژیک

شورای دولتی لوکزامبورگ

شورای دولتی اسپانیا

دیوان عالی کانادا

دیوان فدرال سویس

دیوان عالی اداری فدرال آلمان

دیوان عالی اداری اتریش

 ديوان محاسبات فرانسه

چهارراه واحدهای محلی به زبان فرانسه

سایت امور عمومی به زبان فرانسه

فرهنگ اصطلاحات حقوق عمومی و سیاسی به زبان فرانسه

پژوهش مستند در حقوق اداری به زبان فرانسه

واژه نامه در سایت شورای دولتی فرانسه

دادرسی اداری نامه از شورای دولتی فرانسه

 


نویسنده: فريد

شعر

امروز برای دوستان دو شعر زیبا و قابل تأمل در وبلاگ می گذارم، لطفاً نظر خودتان را در مورد این شعرها بنویسید :

 

 رباعی :

 

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست                 بی باده گلرنگ نمی شاید زیست

 

این سبزه که امروز تماشاگه ماست             تا سبزه خاک ما تماشاکه کیست

                                                                                                    خیّام

                                                       

 

قصیده:

                 

ره میخانه و مسجد کدام است                                      که هر دو بر من مسکین حرام است

 

نه در مسجد گذارندم که رند است                                   نه در میخانه کاین خمّار خام است

 

میان مسجد و میخانه راهی است                                      بجویید ای عزیزان کاین کدام است

 

به میخانه امامی مست خفته است                                     نمی دانم که آن بت را چه نام است

 

مرا کعبه خرابات است امروز                                              حریفم قاضی و ساقی امام است

 

برو عطّار کو خود می شناسد                                     که سرور کیست سرگردان کدام است

                                                                                                     

                                                                                  عطّار  نیشابوری                 

                                                                                                                


نویسنده: فريد

ديدگاه امام على (عليه السلام) نسبت به وحدت امت اسلام چگونه است؟

وحدت و يكپارچگى امت اسلام نزد امير مؤمنان (عليه السلام) از جايگاه و اهميت ويژه اى برخوردار است و اهتمام آن حضرت در حفظ يكپارچگى مسلمانان بر كسى پوشيده نيست.

على(عليه السلام) را بى گمان مى توان بزرگ ترين منادى وحدت امت رسول الله(صلى الله عليه وآله) ناميد و پژواك وحدت خواهى را از كلام و رفتار او شنيد.

آن حضرت در تبيين جايگاه ارزشى و اهميت فوق العاده وحدت و نقش مخرّب تفرقه و جدايى، خطاب به مردم كوفه مى فرمايد: «آگاه باشيد كه شما اكنون دست از رشته اطاعت كشيديد و با زنده كردن ارزش هاى جاهليت، دژ محكم الهى را در هم شكستيد، در حالى كه خداوند بر امت اسلامى با وحدت و برادرى منت گذارده بود تا در سايه آن زندگى كنند; نعمتى بود كه هيچ ارزشى را همانند آن نمى توان تصور كرد...».[1]

آن حضرت اعتقاد به خداى سبحان و تمسك به كتاب، شريعت و پيامبر واحد را محور گردهمايى مسلمانان و عروة الوثقاى آنان مى داند، و اجراى صحيح قوانين شريعت و پيروى از رهبرى را عامل تداوم و بقاى آن مى شمرد، و سرپيچى و تمرد از دستورات رهبرى را عامل تضعيف و متلاشى شدن آن معرفى مى كند.[2]

آن حضرت در يكى از خطبه هاى خود مى فرمايند:

             « پيروزى و شكست اسلام، به فراوانى و كمى طرفداران آن نبود. اسلام، دين خداست و هموست كه آن را پيروز ساخت...؛ جايگاه رهبر، چونان ريسمانى محكم است كه مهره ها را متحد ساخته، به هم پيوند مى دهد. اگر اين رشته از هم بگسلد، مهره ها پراكنده و هر كدام به سويى افكنده خواهند شد... . عرب امروز، گرچه از نظر مقدار اندكند، اما به نعمت اسلام فراوان اند و با اتحاد و هماهنگى عزيز و قدرتمند مى باشند».[3]

 

وحدت طلبى، در سيره عملى و رفتار آن حضرت نيز به راحتى مشاهده مى شود; چنان كه در مقابل حق به غارت رفته ى خويش 25 سال سكوت كرد و با آن كه خار در چشم و استخوان در گلو، خانه نشين شده بود، از هيچ تلاشى براى اتحاد مسلمانان دريغ نورزيد. امام على(عليه السلام) آن زمان كه سستى مسلمانان را در جنگ با مرتدان مشاهده كرد، با خليفه اول بيعت نمود.

شاهد اين مطلب، گفتار عثمان خطاب به امام(عليه السلام) است كه گفت: « اگر تو بيعت نكنى، مسلمانان متفرق شده و كسى به دستور خليفه براى جنگ با مرتدان نخواهد رفت».[4]

آن حضرت در جواب نامه ابوموسى اشعرى درباره حكميت مى نويسد:«پس بدان در امت اسلام هيچ كس وجود ندارد كه به وحدت امت محمد(صلى الله عليه وآله) و به انس گرفتن آنان به يكديگر از من دلسوزتر باشد. من در اين كار پاداش نيك و سرانجام شايسته را از خدا مى طلبم و به آنچه پيمان بسته ام وفادارم».[5]

كوتاه سخن آن كه على(عليه السلام) بزرگ ترين منادى وحدت امت اسلامى بوده است كه در راه تحقق و تداوم وحدت از هيچ تلاشى دريغ نورزيده است.



1 -  نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 192.

2 - همان، خطبه 18.

3 - همان، خطبه 146.

4 -  ر.ك: امام على و زمامداران، على محمد ميرجليلى، ص 79، (انتشارات وثوق). به نقل از انساب الاشراف، بلاذرى، ج 1، ص 587، (نشر دارالمعارف، مصر).

5 - نهج البلاغه، نامه 78.


نویسنده: فريد

تاریخچه جرائم کامپیوتری ( قسمت دوم )

با پیدایش کامپیوتر، جرائم کامپیوتری نیز بوجود آمد. تاریخچه ی جرائم کامپیوتری[1] را می‌توان به سه نسل طبقه بندی نمود.

 نسل اول که تا اواخر دهة 1980 می‌باشد شامل سرقت و کپی برداری از برنامه‌ها و جرائم علیه حریم خصوصی اشخاص مانند سرقت از آثار و تحقیقات افراد. 

 نسل دوم که تحت عنوان جرائم داده‌ها[2] نامیده می‌شود و تا اواخر دهه 1990 ادامه داشته است. در این دهه تمامی جرائم علیه تکنولوژی اطلاعاتی، ارتباطاتی، کامپیوتری، ماهواره ای و شبکه‌های بین المللی تحت عنوان جرائم علیه داده‌ها اطلاق می‌شود.

نسل سوم که از اواسط دهة 1990 شروع می‌شود جرائم کامپیوتری تحت عنوان جرائم سایبر[3] یا جرائم در محیط سایبر[4] معروف گردید.

پیشینة تاریخی جرائم کامپیوتری به سال 1985 بر می‌گردد که جرائم کامپیوتری در بر گیرندة جرائمی مانند جاسوسی کامپیوتری[5]، سرقتهای آثار ادبی و سو‌ء استفاده غیر قانونی از سیستم‌های کامپیوتری[6] بود.

در دهة 1970 مقالات زیادی پیرامون جرائم کامپیوتری در روزنامه‌ها و در بعضی از کتابها نوشته شد ولی با توجه به اینکه نوشته‌های آنها مبتنی بر تحقیقات تجربی نبوده است لذا ارزش علمی نداشته تا بتوان به آنها استناد نمود ولی در اواسط دهة 1970 مطالعات تجربی پیرامون جرائم کامپیوتری صورت پذیرفت که در این مطالعات تمامی جرائم کامپیوتری بوقوع پیوسته را شامل نمی‌گر دید.

 نمونه‌هائی از تحقیقات هائی که راجع به جرائم اینترنتی صورت گرفته را بطور خلاصه بیان می‌نمائیم:

اولین تحقیقاتی که پیرامون جرائم کامپیوتری صورت گرفت در آمریکا بود که در این تحقیقات به قضیة کلاهبرداری از طریق سوء استفاده از 56 هزار مورد بیمه به ارزش حدوداً 30 میلیون دلار اشاره نمود[7].

مورد دیگر می‌توان به قضیه "هراشتات" در آلمان که مربوط به معاملات ارزی خارجی به مبلغ 200 تا 300 هزار مارک از حساب ارزی بانک هراشتات خارج گردیده و همین امر باعث ورشکستگی این بانک و وارد شدن خسارت به مشتریان گردید.

در دهة 1980 که بعنوان نسل دوم جرائم کامپیوتری محسوب می‌گردد. جرائم کامپیوتری فقط محدود به جرائم اقتصادی نبوده و سایر زمینه‌ها را هم که جنبة اقتصادی نداشته مانند دستکاری کامپیوتر بیمارستان‌ها، جعل اسناد با استفاده از کامپیوتر و ورود به اطلاعات خارجی محرمانة آمریکا، انگلستان و چند کشور دیگر دست یافته و این اطلاعات را به ک . گ . ب بفروشند.[8]

 

در دهة 1990 که شبکة جهانی (اینترنت) فراگیر شد جرائم کامپبوتری از جنبة اقتصادی وسیعتر گردیده و ابعاد جدید‌تری به خود گرفته است. جرائم جدید مانند ورود کرم اینترنتی که برای اولین بار توسط یک دانشجوی آمریکائی ساخته شده بود و باعث شد تا سیستم کامپیوتری حدود 6200 کاربر اینترنت شامل دانشگاهها، سرویسهای نظامی و سایتهای بیمارستان ها را مختل نماید. و هزینة تعمیرات سیستمها حدودا" به مبلغ 98 میلیون دلار بود که بعد از مدتی این دانشجو دستگیر و پس از محاکمه محکوم به پرداخت کلیه مبالغ فوق گردید[9].

در زمینه جرائم کامپیوتری می‌توان به اقدامات زیر اشاره نمود:

- تصویب موافقتنامة جرائم کامپیوتری در سال 1986-1985 توسط شورای اروپا گامهای زیادی برای تدوین قوانین مرتبط با جرائم کامپیوتری برداشته شد.

- در سال 1989  کمیتة تخصصی شورای اروپا برای تدوین و یکنواخت نمودن سیاست جنائی مربوط به جرائم کامپیوتری پیشنهاد‌هائی نمود که مورد تصویب شورا نیز قرار گرفت.

-در همایشی که انجمن بین المللی حقوق جزا در سال 1994 داشت یکسری از مسائل را به عنوان جرائم مستقل کامپیوتری تدوین نمود.

-نهایتاً در سال 2001  میلادی شورای اروپا، مبادرت به وضع موافقتامه جرائم کامپیوتری نمود که این موافقتنامه شامل چهار فصل و چهل و هشت گفتار می‌باشد[10].

در ایران نیز با توجه به توسعة تکنولوژیک وانفورماتیک با گسترش تخلفاتی از قبیل کپی و تکثیر غیر قانونی نرم افزار‌ها و برنامه‌های رایانه‌ای در دیماه 1379 قانون حمایت از پدید آورندگان نرم افزار‌های رایانه‌ای به تصویب رسید که آئین نامة آن نیز در 70 ماده به تصویب هیأت وزیران رسیده است.



1 -  Computer crime

2 - Crime Against Data

3 - Cyber crime

4 - Cyber space

5 - Computer espionage

6 -  Computer abuses

1 - Ulrich, Sieber. “The International Handbook on computer crime”, John Wiley & sons pub. 1986, p.30

2 - باستانی، برومند، "جرائم کامپیوتری و اینترنتی"، چاپ بهنامی، سال 1383 ص 27

1 - Gerald , ferrera and others, “Cyber law” south- western college pub, 2001, p.298

2 - بابازاده، قاسم. "پیرامون کنوانسیون اروپائی جرائم کامپیوتری" خبرنامه انفورماتیک ، شورای عالی انفورماتیک شماره 81 فروردین 81 ، ص 38.


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

تاریخچه جرائم کامپیوتری ( قسمت اول )

امروزه، تحولات عظیمی در تکنولوژی بوقوع پیوسته و شاهد انقلابات بزرگ در زمینه فن آوری ارتباطات فراملی طی چند دهه اخیر
بوده ایم.

 اینترنت علیرغم تمامی امکانات و اطلاع رسانی در عرصه بین المللی که برای ما به ارمغان آورده است ولی متاسفانه بعضی از افراد سودجو و فرصت طلب با فرا گرفتن دانش و مهارت لازم، راههای ورود به سیستم های کامپیوترهای دولتی،خصوصی و... را به دست آورده اند که موجب بروز مشکلات و خسارات فراوانی گردیده است.

با توسعه و تحول یافتن اینترنت،در مقابل انقلاب عظیمی در ایجاد جرایم در سطح بین المللی بوجود آمده است. لذا در بیشتر کشورهای دنیا جرایم اینترنتی بعنوان یک معضل حاد و بسیار مهم تلقی میگردد ودولتها درصدد پیدا نمودن راه حلهای  مختلفی در جهت جلوگیری از وقوع آن میباشند.

در حال حاضر جرایم اینترنتی با اشکال مختلفی صورت می پذیردکه عبارتند از: کلاهبرداری اینترنتی ، سوءاستفاده از شبکه تلفنی ،سوءاستفاده از کارتهای اعتباری،وارد کردن ویروس به کامپیوترهای دیگر،پولشویی و..... .

در این تحقیق،پس از مقدمه به بررسی تاریخچه جرایم کامپیوتری ،تبیین مفهوم و ماهیت جرایم اینترنتی،بررسی انواع مختلف جرایم اینترنتی،بررسی نقاط قوت و ضعف قوانین و ارایه راهکارهای مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم کامپیوتری خواهد پرداخت.

کلید واژه:

کامپیوتر، جرایم اینترنتی، بزهکاری                    

متغیر مشتقل:  کلاهبرداری کامپیوتری، قاچاق مواد مخدر از طریق اینترنت. متغیر وابسته: مشکلات اجتماعی


نویسنده: فريد

انقلاب ۱۹۱۷ روسیه

 انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، جنبشی سیاسی در روسیه بود که در سال ۱۹۱۷ با سرنگونی دولت موقت که بعد از حکومت تزارها به روی کار آمده بود به اوج خود رسید و به برپایی اتحاد شوروی (که تا سال ۱۹۹۱ برقرار بود) انجامید. این انقلاب در دو مرحله صورت گرفت:

1 - ابتدا انقلاب فوریه ۱۹۱۷ بود که تزار نیکولای دوم، آخرین تزار روسیه، را از سلطنت خلع کرد.این انقلاب پس از کمی کش و قوس دولت موقت، الکساندر کرنسکی، را به قدرت رساند.

2 - دومین مرحله، انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ است. انقلاب اکتبر که تحت نظارت حزب بلشویک (منشعب از حزب سوسیال- دموکرات کارگری روسیه) و به رهبری ولادیمیر لنین به پیش می‌رفت، قدرت را طی یک یورش نظامی همه جانبه به کاخ زمستانی سن پترزبورگ و سایر اماکن مهم از دولت موقت گرفت. در این انقلاب افراد بسیار کمی کشته شدند.

در طول این انقلاب در شهرهای اصلی روسیه همانند مسکو و سن پترزبورگ رویدادهای تاریخی برجسته‌ای رخ دادند. انقلاب در مناطق روستایی و رعیتی نیز پابه‌پای مناطق شهری در حال پیشروی بود و دهقانان زمین‌ها را تصرف کرده و در حال توزیع مجدد آن در میان خود بودند.

ورود روسیه به جنگ جهانی اول

در اوت ۱۹۱۴ روسیه وارد جنگ جهانی اول می‌شود. نخست فقط بلشویک ها مخالف جنگ هستند اما شکست های روسیه حامیان سلطنت تزار را به حداقل میرساند. در اوایل مارس ۱۹۱۷ اکثر کارگران در پطروگراد و مسکو دست به اعتصاب میزنند. شورش به پادگانها میرسد. در ۱۱ مارس تزار، دوما را منحل می‌کند. اما نمایندگان متفرق نمیشوند. در ۱۵ مارس تزار به نفع گراند دوک میخائیل کنار می‌رود. میخائیل حاضرنمی‌شود سلطنت را بپذیرد. دوما حکومت موقتی از اعتدالیون را به رهبری شاهزاده لووف به کار می گمارد. شورای پطروگراد که منشویکها و سوسیالیستها در آن اکثریت دارند به صورت رقیب شورای موقت در می‌آید.

نخستین کنگره شوراها

حکومت آلمان با هدف کارشکنی و خرابکاری در روسیه، لنین را با قطار از سوئیس به سوئد و از آنجا به پطروگراد می‌آورد. تروتسکی نیز از آمریکا وارد پطروگراد می‌شود. او گرچه بلشویک نیست اما با لنین هم آواز می‌شود که حکومت موقت حکومت بورژوایی است. استالین قبلاٌ در داخل روسیه در تدارک قیام فعال می باشد.

سازمان دهندگان بلشویک با شعار لنین " به جنگ خاتمه دهید" " تمام زمینها برای دهقانها " و " تمام قدرت در دست شوراها " به میان مردم می‌آیند. نخستین کنگره شوراها با حضور نمایندگان سربازها، کارگران و دهقان ها برگزار می‌شود. از میان بیش از ۶۰۰ نماینده ۱۰۵ نفر از بلشویک ها هستند اما کم کم به آنان افزوده می‌شود. حکومت موقت کرنسکی همچنان در پی ادامه جنگ است اما شکست های متوالی باعث فرار سربازان از جبهه می‌شود.

قیام بلشویک ها

آشفتگی عمومی باعث می‌شود بلشویک ها به دنبال قیام باشند اما قیام شکست میخورد و لنین به مرز فنلاند فرار می‌کند. بلشویک ها به اتهام جاسوسی برای آلمان دستگیر و زندانی می‌شوند. شاهزاده لووف استعفا می‌کند و کرنسکی جای او را می‌گیرد. محافظه کاران و اعتدالیون پشت ژنرال کورنیلوف جمع می‌شوند تا با حکومت موقت مبارزه کنند. کرنسکی برای دفاع از حکومت بلشویک ها و سوسیالیست ها را که حالا از زندان آزاد شده‌اند به یاری می خواند. سپاه کورنیلوف شکست میخورد. حالا بلشویک ها هم در شورای پطروگراد و هم در شورای مسکو اکثریت دارند. دهقانان قیام می‌کنند و زمین ها را از دست اشراف در می‌آورند.

کمیته انقلابی شورای پطروگراد

لنین به پطروگراد می‌آید و از اقدامات تروتسکی در سازماندهی قیام حمایت می‌کند. کمیته انقلابی شورای پطروگراد به رهبری تروتسکی ساختمان های دولتی را اشغال می‌کنند و کاخ زمستانی تزار را در شب هفتم نوامبر به اشغال در می‌آورد. کرنسکی می‌گریزد و اعضای حکومت موقت دستگیر می‌شوند.

شورای کمیسرهای خلق

بلشویک ها شورای کمیسرهای خلق را بوجود می‌آورند و لنین صدر شورا و تروتسکی کمیسر امور خارجه می‌شود. مسکو به تصرف بلشویک ها در می‌آید و دومین کنگره شوراها برگزار می‌شود. مالکیت خصوصی لغو و کلیه امور به شوراهای روستایی واگذار می‌شود. تمام زمین ها میان مردم تقسیم می‌شود. در ۱۹۱۸ بلشویک ها رسماً نامشان را به حزب کمونیست اتحاد شوروی تغییر می‌دهند.

جنگ داخلی

از اواخر ۱۹۱۸ تا اواخر ۱۹۲۰ شوروی درگیر جنگ داخلی است. ارتش سرخ به رهبری تروتسکی با گاردهای سفید ضد انقلابی می‌جنگند. در ۱۹۲۰ شوروی عملاً بر روسیه مسلط می‌شود.

منابع:  بررسی انقلاب روسیه - بخش نخست                                                                          برگرفته شده : از ویکی‌پدیا، دانشنامه آزاد

بررسی انقلاب روسیه - بخش دوم


نویسنده: فريد

انقلاب فرانسه (3)

نشست ملی سال ۱۷۸۹

جرقه ابتدایی انقلاب، تلاش های ناموفق لویی شانزدهم برای حل مشکلات اقتصادی رو به بدتر شدن فرانسه بود.در فوریه ۱۷۸۷ وزیر اقتصادی وی لومنیه د بریینه (Loménie de Brienne) مجمع برجستگان را تشکیل داد.این مجمع متشکل از گروهی از شریف زادگان، روحانیون، تعدادی از طبقه ی متوسط و ماموران دولتی بود.

 هدف از تشکیل این مجمع کنار گذاشتن پارلمان که قدرت کنترل کردن فرمان های سلطنتی را داشتند بود. اعضای پارلمان خود را مجریان نظارت های مشروطه سنتی بر سلطنت می دانستند.کنترل کننده ی عموم اقتصاد چارلز الکساندر د کالونه از مجمع برجستگان خواست تا مالیت زمین جدیدی را تصویب کنند که در آن برای اولین بار بر اموال روحانیون و اشراف مالیات بسته می شد.مجمع این قانون را تصویب نکرد و به جای آن از لویی شانزدهم خواست تا نشست ملی نمایندگانی از رسته اجتماعی را فرا بخواند.آخرین بار نشست ملی در ۱۶۱۴ فراخوانده شده بود.در ۸ اگوست ۱۷۸۸ شاه به تشکیل نشست ملی تن داد.این در حالی بود که جکس نکلر در دومین دوره، خود به عنوان وزیر اقتصاد بود.1

مجمع ملی2

مجمع موکلان ملی3

سقوط باستیل

باستیل نام زندان بزرگی بود در پاریس که بسیاری از مخالفان دولت و سلطنت در آن زندانی بودند. این زندان با یورش مردم در ۱۴ ژوییه ۱۷۸۹ سقوط کرد. باستیل را به آتش کشیدند و برای همیشه آن را از بین بردند آن چنان که امروزه از آن، تنها میدان بزرگی به نشانه آن باقی است. بسیاری، سقوط زندان باستیل را اولین جرقه انقلاب می‌دانند.4

الغاء فئودالیته و پیشنویس قانون اساسی

۲۰ روز پس از سقوط باستیل، مجلس اصناف فرانسه، به منظور آرامسازی جنگ و آشوب داخلی، در شب چهارم اوت، نظام فئودالیته را برای همیشه ملغا نمود. مجلس اصناف، بیگاری کشیدن از رعیت را از نشان‌های فئودالیته دانست و عشریه ی کلیسا را نیز برداشت. بدین ترتیب امتیازات صدها ساله اشراف و کلیسا از میان برداشته شد. در روز چهارم اوت اعلامیه ی حقوق بشر و شهروندی فرانسه5 نوشته شد و بنا شد تا در مقدمه ی قانون اساسی بعدی گنجانده شود تا حقوق شاه و ملت را تعیین نماید.

راه پیمایی زنان در ورسای6

انقلاب و کلیسا

ظهور احزاب

فرار خانوادهٔ سلطنتی به وارناس7

کامل شدن قانون اساسی

مجمع قانون گذار و فروپاشی سلطنت8

جنگ

بحران قانون اساسی9

مجمع ملی فرانسه10

دوران حکومت وحشت و ترور

از دوران روبسپیر به دوران ترور و وحشت انقلاب یاد می‌کنند. یکی از افتخارات مجلس در این دوران، اختراع دستگاهی بود که به نام سازنده‌اش گیوتین نام گرفته بود و به زودی به « ماشین مرگ انقلاب» لقب یافت. در این دوران بسیاری از مردم به عنوان دشمن مردم و مخالفان جمهوری و آزادی دستگیر، محاکمه و فوراً به دست گیوتین سپرده شدند.

مدیریت11

ضد انقلاب12

مراجع

ویکیپدیا انگلیسی

http://www.britannica.com/eb/article-9035357/French-Revolution
the French Revolution (1789-1799), Case Study (انگلیسی). www.sparknotes.com. بازدید در تاریخ خرداد ۱۳۸۷.

                                        



29 - Furet, François (1992). Revolutionary France, 1770-1880, p.45

30 - Macmillan, ۱۹۵۱, p. ۸۶John Hall Stewart. A Documentary Survey of the French Revolution. New York: Macmillan, ۱۹۵۱, p. ۸۶

32 - سلسله درس‌گفتارهای سید جواد طباطبایی در باب فلسفه سیاسی انقلاب فرانسه

33 -  این اعلامیه با اعلامیه ی حقوق بشر امروزی ارتباطی ندارد.

34 -  p. ۱۲۱The Oxford History of the French Revolution, ۱۹۸۹ Doyle, William

37 -  پیشین

38 – مجموعه درس گفتارهای سید جواد طباطبایی در باب « فلسفه سیاسی انقلاب فرانسه»

39 -۳۳۱ Doyle, William1989. The Oxford History of the French Revolution, p.


نویسنده: فريد

انقلاب فرانسه (2)

زمینه‌های انقلاب

مورخین دربارهی طبیعت سیاسی و اقتصادی اجتماعی انقلاب فرانسه اختلاف نظر دارند. تفسیرهای متداول مارکسیستی مانند تفسیر ژرژ لوفور این انقلاب را نتیجه ی برخورد بین طبقه اشرافی فئودالی و اعضای سرمایهگرای طبقهی متوسط جامعه دانستهاند1. بعضی از تاریخدانان استدلال میکنند که طبقهی اشرافی قدیمی یه حکومت پیشین در برابر اتحادی از اعضای طبقهی متوسط جامعه و روستاییان آزرده و حقوقگیران شهری تسلیم شدند. با این حال تفسیری دیگر ادعا میکند که انقلاب نتیجه ی از کنترل خارج شدن حرکتهای اصلاحی گوناگون اشرافی و مربوط به قشر متوسط جامعه بوده‌است. مطابق این نظریه، این حرکتها همزمان با حرکتهای مردمی حقوقگیران شهری جدید و روستاییان ایالتنشین بودند. اما هرگونه اتحاد در بین قشرها تصادفی و اتفاقی بوده‌است.2 اما بسیاری از تاریخدانان بسیاری از خصوصیات حکومت پیشین را از دلایل انقلاب دانستهاند. از دلایل اقتصادی آن میتوان به دلایل زیر اشاره کرد:

1 - لوئی پانزدهم جنگهای بسیاری کرده بود که فرانسه را به نزدیکی ورشکستگی رسانده بود3و لویی شانزدهم در زمان انقلاب امریکایی از مستعمرهنشینها حمایت کرده بود که وضع بد مالی حکومت را بدتر کرده و بدهی ملی را بالا برده بود. صدمههای اجتماعی حاصل از جنگ شامل بدهی سنگین جنگ با شکستهای نظامی سلطنت و کمبود خدمات برای برای سربازان از جنگ برگشته بدتر شد . 4

2 - داشتن سیستم اقتصادی بیکفایت و منسوخ که قدرت ادارهی بدهی ملی فرانسه را نداشت که هم نتیجه و عامل تشدید کنندهی آن سیستم مالیاتی ناتوان فرانسه بود.5

3 - کلیسای کاتولیک، بزرگترین ملکدار کشور، بر محصولات مالیاتی به نام دیمه وضع کرده بود. دیمه در حالی که شدت افزایش مالیات دولت را کمتر کرده بود، گرفتاری فقیرترین مردم را که روزانه با سوءتغذیه دست به گریبان بودند بیشتر کرده بود.6

4 - خرج های اشرافی و آشکار دربار لویی شانزدهم و ماری آنتوانت در ورسای با وجود فشار مالی بر مردم.7

5 - آمار بی کاری زیاد و قیمت بالای نان که باعث می شد مقداری بیشتری پول برای غذا خرج شود و به دیگر زمینه های اقتصادی نرسد.8

6 - قحطی و سؤ تغذیه گسترده که احتمال مرگ و مریضی را بیشتر می کرد. 9،10

7 - نبود بازرگانی داخلی و موانع زیاد گمرکی. 11

دلایل اجتماعی و سیاسی زیادی هم وجود داشتند که بسیاری از ان ها نتیجه ی برخاست ایده های عصر روشنگری بودند مانند دلایل زیر:

1 - خشم بر حکومت استبدادی سلطنتی.12

2 - خشم طبقه ی حرفه ای و بازرگان بر امتیازات و تسلط اشرافان در و بر زندگی روزمره در حالی که با زندگی هم طبقه های خود در بریتینیای بزرگ و هلند اشنا بودند. 13،14

3 - خشم کشاورزان، حقوق گیران و طبقه ی متوسط بر امتیازات ارباب وار و سنتی اشرافان. 15

4 - خشم بر امتیازات روحانیون (ضد روحانیت)16 و آرزوی آزادی اییادین.17

5 - ارزوی آزادی و جمهوریت.18

6 - خشم مردم بر شاه به دلیل اخراج جاکس نکلر و ترگت (مشاوران اقتصادی) عموما به عنوان نمایندگان مردم دیده می شدند.19



10 -  Lefebvre, Georges(1947) The Coming of the French Revolution.

16 - Minerva's Message: Stabilizing the French Revolution - Page 194 by Martin S. Staum

17 - Jayawardena The Rise of the Labor Movement in Ceylon - Page 173 by Kumari

18 - N. F. Dryhurst، The Great French Revolution, 1789-1793 - Page 437 by Petr Alekseevich Kropotkin, N. F. Dryhurst

19 - French Revolution and the People - Page 234 by David Andress

 


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

انقلاب فرانسه (1)

انقلاب فرانسه (۱۷۹۹-۱۷۸۹) دوره‌ای از دگرگونیهای اجتماعی سیاسی در تاریخ سیاسی فرانسه و اروپا بود. این انقلاب، یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان است که پس از فراز و نشیبهای بسیار، منجر به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری در فرانسه و ایجاد پیامدهای عمیقی در کل اروپا شد.

پس از انقلاب در ساختار حکومتی فرانسه، که پیش از آن سلطنتی با امتیازات فئودالی برای طبقه اشراف و روحانیون کاتولیک بود، تغییرات بنیادی در شکلهای مبتنی بر اصول روشنگری، ملی‌گرایی1 دموکراسی و شهروندی پدید آمد.

با این حال، این تغییرات با آشفتگیهای خشونتآمیزی شامل اعدامها و سرکوبیها در طی دوران حکمرانی وحشت و جنگ‌های انقلابی فرانسه همراه بود. وقایع بعدی که میشود آنها را به انقلاب فرانسه ربط داد شامل: جنگ‌های ناپلئونی و بازگرداندن رژیم سلطنتی و دو انقلاب دیگر که فرانسه امروزی را شکل داد است.2

برخی معتقدند اولین جرقه انقلاب، یورش به باستیل بود و در آن زمان نیز مردم هنوز به براندازی سلطنت فکر نمی‌کردند3و برخی آغاز آن را ماه مه ۱۷۸۹ (میلادی) می‌دانند. پایان آن را ۱۷۹۵ یا ۱۷۹۹ میدانند و برخی سال ۱۸۰۴ که ناپلئون اعلام امپراطوری نمودو گاهی تمام دوره ناپلئون را تا ۱۸۱۵ نیز در جزء انقلاب فرانسه می‌آورند ولی اغلب آغاز عصر ناپلئون را پایان دوره ی انقلاب می‌شمارند.4

توکویل، از اندیشمندان همعصر انقلاب، معتقد است که با وجود آن همه تلاش برای وقوع انقلاب، نتیجه ی کار دموکراسی نبود. شاید به همین دلیل است که وی برخلاف بسیاری، سال ۱۷۸۹ (شروع انقلاب) را سال پایان انقلاب می‌داند.5 با این حال به نظر بسیاری، انقلاب با سقوط زندان باستیل در سال ۱۷۸۹ آغاز شد. شاه، لویی شانزدهم، در سال ۱۷۹۳ اعدام شد و سرانجام، در سال ۱۷۹۹ هنگامی که ناپلئون بناپارت به قدرت رسید، انقلاب پایان پذیرفت.

پس از ناپلئون دوباره نظام جمهوری جایگزین شد تا این که ناپلئون سوم (برادرزاده ناپلئون)، کودتا نمود و امپراتوری دیگری را به راه انداخت. پس از آن جمهوریهای متعدد شکل گرفت. بدین ترتیب در کمتر از یک قرن، بر فرانسه به شکلهای گوناگونی مانند جمهوری، دیکتاتوری، سلطنت مشروطه و دو امپراتوری متفاوت حکمفرمایی شد.6 تا به امروز که، جمهوری پنجم بر فرانسه حکمفرماست.

گاه شمار انقلاب

اگر آغاز انقلاب را دست بالا « ماه مه ۱۷۸۹» یعنی هنگامی که شاه، فرمان شروع بکار مجلس اصناف را پس از ۱۵۰ سال داد، بدانیم و پایان آن را « سال ۱۸۰۴» ، سال امپراتوری ناپلئون، دراین صورت می توان مروری اجمالی بر گاهشمار انقلاب نمود.7

مه ۱۷۸۹ (میلادی)

پادشاه فرانسه، لوئی شانزدهم، اعضای مجلس اصناف را فرا می خواند. این اولین نشست پس از سال ۱۶۱۴ (میلادی) است. و از آن ها می خواهد تا مالیات ها را افزایش دهند.

ژوئن ۱۷۸۹ (میلادی)

۱۷ ژوئن: طبقه ی متوسط مجلس موسوم به طبقه سوم8 از مجلس اصناف، جدا می‌گردند و خود را به عنوان مجمع ملی اعلام می نمایند. ۲۰ ژوئن: مجمع ملی در زمین تنیس قصر پادشاه در ورسای تحصن
می کنند و قسم یاد می کنند تا قانون اساسی جدید را تدوین کنند.

۱۴ ژوئیه ۱۷۸۹ (میلادی)

اوباش و انبوه خشمگین مردم پاریس با شنیدن اینکه سربازان پادشاه در راه هستند، سی هزار تفنگ سرپر را از اسلحه خانه ی سلطنتی می دزدند و به زندان باستیل هجوم می‌برند.

اوت ۱۷۸۹ (میلادی)

۴ اوت: الغای نظام فئودالیته و ارباب رعیتی

۲۶ اوت: مجمع ملی، بیانیه حقوق بشر و شهروندان فرانسه را تصویب می کند. بر طبق این بیانیه، آزادی، یک حق طبیعی محسوب و تساوی تمام شهروندان در برابر قانون تضمین می گردد.

۵ اکتبر ۱۷۸۹ (میلادی)

کمبود مواد غذائی و شورشها ادامه می یابند. در پنجم اکتبر جمعیتی از مردم که اکثر آنها را زنان تشکیل می دادند از پاریس به سمت قصر پادشاه در ورسای، راهپیمایی و تقاضای نان می کنند. آنها اعضای خانواده سلطنتی را بعنوان اسیر با خود به پاریس می برند.

فوریه ۱۷۹۰ (میلادی)

دولت دارایی‌های کلیسا را مصادره می‌کند.

سال ۱۷۹۱ (میلادی)

۲۱ ژوئن: پادشاه و خانواده اش سعی در فرار از فرانسه دارند، اما دستگیر شده و به فرانسه رجعت داده می شوند. هزاران تن از اشراف زادگان،کشیش ها و افسران ارتش که مخالف انقلاب هستند، فرانسه را ترک می گویند.

۱۴ سپتامبر: لویی شانزدهم، قانون اساسی جدید را امضا نموده و بدین ترتیب سلطنت مشروطه را می‌پذیرد.

آوریل ۱۷۹۲ (میلادی)

فرانسه علیه اتریش و پروس که برای حمایت از پادشاه فرانسه ، نقشه ی حمله به فرانسه را داشتند، اعلان جنگ می کند. این آغاز جنگ های انقلابی علیه نیروهای مشترک اتریش، پروس، انگلستان و اسپانیا است. آنهاتا سال ۱۸۰۲ (میلادی) به مبارزه ی خود ادامه می دهند.

اوت ۱۷۹۲ (میلادی)

ژاکوبین‌ها و انقلابیون افراطی9 پادشاه را عزل و دستگیر می‌نمایند و پس از آن اعدام‌های انقلابی آغاز می‌گردد.

۲۲ سپتامبر ۱۷۹۲ (میلادی)

 انتخابات بر پا می گردد. برای اولین بار در تاریخ فرانسه، هر فرانسوی از حق رأی برخوردار است. رژیم پادشاهی از میان می رود و در فرانسه یک جمهوری و دولت مردمی اعلام می گردد. از این پس، حتی پادشاه لوئی شانزدهم نیز یک شهروند خوانده می شود. شروع تقویم انقلاب از ۲۲ سپتامبر است.

۲۱ ژانویه ۱۷۹۳ (میلادی)

در یازدهم ژانویه لوئی شانزدهم به جرم خیانت و شرکت در توطئه با قدرت های خارجی گناهکار شناخته شده و ۱۰ روز بعد اعدام می گردد.

۵ سپتامبر ۱۷۹۳ (میلادی)

آغاز دوره وحشت و ترور در فرانسه؛ ژاکوبین ها، گروهی انقلابی افراطی به رهبری ماکسیمیلیان روبسپیر، قدرت را در دست می گیرند. این دوره ۱۰ ماه به طول می‌انجامد.

۱۶ اکتبر ۱۷۹۳ (میلادی)

همسر لوئی شانزدهم، ماری آنتوانت، اعدام می گردد

۲۸ ژوئیه ۱۷۹۴ (میلادی)

با اعدام روبسپیر و ۲۱ تن از یارانش دوره ی وحشت پایان می پذیرد و از آن به ترمیدور یاد می‌کنند.

سال ۱۷۹۵ (میلادی)

۲۲ اوت: قانون اساسی سال ۱۹۷۵ به تصویب می‌رسد.

 اکتبر: قرار داد صلح با پروس و هلند و چند ماه بعد با اسپانیا به امضاء می رسد. یک دولت جدید به نام دیرکتوار (هیت مدیره) تشکیل می یابد. متشکل از پنج مقام اجرایی و دو حقوقدان عالیرتبه. این دولت چندان موفق نیست و نارضایتی بوجود می آورد.

سال ۱۷۹۹ (میلادی)

ناپلئون بناپارت، یک ژنرال ارتش انقلابی، قدرت را در دست می گیرد. دولت به ناچار کناره گیری می کند. ناپلئون به سرعت امنیت را برقرار می سازد و خود را اولین کنسول می خواند.

سال ۱۸۰۲ (میلادی)

ناپلئون به عنوان کنسول‌اول مادام العمر، انتخاب می گردد.

۲۸ مه ۱۸۰۴ (میلادی)

ناپلئون خود را امپراتور فرانسه و همسرش ژوزفین را امپراتریس اعلام نمود.



3 - سلسله درس‌گفتارهای سید جواد طباطبایی در باب فلسفه سیاسی انقلاب فرانسه

4 - لغتنامه دهخدا؛ مدخل انقلاب کبیر فرانسه

5 - هفته نامه شهروند امروز؛ ش ۴۳؛ مقام توکویل در جامعه شناسی؛ تقی آزاد ارمکی

7 -  French Revolution (1789-1799), Case Study the(انگلیسی). www.sparknotes.com. بازدید در تاریخ خرداد ۱۳۸۷.

8 -  Third Estate

9 -  sans-culottes


نویسنده: فريد

تعلیم و تربیت و عقب ماندگی ایران

بعزم مرحله عشق پيش نه قدمي       که سودها کني اَر، اين سفر تواني کرد.

مقدمه

همانگونه که مي دانيم، کشور عزيز ما با کشور ژاپن تقريباً همزمان با علوم جديد و راه و رسم آموزش به روش نو، در مغرب زمين آشنا شد.[1]

کشور ژاپن به لحاظ الگوبرداري درست از غرب و با تکيه بر سنت هاي اصيل ملي، کار خود را از آموزش شروع کرد. در دور افتاده ترين روستاها، با همکاري مردم، به طور جدي، مدارس ابتدائي را تأسيس و گسترش داد. معلمان اين مدارس براي تدريس علوم از روش « يادگيري با عمل » بهره جستند. بدين معنا که دانش آموزان را وادار ساختند، با اجراي آزمايش، پديده هاي طبيعي را تجزيه و تحليل و تفسير نمايند و لذا موفق شدند با عشق و ايمان و علاقه و کوشش خستگي ناپذيري، بر مشکلات خود چيره شوند.

همگان، در اين فکر بودندکه : با حداقل هزينه، قناعت فردي و جمعي، بيشترين درخدمت آموزش و پرورش جامعه خود قرار گيرند. همه هماهنگ با تلقي و برداشتي درشت و عميق و هم راستا و هم سو براي بهبود کيفيت آموزش گام برداشتند، براي خانه هاي مسکوني خود حداقل و براي مدارس حداکثر وسعت را در نظر گرفتند. در آموزش از روش شاگرد محوري بهره گرفتند. همه چيز را در اختيار مدرسه و معلم و دانش آموزان قرار دادند، براي محيط آموزشي قداست ويژه اي قائل شدند. به دانش آموز شخصيت و مسئوليت را به طور يکسان تفويض کردند، آموزش علوم با اجراي آزمايش بوسيله دانش آموز توأم شد. دانش آموز را به طور مستقيم و غير مستقيم با طبيعت و قوانين موجود در طبيعت تماس دادند. دانش آموزان را در اداره مدرسه و کلاس شريک کردند. و آموزش نظري با عملي به گونه اي همگام و همراه شد که در مدت کوتاهي توانستند، علوم که مبنا و اساس صنعت و تکنولوژي است به طور چشمگيري تقويت کنند.

مسئولان سياسي و علمي و فرهنگي ژاپن بارها گفته اند، که : « برخلاف آنچه عده اي تصور مي کنند، ما ابتدا از توسعه ي آموزشي و علمي شروع کرديم و بعد به دنبال آن، به توسعه ي اقتصادي دست يافتيم »، در واقع مبناي اصلي توسعه اقتصادي ژاپن « توسعه آموزشي » است. متأسفانه دير زماني است که، علماي ما به علوم طبيعي توجه و عنايت چنداني نداشته اند، و بيشتر وقت گرانبهاي خود را در مباحث و مسائل نقلي صرف کرده اند. لذا کشور نتوانست، شخصيت هاي برجسته اي همچون : ابن سينا- محمد بن موسي خوارزمي - ابوريحان بيروني - جابربن حيان - رشيدالدين فضل ا... و شيخ بهائي ... را ( که در علوم طبيعينيز تخصص داشتند ) به جامعه عرضه کند.

از سوي ديگر وقتي زمامداران اميرکبير بنيا نگزار دارالفنون را از صحنه بيرون کردند، هدف هاي اصلي او را نيز فراموش کردند.[2]

در کشور ما علوم طبيعي تدريس شد، اما بدون اجراي آزمايش!! دروسي مانند فيزيک، شيمي و زيست شناسي و زمين شناسي به جاي اين که در طبيعت تدريس شود و دانش آموز با چشم خود ببيند، با دست خود لمس کند، با مغز خود بينديشد و با قلب خود اطمينان پيدا کند- ( بجز موارد استثنائي)_ در کلاس هاي در بسته بدون تماس با خود طبيعت که موضوع درس است، مانند قصه و داستان تدريس شد.

در مغرب زمين، شاگرد و معلم با کار وکوشش و تلاش شبانه روزي، در آزمايشگاه هاي کوچک و بزرگ، قوانين طبيعي را با روش علمي کشف کردند، و آنرا بسط دادند که به صورت کاربردي درآوردند و بدين ترتيب مباني صنعت و تکنولوژي خود را استحکام بخشيدند. هر روز با آزمايش جديدي در رشته هاي مختلف علوم، به حقايق تازه اي دست يافتند. با وسواس علمي و دقت فراوان باد و باران، زمين و آسمان، ماه و ستارگان، دشت و بيابان، کوه و کوهستان، صحرا و درختان، حيوان و انسان و... را مطالعه کردند و بر کره زمين استيلا يافتند و راهي فضا شدند.

مواد خام را در اينجا و آنجا شناسايي و آزمايش کردند. مزارع و کشتزارها، درياها و اقيانوس ها، موزه ها و کتابخانه ها را در اختيار دانش آموزان خود قرار دادند. و از ايشان خواستند تا با غور و بررسي طبيعت، شخصاً قوانين را کشف و با آزمايش و روش هاي علمي قوانيني که قبلاً به وسيله دانشمندان کشف شده بود دوباره بررسي و تحقيق و صحت درستي آن را تأييد و با رد آن قانون جديدي وضع يا آن را کامل نمايند.[3]

گاهي کلاس دانش آموزان در کنار برکه آب يا رودخانه و مزرعه تشکيل مي شد و هردانش آموزي براي خود با کمک چند ابزار ساده مانند ذره بين، آئينه، قيچي، نيروسنج، قطب نما، آهن ربا و... از همان دوره ابتدايي روش بررسي طبيعت را مي آموخت با اين روش دروس و مطالب آموزشي مستقيماً از نوک انگشتان به مغز انتقال مي يافت. بدين ترتيب رموز عالم را به طوري نسبي کشف کردند و هزاران وسيله را توليد، و صدها بيماري لاعلاج را درمان کردند. چهره جامعه تغيير و پيشرفت هاي حيرت انگيزي درتمام شاخه ها صورت پذيرفت.

ما در حق دانش آموزان خود که از خوش استعدادترين، دانش آموزان جهان مي باشند. کوتاهي کرديم استعدادهاي ايشان را تباه ساختيم. مستقيم ترين راه تدريس علوم را که روبرو کردن دانش آموز با پديده هاي طبيعي است، رها ساختيم و از دانش آموزان خود خواستيم که فقط عبارتي که قانون را بيان مي کند، از بر کنند و ظاهراً به همين يادگيري طوطي وار بسنده کرديم و خوشحال شديم که دانش آموزان ما نيز قانون طبيعي را مي دانند. در حالي که اين يک خيالبافي محض بود. از بر کردن يک عبارت با درک و فهم و تجزيه و تحليل و اظهارنظر درباره يک پديده طبيعي بسيار متفاوت است. همان گونه که مونتاژ کردن يک تلوزيون با اختراع آن بسيار فرق مي کند .

براي آن که بتوانيم جبران گذشته را کنيم، هيچ راهي نداريم، جز آنکه در نظام آموزش علوم در مدارس خود يک انقلاب عملي به وجود آوريم. بايد حصارهاي قطور مستحکم و آهنين و غير قابل نفوذي که بين کلاس درس و طبيعت در مدارس ما کشيده شده است منهدم کنيم کلاس علوم را در طبيعت برپا کنيم. با عمل و اجراي آزمايش و با اشاره به پديده هاي طبيعي درس بدهيم، و از دانش آموزان نيز بخواهيم با اجراي آزمايش و عمل و ساختن وسائل ساده و ارزان قيمت که قانون طبيعي را نشان دهد، درس را پس بدهند. نمره امتحان تنها به عملي تعلق گيرد که نشان مي دهد دانش آموز قانون معيني را درک و قدرت تجزيه و تحليل آن را پيدا کرده است.[4]

اکنون که در دانشگاه هاي ما در پاره اي از رشته ها - بخصوص علوم پايه - زمزمه کار تحقيقي آغاز شده است جا دارد اين زنده کردن روح تحقيق و پژوهش را از مدارس ابتدايي، راهنمايي و بخصوص دبيرستان شروع کنيم زيرا محققان آينده کشورما کساني هستند که اکنون درمدارس ابتدايي آموزش مي بيند.

براي اين کار به يک بسيج عمومي و مشارکت اجتماعي نيازمنديم، به مردم اعلام کنيم که از اين پس نمي خواهيم نفت خود را به ثمنِ بخس بفروشيم، نمي خواهيم معادن غني و سرشار خود را با بهائي ناچيز در اختيار بيگانگان قرار دهيم و ... بلکه مي خواهيم نفت خود را به وسيله کارشناسان و مهندسان ايراني شناسايي استخراج و تصفيه کرده و با آن تبديل به مواد قابل عرضه در بازارهاي جهاني عرضه کنيم.

هيچ سئوال کرده ايم که به چه دليلي معادن سيليس خود را با ارزان ترين قيمت به بيگانگان بفروشيم و عدسي هاي گوناگون را با گرانترين قيمت وارد مي کنيم؟ آيا تا به حال از خود سئوال کرده ايم که چرا بايد هزاران تن مواد خام به خارج صادر و مواد مصرفي ابتدايي را از خارج وارد کنيم؟ آيا حيف نيست ملتي که داراي استعدادهاي درخشان و معادن سرشار و آب و هواي مناسب ( حدود 45 درجه اختلاف دما در يک شبانه روز، ) مي باشد همچنان عقب مانده باقي بماند؟

پاسخ اين سئوال و ده ها سئوال ديگر در زمينه عقب ماندگي در شـؤن زندگي اجتماعي و فردي را بايد در آموزش و پرورش پيدا کرد. در آموزش و پرورش بايد يک راست به سراغ معلم و روش تدريس رفت.

معلمان کودکان ( 7- 6 ) ساله را به عنوان ورودي سيستم تحويل مي گيرند و پس از 12 سال آموزش از سيستم خارج مي کنند، اگر روش تدريس معلم آميخته با تحقيق و پژوهش، آزمايش و تجربه و در ارتباط با مسائل خانوادگي اجتماعي اقتصادي، فني و صنعتي و کشاورزي، خدماتي باشد. اگر معلم با استفاده از وسائل ديداري، شنيداري و سائل آزمايشگاهي، بازديدهاي علمي و نيز با برخوردي صحيح ( جذاب - هدايت گر- محبت آميز- از روي رفق و مدارا و سلامت نفس و ...) آموزش دهد، و اگر معلم از امکانات موجود حداکثر بهره برداري را بنمايد و البته اگر معلم به خلق و خوي معلمي آراسته و در عين حال از نظر زندگي تأمين باشد، مي توان انتظار داشت که وظيفه خود را به خوبي انجام دهد، تا گام هاي اوليه در راه تربيت نسل نو براي تحقيق پژوش برداشته شود.[5]

لذا همه بايد به معلم و مدرسه کمک کنيم تا بتواند رسالت بزرگ خويش را به انجام برساند مي دانيد که معلمان در کشورهاي شرقي در بين خوش استعدادترين، علاقه مندترين و آگاه ترين و دلسوزترين دانش پژوهان انتخاب مي شوند و پس از کسب آموزش هاي نو و مناسب راهي کلاس مي شوند.

کشورهاي پيشرفته در ابتداي رونق علوم در کشور خود، شخصاً براي تدريس اين شاخه وسيله آزمايش طراحي کردند، به کمک وسائل ارزان قيمت آزمايشگاه درست کردند چون جائي براي تقليدنداشتند، روي پاي خود ايستادند و مدارس خود را از هر نظر منجمله روش تدريس نو تجهيز کردند.

شيگه کي کادو يا متخصص علوم پايه در وزارت آموزش و پرورش ژاپن مي گويد : « هدف ما تنها تربيت يک انسان حقيقي و خلاق مي باشد، مي خواهيم دانش آموزاني تربيت کنيم که کاوشگر باشند، خود به تنهايي فرضيه ها را طراحي کنند و با به کارگيري خلاقيت ذهني خود سنت تقليد و دنباله روي را زير پا گذارند. »

سال ها است که آموزش علوم در ژاپن از طريق آزمايش هاي عملي پيگيري مي شود و دانش اموزان نه با خواندن کتاب هاي درسي بلکه با استفاده از ميزهاي آزمايشگاهي قوانين طبيعي را فرا مي گيرند از دانش آموزان خود مي خواهند تا خود به پژوهش و تحقيق بپردازند و اين کار تحقيقي از همان دوره ابتدايي آغاز مي شود و در همه زمينه ها از جمله ادبيات توسعه مي يابد.ايشان کتابخانه را آزمايشگاه و مرکز تحقيقات دروس ادبيات قرار داده اند، معلم فهرستي ازکلمات را به دانش آموزان مي دهد ازآن ها مي خواهد مفاهيم، معاني، مترادف ها، متضادهاي اين کلمات را خود شخصاً با مراجعه به کتابهاي مختلف درکتابخانه ها پيدا کنند. نوشتن شرح حال نويسندگان و شاعران برجسته و ... از تکاليف تحقيقي دانش آموزان است.


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

تاریخچه ی صندوق تعاون

همزمان با تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، بنابر اهمیتی که نظام جمهوری اسلامی برای رفع بیکاری و گسترش تعاونیهای تولیدی قائل بود ، شورای انقلاب اسلامی ، طرح اشتغال بیکاران را در آذر ماه سال 1358 به تصویب رساند . هدف کلی طرح ، جذب جوانان بیکار در هر استان جهت رفع کمبودها بخصوص و اجرای پروژه های عمرانی بود آئین نامه اجرائی طرح مزبور در دی ماه همان سال به منظور ایجاد اشتغال مفید و حل مسائل اقتصادی و سیاسی ناشی از هجوم بیکاران به تصویب رسید و مراکز گسترش خدمات تولیدی و عمرانی به عنوان مجریان این طرح در اسفندماه 1385 تشکیل شدند و فعالیت خود را آغاز نمودند.
این مرکز زیر نظر شورایی به نام شورای هماهنگی مراکز گسترش با عضویت نمایندگان ادارات کل و بانکهای عامل به ریاست استاندار فعالیت می کردند . بدین ترتیب و در جهت ادامه این روند و به منظور حمایت از شرکتهای تعاونی ، توسعه و تعالی بخش تعاونی کشور و زمینه سازی برای حفظ اشتغال موجود و کمک به ایجاد فرصتهای شغلی جدید در قالب تشکلهای تعاونی به ویژه به صورت اشتغال مولد ، پایدار و زود بازده در قانون بودجه سال 1368 کل کشور در بند 31 تبصره 12 ، تشکیل صندوق تعاون با سرمایه ای به میزان 5 میلیارد ریال از محل باز پرداخت وامهای اعطایی و اعتبارات سرمایه گذاری دولت در اجرای طرح اشتغال بیکاران به شرکتهای تعاونی و مراکز گسترش خدمات تولیدی و عمرانی و سایر دستگاههای اجرایی پیش بینی گردید.
بدین ترتیب در تبصره 126 از بند مذکور چنین ذکر شد "اجازه داده می شود وجوه حاصل از بازپرداخت وام اعطایی دولت در اجرای طرح اشتغال بیکاران به صندوقی به نام تعاون واریز و به هزینه قطعی منظور گشته و وامهای مورد نیاز اجرای طرح اشتغال بیکاران  به مراکز گسترش خدمات تولیدی و عمرانی و یا تعاونیهای زیر نظر آنها و یا داوطلبین عضویت با تشکیل تعاونیهای مذکور اختصاص یابد. که بدین گونه آئین نامه اجرای این بند شامل اساسنامه صندوق و مقررات آن حداکثر ظرف مدت دو ماه به پیشنهاد وزارت کشور و به تصویب وزیران می رسد.
در سال 1368 با پیگیری های بعمل آمده و اقدامات موثر طی بند 5 ماده  1 قانون متمم بودجه همین سال در جهت کمک به اشتغال بیکاران و تامین سهم سرمایه گذاری آنان که غالبا عضو تعاونی های تحت پوشش بوده اند مبلغ 3 میلیارد ریال دیگر نیز به سرمایه صندوق افزوده گردید و سرمایه این موسسه رسما به 8 میلیارد ریال افزایش یافت . در سال 1370 با تشکیل وزارت تعاون ، براساس تبصره 2 از ماده 65 قانون بخش تعاونی اقتصاد جمهوری اسلامی ایران ، صندوق تعاون به منظور انجام فعالیهای اعتباری بخش تعاون با کلیه دارائیها و تعهدات خود از وزارت کار و امور اجتماعی منفک و به وزارت تعاون ملحق و وظایف و اختیارات مجمع عمومی آن به وزیر تعاون منتقل گردید.[1]

 



1 - برگرفته از سایت: www. sandoghtavon.gov.ir

 


نویسنده: فريد

تاریخچه ورود رادیو به عرصه سیاست بین الملل

  براي بررسي تاريخ ورود رسانه به روابط سياسي كشورها و استفاده از آن بعنوان يك ابزار ديپلماتيك ناگزير هستيم گذري هر چند كوتاه به تاريخ ديپلماسي و رسانه داشته باشيم.

      واژه ديپلماسي در اصل از فعل يوناني ديپلم[1] گرفته شده است كه به معناي تا كردن مي باشد. كلمه ديپلما[2] که از فعل مذكر مشتق گرديده حاكي از نوشته تا شده يا طومار مانندي است كه به هركس اعطاء مي گرديد، از امتيازات خاصي برخوردار
مي شد. بعدها اين كلمه به منشور يا سندي كه به فرستادگان دولتها داده مي شد اطلاق گرديد. بتدريج با مبادله افزونتر اين اسناد لزوم استخدام افراد مجربي كه به نگاهداري و تنظيم آنها بپردازند، بيشتر احساس شد و از آن پس آنها را ديپلمات[3]و حرفه آنهارا ديپلماسي نام نهادند (آلادپوش، توتونچیان، 1372، ص 2) .
 

        شايد براساس همين تعريف باشد كه برخي معتقدند فرشتگان و پيامبران نخستين ديپلماتها محسوب مي شوند چرا كه اولين پيام آوران الهي بودند. ديپلماسي تاريخ پر فراز و نشيبي را طي كرده است و همواره از جايگاه مهم و ارزشمندي در ميان تمامي ملت ها واقوام گوناگون برخوردار بوده است چرا كه در واقع مدیریت روابط میان کشورها و دیگر بازیگران عرصه بین الملل را برعهده داشته است (barston,1997). خوشبختي و آسايش و همچنين جنگ و ستيز محصول موفقيت و يا شكست دیپلمات ها بوده است. چه بسا كوتاهي و قصور در انجام يك ماموريت ديپلماتيك آتش جنگ را براي مدت ها در يك منطقه شعله ور
مي كرده است. كمااينكه بسياري از مورخين دو جنگ جهاني اول و دوم را محصول شكست و ناكامي فرايند ديپلماسي ميان دولت ها مي دانند و چه بسا ساماندهي يك ملاقات و يك نشست دوستانه مي توانسته است آشتي و همزيستي مسالمت آميز را براي دو ملت و يا حتي دو قبيله به ارمغان بياورد.

        برخي براين باورند كه تاريخ ديپلماسي با تاريخ بشر مسير يكساني را طي كرده است چرا كه به اعتقاد آنها انسانهاي عصر حجر، قبايل استراليا، مردم ساحل نشين جزاير اقيانوس آرام، سياهان افريقا، سرخپوستان شمال و جنوب امريكا نيز براي برقراري ارتباط و مراودات خود با همسايگان از ابزار ديپلماسي استفاده كرده اند (میرزا صالح، 1376). «با اين وجود كاربرد كلمه ديپلمات و ديپلماسي حدود دو قرن است كه در معناي كنوني بكار مي رود ولي مفهوم امروزي آنها همواره در قالب الفاظ و كلمات ديگر نيز وجود داشته است» (آلادپوش، توتونچیان،1372، ص10). حكومتها درتلاش براي دستيابي به اهداف، تحقق ارزشها و يا دفاع از منافعشان همواره مجبور بوده اند با يكديگر ارتباط برقرار كنند و افرادي را نيز به اين كار مي گمارده اند. 

        درمورد فرستادن رسول و سفير به كشورهاي ديگر يك متفكر هندي بنام بانيكار[4] تصوير واضح و روشني را از ماموريت هاي يك ديپلمات يا بعبارتي وظايف يك ديپلمات به شرح زير ارائه مي كند:

-        ارائه نظرات و مواضع دولت خود در كشور بيگانه

-        نگهداري قراردادها و معاهدات

-        پيگيري دعاوي دولت متبوع خود و درصورت لزوم تهديد و ارعاب

-        يافتن دوست براي خود و كشورش

-        تشكيل سازمانهاي مخفي به منظور جمع آوري اطلاعات و پيگيري اعمال جاسوسان

-        برهم زدن قراردادهايي كه در جهت منافع كشورش نيست.

-        جلب نظر و توجه دولتمردان كشوري كه به آن اعزام گرديده است.

-        شناسايي و تشخيص پايگاه هاي نظامي و تخمين وسعت و استعداد آن

-        شناسايي منابع و نقاط استراتژيكي، اقتصادي و غيره

-        شناسايي اماكن ويژه مانند خزانه داري و محل نگهداري اشياي پر قيمت (کاظمی،1372)

        در يونان باستان نيز در روابط بين ايالت ها به يك منبع نظام و خط مشي ديپلماسي برمي خوريم كه اطلاعات زيادي در مورد آن وجود دارد كه ذكر آنها در مجال اين نوشته نيست . رومي ها نيز داراي يك سيستم پيشرفته ديپلماسي بودند، مثلاً ديپلماسي در روم شرقي، آنچنان كه مشهور است، يك هنر ظريف تلقي مي شده و پذيرش و باريابي سفراي خارجي هميشه همراه با تشريفات بسيار مجلل همراه بوده است. (آلادپوش، توتونچیان،1372)

        با اينكه ديپلماسي داراي تاريخ بسيار طولاني است اما عرف متداول در روابط بين الملل و مقررات آن همزمان با پديد آمدن سيستم دولت ها در اروپا يعني پس از كنگره وستفالي[5] در قرن هفدهم بنا گذارده شد و تاكنون نيز بسياري از روشها و اسلوب هاي ديپلماتيك همچنان با تغييرات جزئي باقي مانده است. با اختراع اولين راديو توسط گولي يلمو ماركوني[6] در سال 1896 در واقع رسانه بعنوان يك بازيگر تازه وارد با كاركردهاي عجيب و باور نكردني وارد معادلات روابط بين الملل مي شود. در تاريخ 2 نوامبر 1920 براي اولين بار يك رپرتاژ راديويي درباره يكي از كانديداهاي جمهوري خواه از يك ايستگاه راديويي متعلق به شركت سهامي وستينگهاوس پخش گرديد و با پخش اين رپرتاژ استفاده از راديو براي اهداف سياسي متولد گرديد. «همزمان با این مسئله تعداد گیرندها نیز بیشتر و بیشتر شده و هزاران نفر شروع به خرید قطعات مورد نیاز و مونتاژ گیرنده کردند». ( دلفور ودنیس،1383 ,ص 253) «بطوری که تعداد دستگاههاي گيرنده راديو از 000/50 در 1921 به 000/600 در 1922، 4 ميليون در 1925، 5/6 ميليون در 1927 و 10 ميليون در 1929 رسيد. چنين پيشرفتي يك انفجار حقيقي ايجاد كرد؛ در 1930 درآمد پخش آگهي از راديو رقمي برابر60 ميليون دلار را تشكيل مي داد» ( آلبر،  ژان ،1368،ص21).

        تهيه برنامه هاي راديو اشتغال افراد حرفه اي شد و جنبه تخصصي يافت و دامنه آن تقريباً در طول تمام روز گسترش يافت. بسياري از برنامه ها به انتقال و پخش فعاليتهايي پرداختند كه براي راديو ساخته نشده بود، مثل كنسرتها، ترانه ها، نمايشنامه هاي تئاتري، كنفرانسها، بازخواني خلاصه كتابها يا روزنامه ها، اما اندك اندك انواع تازه اي هم تحت تأثير تكنيك جديد ظاهر شد، مانند نمايشنامه هاي راديويي و سريالهاي راديويي كه اثر گيرايي روي شنوندگان داشت، همچون جنگ دنياها[7] كه در روز 30 نوامبر 1938 شهر نيويورك را دچار آشوب كرد: بسياري از ساكنان شهر از اين برنامه راديويي كه حمله خيالي مريخيها به كره زمين را بازگو مي كرد به وحشت افتادند (البر، ژان، 1368).

        بتدریج راديو به عنوان جزء جدايي ناپذير رويدادهاي جهاني شناخته شد. اندكي پيش از آغاز جنگ جهاني دوم، پخش برنامه ها به زبانهاي خارجي براي استفاده كشورهاي ديگر بسيار گسترش يافت و راديو بي. بي. سي اين تحول را در 1938 ابتدا با پخش برنامه هاي عربي و اسپانيايي آغاز كرد.(البر، ژآن، 1368) و کاربرد این رادیوها در زمان جنگ به اوج خود رسید بطوری که رادیو تبدیل به وسیله ارتباطی جهانی درزمینه خبر شد

        در اتحاد شوروي برنامه هاي راديو ابتدا توسط راديو پره داچا[8] مؤسسه اشتراكي سنديكاها و كميسارياي خلق براي آموزش ملي تهيه مي شد و سپس در 1928 اين وظيفه در قلمرو نظارت وزارت پست و تلگراف قرار گرفت؛ و بعد از مدتی كميته مركزي حزب کمونیست شبكه فرستنده ها را كه در 1932، تعداد 57 واحد بود، گسترش داد به طوري كه در 1940 به 90 فرستنده رسيد. البته لازم به ذکر است قبل از این تاریخ نیز از رادیو تلکراف [9] در روسیه استفاده می شد از جمله پخش نطق لنین خطاب به مردم روسیه از همین طریق بود ( مرتضوی،1378، ص81).

        راديو مركزي از مسكو برنامه ها را به زبان روسي پخش مي كرد؛ در 14 جمهوري كه اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي سابق را تشكيل مي دادند برنامه ها هم به زبانهاي محلي و هم به روسي پخش مي شد. در 1929 بخشي در « راديو- مسكو » به وجود آمد كه
برنامه هايي براي كشورهاي خارجي پخش مي كرد.

             در ايتاليا نيز موسوليني پي در پي براي سخن گفتن با ايتالياييها و تحكيم بخشيدن به نفوذ خود روي توده ها، راديو را به كار مي گرفت. همه برنامه ها در جهت ايده ئولوژي فاشيست قرار داشت، ويژه « تاريخ فاشيست» كه هفته اي سه بار در مدح قهرمانيها، خشونتها و برتري فاشيسم در مديترانه پخش مي شد و فرماندهان ارتش و نيروي هوايي، هنرمندان، و رهبران صنايع در اين برنامه سخن مي­گفتند (آلبرو، ژان، 1368، ص 30).

        در آلمان، نازيها پيش از آنكه به قدرت برسند، در سازمانهاي راديويي نفوذ كرده بودند. آنان انجمن اصلي شنوندگان را به طور كامل دوره كرده و طرفداران خويش را به حد كافي در راديو جاي داده بودند؛ به طوري كه به مجرد انتخاب هيتلر به صدر اعظمي در 30 ژانويه 1933، پخش برنامه هاي تبليغاتي از راديو و استفاده از آن براي انتخابات 5 مارس ميسر شد. گوبلز[10]، وزير تبليغات، به كمك هادامووسكي[11] رئيس جديد، راديو را تصفيه كرد و اين سازمان را كه اتاق پخش راديويي خوانده مي شد به صورت ابزار اساسي قدرت نازي در آورد. انجمنهاي منطقه اي راديو، در اتاق پخش راديويي كه سازمانهاي دولتي شده بود ادغام گشتند. همه برنامه ها با هدف واحدي دستكاري و ساخته و پرداخته مي شد؛ آثار مندلسون و موسيقيدانهاي يهودي ممنوع بود.

        راديو براي آنكه ايدئولوژي ناسيونال سوسياليست را بهتر نفوذ دهد، نوسازي شد؛ رپورتاژها زنده تر شد؛ پخش برنامه ها و بويژه سخنرانيهاي هيتلر با دقت فراوان و مخصوص گوبلز انجام مي شد كه معتقد بود راديو « بايد در حالي كه وارد محقرترين كلبه هاي آلماني مي شود، همگي مردم آلمان را به صورت يك اراده يگانه درهم ذوب كند.» برنامه هاي هنري و ادبي هم فرهنگ را در خدمت ايدئولوژي به كار مي گرفت.

        گوبلز فكر ساخت يك « مدل مردمي» و ارزانقيمت گيرنده راديو را ارائه داد. كه تنها فرستنده هاي آلماني را دریافت می کرد.

رادیوی آلمان در 1936 بيش از 3300 نفر در استخدام دائمي خود داشت. يك سيستم كامل تقويت صدا ( رله ) كه با بيش از 33 دفتر تبليغات رايش در ارتباط بود، كار پخش فوري اخبار و سخنرانيهاي هيتلر را سامان مي داد. در كارخانه ها كه براي شنيدن اين سخنرانيها كار را تعطيل مي كردند، در مكانهاي عمومي و در مدرسه ها، بلندگوهايي براي شنود دسته جمعي نصب شده بود. در 1936 بيش از 7 ميليون دارنده راديو در آلمان وجود داشت كه عوارض مي پرداختند. در پايان 1938 اين رقم به 5/11 ميليون رسيد.

        در آلمان، راديو با 16 ميليون گيرنده در 1941، ابزار اصلي گوبلز براي حفظ جبهه داخلي و ابراز فداكاري هرچه بيشتر نسبت به هيتلر بود.

        گوبلز نخست آزادي عمل خيلي بيشتري در قياس با مطبوعات به راديو داد ودر عين حال اداره آن را جز به دست نازيها نمي سپرد.

برنامه هاي خيلي آشكارا تبليغاتي در 1941 جاي خود را به رپرتاژ هاي زنده داد؛ مي بايست روحيه مردم را با برنامه هاي زنده تري حفظ و حمايت كرد. راديو مي بايست پاسخگوي برنامه هاي آلماني زبان بي بي سي باشد. گوبلز در روز 18 فوريه 1943 از راديو موقيت استالينگراد را مصيب بار اعلام كرد. از آن پس، هر تلاشي براي مجاب كردن نظريه عمومي آلمانيها به باور كردن پيروزي نهايي بيهوده بود؛ مادران، راديو موسكو را گوش مي كردند زيرا فهرست نامهاي اسيران آلماني را پخش مي كرد. گوبلز از راديو جنگ تمام عيار را اعلام كرده بود؛ راديو آلمان تا جنگ برلن مرتباً پيشوا را ستايش مي كرد. براي قبولاندن اين مطلب كه در صورت پيشرفت ارتش سرخ آلمانها بايد منتظر چه سفاكي هايي از طرف روسها باشند،
بازگو كردن داستان كشتارهاي انجام شده به دست شورويها، برعهده افسران و رماخت گذاشته شد. در اين چارچوب بود كه ژنرال رمل[12] روز 6 مارس 1945 از طريق راديو با مردم سخن گفت و با ايجاد وحشت در مردم راديو را به مشاركت در مقاومت نوميدانه و تعصب آميز آلمانيها دعوت كرد.

        زی سن[13]، در نزديك برلن، فرستنده هاي با موج كوتاه نصب شده بود كه ابتدا برنامه هايي به زبان آلماني براي آلمانيهاي خارج از كشور و تقويت نازيهاي اتريش، جهت آماده سازي طرح آنشلوس[14] و استفاده آلمانيهاي سودت و همچنين لهستان پخش مي كرد. اين فرستنده در زمان بازيهاي المپيك 1936 برلن به 28 زبان برنامه پخش كرد. راديو حقيقتاً به صورت ابزاري براي سياست خارجي درآمد به طوری که هیلتر چند بخش از کتاب معروف خود بنام « نبرد من، را به تجزیه و تحلیل نقش تبلیغات در این دوران اختصاص داد ( ولچ، 1369).

        در آمريكا نيز ان . بي . سي (شركت ملي پخش راديويي) در 1926 به وسيله جنرال الكتريك وستينگهاوس و آر. سي. ا تأسيس و در مجموعه عظيم راديوسيتي (شهر راديو) در نيويورك كه خود ساخته بود جاي داده شد. قانون ضد تر است، جنرال الكتريك را واداشت كه يكي از شبكه هاي خود را واگذار كند و ا. بي . سي[15] (شركت پخش راديويي آمريكا) به اين ترتيب به وجود آمد. در 1936 ، تعداد 127 ايستگاه به ان. بي. سي و 97 ايستگاه به سي. بي. اس[16] (سيستم پخش راديويي كلمبيا) وابسته بود كه در 1927 تأسيس شده و سال بعد، ويليام اس. پيلي[17] آن را در دست گرفته و گسترش بسيار بخشيده بود.

        در اين ميان ژاپن تنها كشور آسيايي است كه پيش از جنگ دوم جهاني راديو در آن گسترش يافته بود. تعداد گيرنده هاي راديو در ژاپن، در 1940، نزدیک به پنج میلیون دستگاه بود.

       در واقع مي توان گفت جنگ امواج پيش از جنگ جهاني دوم آغاز شد. ژاپنيها راديو را در بخشهايي از چين كه از 1931 اشغال كرده بودند به كار گرفتند. ايتالياييها در برنامه هاي عربي خود سعی می کردند ملتهاي آفريقاي شمالي و بويژه تونسيها را عليه فرانسه يا مصر، و حتي هنديان را بر ضد انگليسيها بشورانند. در جنگ داخلي اسپانيا يك سلسله تبليغات راديويي براي خارج از كشور از راديوهاي دو طرف پخش مي شد: «راديوي مادريد براي هواداران جمهوريخواهان و راديو - سويل و سپس راديو - ساراگوس[18] براي هواداران ناسيوناليستها برنامه پخش مي كردند» (آلبر، ژان، 1368،ص 57)

        راديو اخباري گردآوري مي كرد كه در بيشتر كشورهاي متخاصم دستخوش سانسورمي شد. برنامه هاي خارجي راديوها نيز در ميان ساكنان كشورهاي درحال جنگ، بويژه به زبان خودشان شنونده داشت هر دولتي به زبان كشورهاي دشمن خود برنامه خبري پخش مي كرد؛ البته نه به خاطر آگاه ساختن آنها، بلكه براي تلاش در تخريب روحيه مردم آن كشورها. پيش از جنگ نیز از راديوي فرانسوي استراسبورگ برنامه هايي به زبان آلماني پخش مي شد كه غالباً گوبلز عليه آنها دست به افشاگري مي زد و شنيدن اين برنامه ها در آلمان مجازات سخت داشت. آلمانيها نيز از راديو اشتوتگارت برنامه هايي به زبان فرانسه پخش مي كردند كه روزنامه نگاري فرانسوي به نام فردونه در آنها شركت مي كرد. (آلبر، ژان، 1368)

        در اردوكشي فرانسه در ماههاي مه - ژوئن 1904 حركت همگاني فرانسويان از طريق راديو منعكس شد. اعلان راديويي مارشال پتن[19] در 17 ژوئن، براي درخواست متاركه جنگ شكست فرانسه را سرعت بخشيد. هنگامي كه بزرگترين بخش اروپا به اشغال نازيها درآمد، گوش دادن به راديو انگلستان غالباً نخستين شكل شركت در نهضت مقاومت شمرده مي شد. همچنين بعداً از طريق راديو بود كه تماس ميان نهضت مقاومت و نيروهاي متفقين برقرار شد. به همين ترتيب راديو حتي در استراتژي جنگي هم شركت جست و انگليسيها چهار مركز راديويي فوق محرمانه توسط عوامل اجرايي عمليات مخصوص برپا كردند كه با پستهاي مخفي فرستنده گيرنده در فرانسه تماس داشت.

        راديو نه تنها به علت برنامه هاي خبري، بلكه همچنين به خاطر قدرت مسموم كردن حريف، به صورت سلاحي رواني درآمد. اين نقش را « راديوهاي سياه » برعهده داشتند كه اصل و هويت خود را تغيير مي دادند تا بتوانند نظريه مردم كشورهاي دشمن را مسموم كنند؛

        با گذشت زمان راديو در پايان دادن به زد و خوردها نيز بكار برده شد. در ايتاليا، راديو در اكتبر 1943 از طريق ناوهاي ايتاليايي براي متحد كردن جزيره مالت به كارگرفته شد. در ژاپن، امپراتور براي اعلام و تسليم بلاشرط، در 1945 از راديو استفاده كرد.

        بي بي سي در اين مدت برنامه هاي خارجي خود را هرچه بيشتر افزايش داد: بخشي براي آلمان و بخشي براي ايتاليا طول مدت اين برنامه ها از 3 ساعت و 30 دقيقه در 1939 به 29 ساعت و 45 دقيقه در 1943 افزايش يافت. از 1939، پخش برنامه هاي خارجي از 6 زبان به 14 زبان افزوده شد. مدتي بعد پخش35 ساعت برنامه به 23 زبان مختلف، هلندي، نروژي، چكي و غيره، تعادل تبليغات آلمان را با موفقيت برهم زد.

        در ايالات متحده آمریکا، هنگامي كه پرزيدنت روزولت، سرهنگ دانووان را در رأس كار هماهنگي اطلاعاتي كشور قرار داد، و بعد، هنگامي كه در ژوئن 1942 دفتر اطلاعات جنگ گشوده شد، راديو نه تنها به عنوان منبع اصلي اطلاعات، بلكه به خاطر تدارك و برپايي راديوي « شبكه نيروهاي آمريكا» كه از بيش از 300 ايستگاه براي نيروهاي آمريكايي برنامه پخش مي كرد، اهميتي استثنايي يافت.

        « شبكه صداي آمريكا[20]» اندك اندك تمامي جهان را به همه زبانهاي بزرگ در بر گرفت و با موفقيت روياروي تبليغات راديويي آلمان با ايتاليا، بويژه در آمريكاي لاتين، قرار گرفت. حكومت آمريكا براي تهيه تأسيسات و برنامه ها ناگزير از مراجعه به شبكه هاي بزرگ ان بي سي، سي بي اس، و به شركتهاي بزرگ وستينگهاوس و جنرال الكتريك بود.

 



1- Diploum

 

1- Diplomat

 

 

1-  Panicker

1- كنگره وستفالي 1648 پس از پايان جنگ هاي سي ساله تشكيل شد و اين تاريخ نقطه عطفي است كه از آن پس سنگ بناي مرزهاي امروزين نهاده شد.

[6]- Gulielmo Marconi

1- The war of the worlds

2- Radio peredatcha

1- بخش گزارش های تلگرافی به کمک دستگاه فرستنده رادیویی

1- گوبلز تولد در سال 1897 و خودكشي در اوال مه 1945، وي يكي از سران حزب نازي بود و در كنار سمت هاي گوناگون وزير ارشاد ملي و تبليغات نيز بود. هدف اصلی وی  بدست گرفتن كنترل جامه در همه بخش هاي زندگي اجتماعي بود. گوبلز توانست در مدت كوتاهي تمام رسانه هاي آلمان را يكپارچه نمايد. او بزودي قدرت فيلم را بعنوان يك رسانه مناسب براي تبليغات شناخت و از آن نهايت استفاده را براي بسيج افكار عمومي بعمل آورد.

2- Hadamowskiy

1-  Field Marshal Erwin Rommel   

2- Zeesen   

3- Anschliss

1-- ABC (= American Broadcasting Corporation )  

2- CBS (; Columbia Broadcasting  System)

3- William S. Paley

4-Saragosa  

1- Marechal petain  

1- صداي آمريكا براي اولين بار در تاريخ 1942 مورد بهره برداري قرار گرفت. صداي آمريكا درمجموع داراي 44 پخش كننده راديويي به زبانهاي مختلف و 24 فرستنده تلويزيوني است.

در پایان برای ادای دین ( از نظر اخلاق پژوهش ) باید عرض کنم که این مطالب از وبلاگ آقای اسماعیلی برداشت شده است، آدرس وبلاگ در زیر آمده است :

 www .iribdiplomacy.blogfa.com.

 

 

 


نویسنده: فريد

جدال سنت و مدرنیته

جدال سنت و مدرنیسم جدالی دیرین و ریشه دار است و ظاهراً فرجامی هم برای آن متصور نیست. طیف سنت گرایان را معمولاً علما و فقهای دینی تشکیل می دهند و نماینده ی مدرنیته عمدتاً روشنفکران هستند. البته گاه از میان روحانیون، روشنفکران و نواندیشانی چون سید جمال اسدآبادی و شهید مطهری برمی خیزند و در میان روشنفکران نیز کسانی که دغدغه دین دارند و لزوماً متصف به لائیسم نیستند(همچون مرحوم شریعتی) یافت می شود.

بحث بر سر این نیست که آیا سنت برحق است یا تجدد، و یا انسان باید در کدامین طیف قرار گیرد (هر چند عامه ی مردم به سنت گرایان گرایش دارند و تحصیل کردگان عموماً روشنفکران را ترجیح می دهند). موضوع اصلی آن است که انسان باید متصف به آزاداندیشی باشد و خود راه خویشتن را بیابد نه آن که متاثر از شخصیت بزرگان (اعم از سنتی ها ومتجددین) گردد وبه ورطه ی تقلید درافتد:

خلق را تقلیدشان بر باد داد

ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

سنت گرایان در جوامع دینی دارای پایگاه مستحکم مردمی هستند و می توان گفت اکثریت جامعه را با خود دارند[1]، اما مخاطب نواندیشان اندکند و شاید به همین دلیل معمولاً روشنفکران در جامعه مقهور و بلکه مطرود بوده اند. این بلیه برای روشنفکرانی که گرفتار غرب زدگی و لائیک شده اند بیشتر است، امّا روشنفکران دینی هم به خاطر آن که سخنان تازه دارند و تیغ نقد برمی کشند و سنت شکنی می کنند با بی مهری مواجه می شوند. با این حال تأثیراتی که افکار و داده های روشنفکران بر جامعه می نهد عمیق و دراز مدت است و حتی سنتی ها را تحت تأثیر قرار می دهد.

یکی از اندیشمندان غربی با اندک مبالغه درباره ی جریان روشنفکری در ایران گفته است: روشنفکران در ایران ابتدا مورد استقبال قرار
 می گیرند امّا به تدریج مورد تشکیک و سخره قرار گرفته و در پایان تکفیر و تکذیب می شوند در حالی که این پروسه در غرب کاملاً برعکس است.

البته این سخنان به مفهوم تأیید مطلق جریان روشنفکری نیست و نیز بدین معنا نیست که روشنفکران باید مرجع فکری جامعه (مثلاً نخبگان و تحصیل کردگان) قرار گیرند. همان گونه که سنتی ها دارای نواقصی هستند روشنفکران نیز از عیوب و نقایص مبرا نیستند.

بحث ما این است که روشنفکران نماینده ی جریان نقد و آسیب شناسی در جامعه هستند، جریانی که خلا آن در بستر سنت و سنتی ها کاملاً مشهود است. روشنفکران مدعی آیین جدیدی نیستند چرا که همواره در اقلیتند و بلکه در معرض اتهام و طعن هستند. فرهنگ انسداد و سنت گرا تاب نقد را ندارد، هر چند جامعه عموماً خریدار حرف های تازه است و از این روست که سخنان و آثار تجددگرایان معمولاً موج ایجاد می کند، هر چند دامنه این موج گستره ی ملی نمی یابد و در قلمروی نخبگان و تحصیل کردگان منحصر می ماند.

از دیگر سو، فقها و روحانیون طلیعه دار دین و احکام شریعت هستند و عقاید و سلوک مسلمانان با قرائت ها و استنباط های آنان رقم
 می خورد. به عبارتی روحانیون متوّلی نهاد دینی و تنها مدعی این عرصه می باشند. سنت گرایی آن ها معمولاً سنتی شدن جامعه را در بردارد و اگر حرکت های اصلاح طلبانه ای انجام داده اند موفق به سوق دادن جامعه ی دینی به سوی اهداف خود شده اند.

به نظر می رسد ایجاد نوعی مصالحه میان دو طیف سنتی و متجدد برکاتی برای جامعه ی مسلمانان در برداشته باشد. سنتی ها با قرائت متون دینی به سرچشمه ی اسلام نزدیکترند، امّا عموماً از مقتضیات زمانه عقب نی باشند. این جاست که روشنفکرانِ متعهد می توانند به ایفای نقش مکمل بپردازند. نقش روشنفکران چیزی جز نقد و چکش کاری قرائت های سنتی نیست.

سنت گرایان باید نسبت به نواندیشان انفتاح داشته باشند و نقد آنان را بپذیرند و اگر پاسخی دارند به مناقشه و جدال احسن روی آورند، نه آن که به انکار و اتهام و تکفیر آنان بپردازند. در مقابل، روشنفکران نیز باید حرمت و اصالت روحانیون را پاس دارند و جایگاه منیع آنان را در جامعه ی دینی مد نظر داشته باشند. همچنین نواندیشان باید به بررسی آموزه های دینی روی آورند، نه آن که به انکار و تخطئه ی آن بپردازند و همنوا با برخی مکاتب غربی زمزمه هایی چون « افیون توده ها » را سردهند. شاید ایجاد چنین مصالحه ای میان دو طیفی که گذشته ای آکنده از واگرایی دارند، با واقعیت فاصله ی زیادی داشته باشد امّا به هر حال باید برای آن زمینه سازی کرد.

ظهور شخصیتی چون امام خمینی(ره) عملاً این راه را هموار ساخت چرا که امام خود یک شخصیت جامع بود. از یک سو او یک فقیه واجد الشرایط و عالمی برجسته بود و از دیگر سو دغدغه های نواندیشان را هم مدنظر داشت و شاید دور از صواب نباشد اگر بگوییم امام به نوعی روشنفکر دینی بود. ژرفای اندیشه و انفتاح امام موجب شد طیف های فراسنتی و نواندیشان جذب او شوند و سنت گرایان و عامه ی مردم هم به طریق اولی او را مراد و کعبه خود یافتند و البته بخشی از سنتی های تندرو و متحجر، افکار و حرکت طوفنده او را برنتافتند، همان گونه که گروهی از متجددان افراطی و غربزده هم به مقابله با او برخاستند.

امام مظهر پیوند و همگرایی میان تجدد و سنت بود و انقلاب اسلامی تبدیل به نقطه تلاقی دو طیف گردید، هر چند امام خود برخاسته از دامان سنت بود، اما سنت شکنی کرد و با مقتضیات زمانه پیش رفت. شجاعت و خودساختگی این مرد بزرگ به گونه ای بود که اشتباهات را می پذیرفت و مسئولیت مراحل سرنوشت سازی(همچون قبول قطعنامه 598) را گردن می گرفت. همین شجاعت در فتاوای سنت شکن او همچون حلیت شطرنج هم نمود یافت. چون به ایشان گفتند در شأن شما نیست که وارد موضوعاتی چون شطرنج و موسیقی شوید پاسخ داد اتفاقاً شأن من بیان احکام است. سیره ی امام حاکی از وارستگی و در عین حال آگاهی کامل او به زمانه ونیازهای جامعه بود و همان قاطعیت و شهامتی را که در برابر دشمنان بروز می داد، در تبیین احکام شرعی و یا تشریح مسایل سیاسی داخلی به خرج
 می داد. با همین روحیه ی مسئولیت پذیری بود که در هر فرصتی به موعظت خلق می پرداخت و از اخلاق و عرفان سخن می گفت و کلامش نافذ بود چون آن چه را می گفت باور داشت و بلکه بدان عامل و متخلق بود.

امام تا زمانی که در نجف اشرف بود از حکومت اسلامی سخن می گفت اما با سفر به فرانسه و بازگشت به ایران واژه ی جمهوری را برگزید. به اعتقاد من این از مصادیق پویایی و همسویی با اقتضائات زمانه است. گویی امام از حساسیت های مربوط به اصطلاح
« حکومت اسلامی» آگاه بود و برای فروکاستن این حساسیت ها (به ویژه در برابر غرب که مدعی دمکراسی بود) در یک حرکت تاکتیکی اصطلاح جمهوری را برگزید، در حالی که در محتوای طرح امام(مقوله ی ولایت فقیه) تغییری ایجاد نشده بود.

این در حالی بود که امام نسبت به دین و آموزه های شرعی تقید تام داشت و چون جامعه ی ایران جامعه ای دینی بود به طرح حاکمیت دینی پرداخت. این به معنای اعتقاد راسخ امام به اراده و آرای ملت بود و چون از او پرسیده بودند اگر مردم در جریان رفراندم دوباره حکومت شاه و سلطنت را بخواهند چه می کنید به صراحت گفته بود: کنار می رویم و بارها گفته بود من مطرح نیستم، آن چه مطرح است اسلام است و خواست مردم و از این رو خود را فراتر از « خادم» نمی خواند. لذا هر گاه مدحش می کردند بر می آشفت و از هر گونه تکلف و تعارفات بیجا بیزار بود.[2]

در مجموع باید گفت احیای تفکر دینی و تجدد در آموزه های شریعت از رسالت های مصلحان و رهبران دینی است. شرایط و پیشرفت های زمانه به گونه ای است که نمی توان دایره ی دین را منحصر به علمای دین نمود. شاید این ایده به مثابه نوعی انقلاب در ساختار فقه سنتی باشد و بر اصحاب حوزه ها سنگین آید، امّا به نظر می رسد روشنفکران و اندیشمندان و حتی دانشمندان هم باید به این جرگه درآیند و از تجارب ودانش آن ها برای تنقیح و پویایی دین کمک گرفت. شاید تأکید امام بر پیوند میان حوزه و دانشگاه ناظر به چنین تحولی باشد، هر چند آرمان امام هنوز مجال تحقق نیافته و البته نیاز به گذر زمان و بلوغ فکری نزد دو طرف دارد.

برای نمونه آیا برای تعیین احکام طهارت و نجاست نمی توان از علوم تجربی بهره گرفت؟ آیا در فقه سیاسی نمی توان از تجارب اندیشمندان علوم سیاسی استفاده کرد؟ و آیا در وضع قوانین جزایی نباید عرف بشری و شرایط زمانه را مد نظر قرار داد؟[3] نباید نگران تحریف و بدعت در دین بود، چرا که اصل اجتهاد و تعقل حداقل نزد مکتب شیعه پذیرفته شده است و در باب اجتهاد و فقه پویا ضمن تکیه بر مبانی دینی، باید از عقل جمعی و عرف بشری مدد جست. تعامل با نواندیشان افق های جدیدی را فراروی اجتهاد می گشاید، البته نواندیشانی که با حقیقت دین بیگانه نباشند و بلکه دغدغه آن را داشته باشند.[4] انحصار دین و فقه به حوزه های سنتی حاصلی جز تحجر و واپس گرایی و دور افتادن از مقتضیات زمانه در بر نخواهد داشت.

با این تفاصیل راقم این سطور قائل به همگرایی دینی است و در سالی که موسوم به « اتحاد ملی و انسجام اسلامی» است باید اختلافات دیرینه را کنار گذارد. یکی از مصادیق اتحاد ملی آشتی میان تجدد و سنت است. در گام بعدی باید به گذر از اختلافات مذهبی روی آورد. اگر واقعاً در اندیشه ی انسجام و وحدت میان فرق و مذاهب اسلامی هستیم به ناچار باید از بسیاری اعتقادات درست یا غلط که حساسیت دیگر مذاهب را برمی انگیزد تنازل کرده و یا حداقل تقیه پیشه کنیم. مذاهب دیگر نیز باید این مشی را در پیش گیرند، وگرنه وحدت اسلامی شعاری بیش نخواهد بود.

در پایان تاکید می کنم اهداف مذکور تنها در سایه ی روحیه آزاد اندیشی و انفتاح تحقق می یابد. تعصب و جانبداری محض از یک طیف (چه سنت و چه تجدد و چه مذاهب و فرق مختلف) مصداق تقلید کورکورانه است که در قرآن بارها مورد مذمت قرار گرفته است. باید آثار و آموزه های مختلف اعم از سنتی و متجدد و شرقی و غربی را منصفانه مطالعه کرد و از دیدگاه سیاه و سفید (دیجیتالی) نسبت به مسایل حذر کرد.                                                                                   

فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه...

 نویسنده :  فرزان شهیدی

منبع: سایت  باشگاه اندیشه

 

 



1 -  این نفوذ به خاطر وجود مراکز سنتی همچون مساجد و نیز تعامل دو سویه علما با مردم از طریق وعظ و خطابه و مرجعیت فقهی و تقلید (از طریق رساله های عملیه) و ارتباط مالی(خمس و سهم امام) و غیره می باشد. لذا روحانیون به طور کلی در میان مردم دارای قداست هستند و حتی دستگاه های حاکمه نیز از این نفوذ آگاه بوده و تلاش می کردند حتی الامکان متعرض جایگاه آن ها نشوند و در مواردی از موقعیت آنان بهره می بردند.

 

2 - به نظر می آید سر جاودانگی امام در همین نکته نهفته است که او از انانیت گذر کرده و مدعی اهواء و نفسانیات خود نبود. اگر ادعایی داشت به خاطر اسلام و مردم بود و بر همین اساس با شجاعت در مقابل جهان ایستاد و حتی از مرگ ابایی نداشت. این ویژگی ها مختص انبیا و اولیا الهی است و راز محبوبیت و بقای آنان در پهنه تاریخ برخاسته از عبور از «خود» و پیوستن به «خدا»ست.

3- بسیاری از احکام شرعی در شرایط خاص دوران پیامبر وضع شده است ونسخه برداری کامل آن در شرایط فعلی ممکن نیست. برای نمونه در حال حاضر احکامی چون «عبید و اماء» و جهاد ابتدایی مصداق ندارد ویا قوانین جزایی چون سنگسار زانی و قطع دست سارق به دشواری قابل اجراست چون عرف بشری پذیرای آن نیست و ضمناً بدایل آن موجود است. حتی برخی از فقها فتاوای تازه ای صادر کرده انداز جمله برابری ارث و شهادت زن ومرد و یا جواز تحدید نسل که حاکی از تفاوت شرایط1400 سال پیش با مقتضیات فعلی می باشد.قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ودیگرقوانین موضوعه در عین حالی که روح کلی آن مبتنی بر احکام شریعت است امّا همسویی زیادی با عرف و قوانین بشری دارد..

4 - یکی از ویژگی های روشنفکران آن است که با غرب آشنا هستند و اساسا تحصیلات آن ها در غرب و بر اساس آثار اندیشمندان غربی بوده است. نگاه سنتی ها به غرب ـ با آن که عموما آشنایی دقیقی با غرب ندارند ـ با توجه به سوابق سیاه استعمار، عموما منفی است و آن را تخطئه می کنند و به همین دلیل به روشنفکران اعتمادی ندارند. اما باید دانست غرب تنها در استعمار خلاصه نمی شود و همه آموزه های غربیان منفی نیست و منطق حکم می کند از تجارب و نقاط مثبت آنان بهره گیریم. جالب آن است که بسیاری از پیشرفت های غرب برگرفته از مشرق زمین است اما مهم آن است که غربی ها توانسته اند تجارب شرق و اسلام را عملی سازند. احادیثی چون «اطلبوا العلم ولو بالصین» و یا «خذ الحکمة ولو من المشرک» دال بر ضرورت روحیه انفتاح نزد مسلمانان است. روشنفکران می توانند پل ارتباطی با آموزه های غربی باشند و البته روشنفکرانی که متدین و دلسوز هستند فریفته غرب نمی شوند و حتی آن را مورد نقد قرار می دهند، اما از سوی دیگر می توانند به تبیین نقاط قوت مغرب زمین بپردازند و راهی فراروی پویایی مسلمانان بگشایند

 


نویسنده: فريد

معرفی رشته ی علوم سیاسی

رشته ی علوم سیاسی

مقدمه

برای شما دانش آموزان واضح است که سیاست آنقدر وسعت و کارائی پیدا کرده که گاهی از حد و مرز نیز می گذرد و نخود هر آشی می شود رشته ی  علومسیاسی این وظیفه را به عهده دارد که هر آنچه به علم سیاست در جهان امروز مرتبط می شود را در حد دوره های تعیین شده بیان کند.
این رشته‌ نیز از رشته‌های مورد توجه و ویژه در بین رشته‌های علوم انسانی است.
انسان در برخورد با اسم این رشته نگاهش با سرعت به سوی وزارت خارجه و ... می‌رود.
موضوع این رشته، مطالعه و تحقیق درباره پدیده‌های سیاسی مثل اشکال مختلف حکومت و دولت است. کشف علل و پدیده‌های سیاسی، نحوه اداری سیاسی جامعه و ایجاد ارتباط محترمانه با کشورهای دنیا در عرصه ی روابط بین‌المللی می‌باشد.
دانش‌آموزان ایران در سطح جهان اطلاعات سیاسی بالائی را دارند که متأثر از انقلاب اسلامی است. آشنائی به زبان انگلیسی و یا به عبارتی زبان‌های خارجی و همچنین داشتن اطلاعات خوب در زمینه ی ‌تاریخ و جغرافی از عوامل توفیق در این رشته است.در کنکور سراسری، ضریب درس تاریخ و جغرافی برای این رشته 3 است.

درسهای رشته علوم سیاسی ( تخصصی و اختیاری )    

ارتش و سیاست -   اصول روابط بین الملل (الف و ب) -  اقتصاد بین‌الملل -   اندیشه‌های سیاسی در شرق باستان -  انقلاب اسلامی ایران - انقلابهای جهان -   تاریخ روابط بین اللمل از 1871 تا 1945 -  تحول سیاسی و اجتماعی ایران (از 1228 تا 1320) - جامعه شناسی سیاسی -   جغرافیای سیاسی (تاکید بر جهان اسلام) -  جنبشهای اسلامی معاصر - حقوق اساسی (کلیات) حقوق بین الملل اسلام - حقوق بین الملل عمومی ( الف و ب ) -  خوار میانه و سیاست بین الملل -  روابط خارجی ایران از 1320 تا 1357- روش تحقیق در علوم سیاسی (الف ب) -  سازمانهای بین اللملی -  سیاست خارجی قدرتهای بزرگ -  سیاست و حکومت در اروپای باختری - سیاست و حکومت در امریکای لاتین - سیاست و حکومت در چین
  سیاست و حکومت در شوروی - شناخت ماهیت و عملکرد امپریالیسم -  مالیه عمومی - مبانی علم اقتصاد - مبانی علم سیاست -  متون سیاسی به زبان خارجی (الف و ب) - مسایل سیاسی و اقتصادی جهان سوم - مسایل سیاسی و اقتصادی کشورهای اروپای شرقی -  مطبوعات سیاسی ایران از انقلاب مشروطیت به بعد - نظام سیاسی و دولت در اسلام

نظامهای سیاسی تطبیقی-   اعراب و اسراییل و مسئله فلسطین -  اندیشه‌های سیاسی در اسلام و ایران-   اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم -  انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن -  اداره امور دولتی -  تئوریهای انقلاب -  تاریخ اندیشه‌های سیاسی در غرب ( الف و ب ) - تاریخ روابط خارجی ایران از قاجاریه تا 1320-   تحول سیاسی و اجتماعی ایران از (1320 تا 1357) - تکدرس در اختیار گروه آموزشی دانشکده - جغرافیای اقتصادی ایران    جمهوری اسلامی ایران و نهضتهای رهایی بخش -  حقوق اداری (کلیات و ایران) - حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران -  حقوق بین الملل خصوصی ( الف و ب ) -  خلیج فارس و مسایل آن - دیپلامسی و رفتار سیاسی در اسلام - روانشناسی سیاسی-  سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
  سیاست و حکومت در آفریقا -  سیاست و حکومت در اسیای جنوبی - سیاست و حکومت در ایالات متحده امریکا -  سیاست و حکومت در خاورمیانه -  سیر قدرت دریاها - فن دیپلماسی و آداب کنسولی - مبانی جامعه شناسی عمومی - مبانی علم حقوق - مسایل اقتصادی و سیاسی نفت در ایران - مسایل سیاسی و اقتصادی و اروپای غربی - مسایل نظامی و استراتژیک معاصر -  نوسازی و دگرگونی
سیاسی

صنعت و بازارکار

دوره ی کارشناسی علوم سیاسی بر اساس نیازهای جامعه تدوین شده است و فارغ‌التحصیلان این دوره علاوه بر کسب توانائی علمی در تجربه و تحلیل مسائل سیاسی اجتماعی ایران و جهان می‌توانند در وزارتخانه‌ها و مؤسسات و سازمانهای عمومی کشور به ویژه وزارت امور خارجه، وزارت کشور، وزارت آموزش و پرورش و دیگر ارگان های اجرائی کشور به تحقیق و حل مسائل مربوطه اشتغال ورزند

نویسنده: فريد

بررسي دلايل طلاق در ايران ( قسمت سوم )

حضور متخصصان در دانشگاههاي خانواده
در حالي كه آمار، بيانگر كاهش سن طلاق و فروپاشي بنيان خانواده طي سال هاي اوليه ی ازدواج است، مديركل آسيب هاي اجتماعي سازمان بهزيستي در گفتگو با خبرگزاري مهر اظهار داشته است: به منظور برقراري سازش ميان زوجين و كاهش طلاق، گروههاي متخصص در« دادگاههاي خانواده» مستقر شده اند.
سيدحسن موسوي در خصوص بحران طلاق در استان تهران يادآور شده است: با توجه به وضعيت حاد طلاق در استان تهران و با بررسي هاي كارشناسانه اي كه در اين زمينه انجام گرفته، در مورد استقرار تيم هاي متخصص در دادگستري اقدام شده است.
وي اضافه كرده است: با دادگستري هماهنگي لازم انجام گرفته و پنج گروه متخصص در دادگاه هاي خانواده مستقر شده اند.

به گفته وي، در شهرستان هاي ورامين و شهر ري نيز، دو تيم متشكل از روانشناس، مشاور، مددكار و... مستقر شده اند كه ضمن صحبت با زوج هاي مراجعه كننده در بسياري از موارد سبب سازش ميان آن ها مي شوند.

وجود تضادهاي فرهنگي و فكري
به گفته ی كارشناسان علوم اجتماعي، يكي از دلايل عمده ی بروز طلاق در سال هاي نخست زندگي مشترك، وجود تضادهاي فكري و فرهنگي بين زن و مرد و مداخله هاي مستقيم و غيرمستقيم نزديكان در زندگي آن هاست.
آن ها تغيير در نوع نگرش جامعه نسبت به مسايل اقتصادي و اجتماعي را يكي از دلايل سست شدن پايه هاي زندگي مشترك به ويژه در سال هاي نخست مي دانند و معتقدند كه ترويج تفكر مادي گرايانه و افزايش چشم و همچشمي بين خانواده ها از جمله در تعيين مهريه هاي سنگين و جهيزيه هاي پرتجمل، فشار مالي و رواني زيادي را به خانواده ها وارد مي كند و سبب افزايش تنش و اختلاف از همان روزهاي آغازين زندگي زوج هاي جوان و والدين آن ها مي شود.

شركت در كلاسهاي مهارتهاي زندگي
دكتر عبدالمجيد وهابي، روانشناس در همين باره به گزارشگر ما مي گويد: قبول مسؤوليت مشترك، امري است كه تا دختر و پسر به طور كامل آن را نپذيرند، بهتر است اقدام به ازدواج نكنند.
اين روانشناس شركت جوانان را در دوره هاي آموزش مهارتهاي زندگي و دقت خانواده ها در تناسب فكري و فرهنگي فرزندانشان در زمان خواستگاري و قبل از شروع زندگي را از راه هاي پيشگيري از فروپاشي بنيان خانواده ذكر كرد.

 نویسنده مقاله : عاليه حجت زاده

http://ariaclick.com                                                                                          

این مطالب از سایت www.mzare.ir گردآوری شده است.


نویسنده: فريد

بررسی دلایل طلاق در ایران ( قسمت دوم )

سهیلا ملتی يكي از راه هاي كاهش ميزان طلاق را افزايش مراكز مشاوره اي رايگان براي زوجهاي جوان از سوي دولت يا قوه قضاييه مي داند و مي گويد: هر چه از فروپاشي كانون خانواده پيشگيري كنيم، كمتر شاهد بروز آسيب هاي اجتماعي از جمله فرار نوجوانان، حضور كودكان خياباني در جامعه، اعتياد، بزهكار، تشديد ناهنجاريهاي رواني و... خواهيم بود.


تغيير الگوپذيري نسل جوان
ندا ديلمي، كارشناس ارشد مشاوره كه خود مديريت مركز مشاوره خانواده ی متعادل را نيز برعهده دارد، ضمن تأكيد بر نقش مشاوره صحيح در زندگي زناشويي به گزارشگر ما مي گويد: تغييرات سريع ناشي از صنعتي شدن و فاصله گرفتن هر چه بيشتر از زندگي سنتي سبب ايجاد تغييراتي در الگوپذيري و الگوسازي نسل جوان شده است، البته اين مختص كشور ما نيست و همه ی كشورها در جريان گذر از مرحله ی سنتي به مدرن با اين موضوع رويارو بوده اند.
وي معتقد است: در گذر از اين فرايند سريع افراد دچار نوعي گمگشتگي مي شوند كه اين حالت در مورد جوانان و نوجوانان نمود شديدتري دارد كه يكي از تبعات آن سست شدن روابط اجتماعي و كاهش همبستگي عاطفي ميان افراد است و در بسياري از موارد به شكل ناسازگاري با محيط و در بين اعضاي خانواده خود را نشان مي دهد.
ديلمي يادآور مي شود: شتاب اين تحولات كه زماني خانواده را از حالت گسترده به هسته اي تبديل كرده بود، اكنون به شكل خانواده كپسولي تغيير حالت داده است، كه متأسفانه يكي از دلايل افزايش نرخ طلاق در بيشتر كشورهاي دنيا نيز همين امر است.
به گفته ی اين كارشناس ارشد، در سال 2002 ميلادي در روسيه نرخ طلاق نسبت به سال قبل از آن2/ 38 درصد افزايش داشته است. در چين نيز طي 15 سال (1995-1980) نرخ طلاق از چهار درصد به 26 درصد رسيده و در ژاپن اكنون از هر سه ازدواج، يكي منجر به طلاق مي شود.
به گفته وي، اين آمار در آمريكا 6/40درصد و در انگلستان 30 درصد مي باشد، بنابراين عدم دوام زندگي خانوادگي خطري است كه همواره همه ی افراد را فارغ از نژاد و مليت و... تهديد مي كند.
ديلمي تصريح مي كند: به طور حتم همه ی افراد توانايي حل مشكلات را دارند، يعني مي توانند فكر كنند، تصميم بگيرند، ثبات رفتار داشته باشند و حتي تغيير رفتار بدهند، اما در اين راه ممكن است دچار اشتباه شوند به سرعت يا به كندي تصميم گيري كنند و نيروي زيادي صرف اين تصميم گيري ها بكنند و در نتيجه يك مشاور خوب مي تواند قبل از هر اقدام غيرمنطقي يا عجولانه اي به افراد در اين زمينه كمك كند.

نویسنده: فريد

بررسی دلایل طلاق در ایران  ( قسمت اول )

عنوان مقاله:

بررسي دلايل كاهش زمان زندگي زناشويي در ايران

خزان زودرس در زندگي مشترك

معاون مطالعات و تحقيقات سازمان ملي جوانان در ميزگرد تخصصي « بررسي ابعاد اجتماعي طلاق» هشدار داد كه 48 درصد از جداييها در پنج سال نخست زندگي مشترك روي مي دهد.
محمد اسحاقي پيشنهاد داد كه براي كنترل و پيشگيري از افزايش اين پديده و آسيب هاي ناشي از آن، تدوين برنامه اي جامع، ضروري به نظر مي رسد. اين هشدار به نوعي ديگر، چندي پيش از سوي سازمان ثبت احوال كشور نيز اعلام شده بود كه ظرف سه ماهه اول امسال تعداد 24 هزار و 663 مورد واقعه ی طلاق به ثبت رسيده است. اين در حالي است كه دكتر حبيب ا... مسعودي فريد، متخصص پزشكي اجتماعي و از مسؤولان سازمان بهزيستي هم در گفتگو با ايرنا يادآور شد كه از هر 100 زوج جوان، 25 نفرشان به دلايلي نظير دشواريهاي اقتصادي و يا مسايل فرهنگي از هم جدا مي شوند.
به گفته وي، 30 درصد اين جداييها در سال اول و 50 درصد پس از گذشت پنج سال از شروع زندگي مشترك انجام مي گيرد. 

 به راستي چرا بنيان خانواده اين روزها تا به اين حد شكننده به نظر مي رسد؟

چگونه است دختر و پسري كه با هزار اميد و آرزو سر سفره عقد مي نشينند، بعد از چند ماه يا چند سال، دل از يكديگر مي برند و عطاي با هم بودن را به لقايش مي بخشند؟

شهلا ملتي، حقوقدان كه خود مسؤوليت يكي از دفاتر وكالت، داوري و حكميت را برعهده دارد، درباره ی علل كاهش دوام زندگي خانوادگي در بين زوج هاي جوان به خبرنگار ما مي گويد: برخلاف خيلي از همكارانم كه وجود اعتياد يا فقر اقتصادي شوهر و... را دليل افزايش طلاق مي دانند، من معتقدم كه در وهله ی اول آماري كه ارايه مي شود پايه صد درصد علمي ندارد و بايد آن را نسبي به حساب آورد و در
 وهله ی بعد تجربه به من نشان داده كه اكثر مراجعه
 كنندگان به مراكز مشاوره، دفاتر وكالت يا دادگاه ها زوج هايي هستند كه به دلايل متعددي غير از اين دو دليل، قصد جدايي دارند.

نكته ی مهم اينكه در ميان اين زوج هاي جوان، زنان و مردان تحصيل كرده نيز كم نیست كه با وجود تقبل هزينه و زحمت زياد، اغلب در گرفتن طلاق با شرايطي كه موردنظر خودشان بوده، ناموفق مانده اند.

خرده معلومات حقوقي!
همين مدرس دانشگاه در ادامه تصريح مي كند: متأسفانه گروهي از خانم هاي ما درك ناقص و حتي نادرستي نسبت به مسايل حقوقي پيدا كرده اند. آن ها تصور مي كنند كه با وقوع كوچكترين ناملايمتي در زندگي مشترك بايد از مواد قانوني براي حل و فصل مشكلشان كمك بگيرند، بنابراين با مراجعه به وكيل يا مشاور حقوقي خواستار راه حلي مي شوند تا هر چه زودتر در دادگاه به موفقيت برسند. حال آنكه اگر زن خواستار طلاق باشد با توجه به دلايل درخواست، اثبات مسأله فرق مي كند و زمان زيادي را مي طلبد، البته در شرايطي كه مرد طبق ماده 1133 قانون مدني درخواست كننده باشد با سرعت بيشتري اين روند طي مي شود، چون حق طلاق طبق قانون با مرد است. در نتيجه بسياري از جدايي ها در حال حاضر به صورت توافقي انجام مي گيرد كه همين مسأله خود در بسياري از موارد سبب تضييع حقوق زن مي شود، به اين ترتيب كه دادگاه ابتدا همسران را دعوت به آشتي و سازش مي كند و در صورتي كه بر عدم ادامه ی زندگي مشترك پافشاري داشته باشند، ظرف دو روز حكم طلاق آن ها صادر مي شود.

منافع از دست رفته ی زنان
شهلا ملتي، سپس به اين نكته اشاره مي كند كه در صورت موفقيت در اخذ طلاق، آن هم با گذشتن زن از گرفتن مهريه و يا ساير حقوق قانوني خويش، همچنان مشكلات چنين زني در محيط خانواده و جامعه به دلايل مختلف ادامه خواهد داشت كه در مجموع به نفع زن نيست.
همين حقوقدان با تكيه بر نقش وكلا و مشاوران در راهنمايي مناسب زوج هاي جوان مراجعه كننده به دفاتر حقوقي مي گويد: در حال حاضر ما با زنان و مرداني مواجه هستيم كه به محض برخورد با كوچكترين نارسايي در زندگي مشترك تقاضاي جدايي دارند، اما ما به عنوان مشاور يا وكيل بايد با بيان حقايق تلخي كه پس از طلاق دامنگير خانواده و به خصوص فرزند يا فرزندان آن ها مي شود، به آن ها وقت كافي بدهيم تا خوب موضوع را براي خود سبك و سنگين كنند و به عواقب راهي كه در آن قدم خواهند گذاشت، پي ببرند.
وي ادامه مي دهد: من به هنگام مراجعه ی خانم يا آقاي مضطرب و عصبي به دفتر وكالت طي چند جلسه با او به صحبت مي پردازم و پرونده اش را براي انجام امور مربوط به درخواست طلاق به جريان نمي اندازم، شايد اين كار از لحاظ مالي به ضرر من و همكارانم تمام شود، اما از نظر معنوي چون شالوده يك زندگي مشترك با عجله از هم نپاشيده است، احساس خرسندي مي كنم. به همين دليل نيز تاكنون چندين مورد آشتي و بازگشت موفقيت آميز به كانون خانواده داشته ايم. البته در مواردي كه به دليل عمق مشكلات هيچگونه باب سازشي براي طرفين باز نباشد، ما نيز كار تنظيم دادخواست و روند امور مربوط به آن را آغاز مي كنيم.

 


نویسنده: فريد

بیوگرافی بزرگان خاندان منجم باشی

  بيوگرافي ميرزا صادق منجم باشي:

 رابينو(در کتاب خود معروف ولايات دارالمرز ايران گيلان) مي نويسد: او اول فردي است از اين فاميل که به حکومت رسيده است و فرزند محمد رضا و برادر ارشد ميرزا موسي منجم باشي ((نايب رشتي)) است.

و آقاي مهدي بامداد در کتاب 6 جلدي خود با عنوان تاريخ رجال ايران قرون 12 و 13 و 14 چنين نوشته است : که در سال 1196 که هدايت الله خان شفتي يا فومني معروف به اتل خان رشتي حاکم گيلان بود و آغا محمد خان پادشاه قاجار به قصد دست يافتن به او مرتضي قلي خان برادر خود را به تسخير گيلان و دستگيري او مامور نمود. هدايت الله خان ميرزا صادق منجم باشي را با پيشکشي قابل ملاحظه اي براي مذاکره و مصالحه به نزد آغا محمد خان روانه ساخت و اتفاقاً وساطت او موثر افتاد و حکومت هدايت الله خان تاييد و تنفيذ گرديد و ميرزا صادق از اين پس با آغا محمد خان کاملاً مربوط شده و بعد ها خدماتي نسبت به وي انجام داد. و آغا محمد خان در ازاي خدماتش آبادي قاسم آباد رودسر را به وي بخشيد.

از محمد صادق دو دختر به نام هاي هاجر و خديجه شناسايي شده که هاجر همسر ميرزا مهدي (معروف به حاج آقا بزرگ)پسر عموي خود ميشود و خديجه به همسري سيد ابو جعفر کياکلايه اي پدر آقا سيد رضا در مي آيد.


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

همه شاگردان شجريان

خبرگزاري فارس: محمدرضا شجريان" چندي پيش نسبت به سرنوشت آواز ايراني پس ازخود اظهار اميدواري كرد. اما شاگردان شجريان چند نفرند و كداميك تاكنون توانسته اين اميد را برآورده كند؟

 

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، به جرأت مي‌توان گفت صداي شجريان طي3دهه گذشته نماينده ی بي بديل آواز اصيل ايراني نزد ايرانيان بوده است. هرچند پرشمارند كساني كه غير مستقيم از اين استاد آواز ايراني تاثير گرفته‌اند يا حتي كاملاً از صداي او تقليد مي‌كنند اما با اين حال تعداد كمتري توفيق آموزش مستقيم از وي را يافته‌اند.
شجريان خود گفته است : اصلاً شاگردان من زماني كسي خواهند شد كه از شجريان تمرد كنند، اگر از شجريان گذر نكنند همان تكرار من هستند؛ من بارها گفته‌ام كه اگر شاگردان من موسيقي را در سطح من اجرا كنند، به اين معناست كه موسيقي درجا زده است. آنها بايد چند گام از من جلوتر باشند. شاگردان اگر تكرار استاد باشند، موسيقي در جا زده است.
از ميان شاگردان مستقيم شجريان مي توان به اسامي معروفي چون حسام الدين سراج، مظفر شفيعي، قاسم رفعتي، همايون شجريان، زنده‌ياد ايرج بسطامي، محسن كرامتي، علي جهاندار، حميد نوربخش و عليرضا قرباني اشاره كرد.
شهرام ناظري، علي رضا افتخاري و علي رستميان نيز مدتي نزد او بر روي رديف هاي آوازي كار كرده اند.
گزارش زير از مصاحبه‌ها و اطلاعات موجود در شبكه اينترنت فراهم آمده است.


نویسنده: فريد
ادامه مطلب ...

اشرف پهلوی

اشرف پهلوی خواهر همزاد محمدرضاشاه پهلوی بود. نام وی در زمان تولد « زهرا » بود که بعدها به « اشرف‌الملوک » و « اشرف » تغییر یافت.

وی در سال ۱۲۹۸ ه.ش همزمان با برادرش محمدرضا از بطن تاج‌الملوک آیرملو به دنیا آمد. او پس اتمام تحصیلات رایج آن زمان و رسیدن به سن رشد، بنا به توصیه پدرش رضا شاه پهلوی با علی قوام پسر قوام الملک شیرازی ازدواج کرد که بعد از ۲۰ شهریور این امر به طلاق انجامید. ثمره ی آن هم پسری به نام شهرام پهلوی نیا بود .

وقتی رضا شاه مجبور به ترک ایران شد، اشرف در آخرین دیدار با پدر مأموریت یافت تا یاور و همدم برادرش محمد رضا شاه باشد.

دومین ازدواج او با احمد شفیق، خواهر زاده ملک فاروق پادشاه مصر بود که ثمره ی آن هم دو فرزند به نامهای شهریار شفیق و آزاده شفیق بود.

وی در دوران نخست وزیری مصدق به خاطر دخالت در سیاست و حمایت از مخالفان دولت از کشور تبعید شد و به فرانسه رفت. قبل از کودتای ۲۸ مرداد با نام « بانو شفیق » وارد تهران شد که این مسافرت طولی نکشید و قصد او فقط رساندن پیام نمایندگان انگلیس و آمریکا به محمدرضا شاه و تشویق او به همراهی با کودتا بود. بعد از مدتی ازدواج او با شفیق به طلاق انجامید (احمد شفیق مدتی رئیس کل شرکت هواپیمائی کشور می‌شود و بعدها به تجارت می‌پردازد و مدتی بعد بر اثر سرطان فوت می‌شود). اشرف بعد از سال ۴۰ با جوان تحصیل کرده‌ای به نام مهدی بوشهری پور در پاریس ازدواج می‌کند .

اشرف پهلوی نماینده ی ایران در چند سازمان‌ بین‌المللی بود و در طول حکومت برادرش با بسیاری از سیاستمداران از جمله بوتو - جواهر لعل نهرو - گاندی - استالین - مارشال تیتو - هایلا سلاسی - جان اف کندی - چائوشسکو و سوهارتو دیدار داشت.

اشرف به خاطر شخصیت قوی و دخالتش در سیاست ایران و دست داشتن در معاملات مشکوک مالی و اقتصادی و نیز زندگی خصوصی جنجال‌برانگیزش مورد مخالفت شدید مخالفان حکومت پهلوی و انتقاد شدید دکتر محمد مصدق قرار داشت . نقش وی در کودتای ۲۸ مرداد بسیار کلیدی بود.

اشرف پهلوی کتاب خاطرات خود را به ‌نام چهرهها در آینه منتشر کرد و تا کنون کتاب‌ها و مقالات متعددی در مورد او به رشته تحریر درآمده است که از آن جمله می‌توان از کتاب اين سه زن اثر مسعود بهنود نام برد. و به عنوان نماینده ی حقوق بشر ایران در سازمان ملل مطرح باشد . اشرف پهلوی از دانشگاه برندای در سال ۱۹۷۰ دکترای افتخاری حقوق دریافت نمود.

 فرزندان اشرف پهلوی

  • شهرام پهلوی‌نیا ( قوام ) که تحصیلات خود را در آمریکا به پایان برد و به تجارت پرداخت و با نیلوفر افشار ازدواج می‌کند .
  • شهریار پهلوی‌نیا ( شفیق ) بعد از گذراندن تحصیلات نظامی در امریکا فرمانده یگان هاورگراف در بندرعباس می‌شود و با مریم اقبال ( دختر دکتر منوچهر اقبال ) ازدواج می‌کند. در اواخر بهمن ۵۷ در حالی که نیروهای سپاه پاسداران وی را تعقیب می‌کردند با یک قایق موتوری خود را به امارات رسانید و عازم پاریس شد و در دی ۱۳۵۸ در حالی که رو به سوی خانه بود توسط دو موتورسوار مسلح ترور و فوت شد .

نویسنده: فريد

.:: آخرین مطالب ::.

» کانال موسیقی های جذاب ( سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۰ )
» اشعار زیبا ( دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۰ )
» دو شعر زیبا ( دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۸ )
» اشعار عاشقانه ( جمعه یکم آبان ۱۳۹۴ )
» نیروی نامرئی ( دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ )
» من از خدا خواستم ... ( شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۱ )
» Ruls of Life ( سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۱ )
» مهر مادر ( سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ )
» ( سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۱ )
» ( سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۱ )
» ( پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۱ )
» شعر زیبا و دلنشین ( جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۱ )